تأخیر ورود دانش آموزان به مدرسه به ویژه در نوبت صبح مشکلی است که موجب اخلال در کار تدریس معلمین می شود. با مشورت معاونین تصمیم گرفتیم که تا سه بار در طول هر نوبت سال تحصیلی، تأخیر دانش آموزان را موجه تلقی کنیم. از بار سوم تا ششم دانش آموز با حضور مادر در مدرسه پذیرفته خواهد شد. و از بار هفتم به بعد در صورت تأخیر باید همراه با پدرش در آموزشگاه حاضر شود.
به نظر می رسد که درگیر کردن والدین دانش آموز در تأخیر وی باعث کم شدن این مشکل شود. و البته تا همین الآن هم نتیجه مورد انتظار بدست آمده است.
روز پنجشنبه ۲۵ آبان به دعوت مشترک شهرداری مشهد و تربیت بدنی سازمان آموزش و پرورش خراسان رضوی در سالن الغدیر حاضر شدم. تلفنی اعلام شده بود که مدیر به همراه مربی تربیت بدنی آموزشگاه و یا مربی تربیت بدنی به همراه دو تن از دانش آموزان در این مراسم حاضر شوند.
در این مراسم از تلاوت زیبای برادر حامد شاکرنژاد بهره مند شدیم. و برادر فیاضی - که قبلاً معاون فرهنگی شهرداری مشهد بود و به تازگی به عنوان مدیر عامل ایرنا منصوب شده است. - و حجت الاسلام سبحانی نیا معاون پرورشی و تربیت بدنی سازمان صحبت کردند.
شعر زیبایی از مرحوم استاد میرخدیوی، با لهجه مشهدی توسط مجری برنامه قرائت شد. و دو گروه از دانش آموزان دختر ناشنوای مدارس استثنایی سوم شعبان ۲ و ۴ ، برنامه زیبایی ارائه کردند.
در پایان مراسم نیز به مدیران ۲۰۰ آموزشگاه هدایای ورزشی برای استفاده دانش آموزان به ارزش حدود یک میلیون ریال اهدا شد.
در حاشیه:
۱- کسانی که دیر رسیده بودند جایی برای نشستن نداشتند و البته برگزار کنندگان بلافاصله با انتقال چند صندلی برای برخی از افراد جا فراهم کردند. نمی دانم که با وجود کمبود جا چه اصراری به آوردن دو دانش آموز شده بود.
۲- با اینکه مراسم بسیار خوب بود. اما به نظر می رسید که به جای برگزاری این مراسم و پذیرایی شرکت کنندگان، می توانستند برای چند مدرسه دیگر نیز این هدایا را در نظر بگیرند.
۳- قاری محترم آیاتی از سوره لقمان را بسیار زیبا تلاوت کرد. به حدی که انسان ناخودآگاه لحظاتی از این دنیای مادی جدا می شد. اما عده معدودی از شرکت کنندگان با کمی طولانی شدن این تلاوت و شاید به نشانه تمایل خویش برای خاتمه تلاوت قرآن صلوات فرستادند. از جمعی مسلمان این عمل بعید و برای عده ای فرهنگی مسلمان این کار بسیار قبیح بود.
۴- دو گروهی که از مدارس استثنایی دختران ناشنوای سوم شعبان ۲ و ۴ آمده بودند و سرودهایی از استاد اصفهانی را با حرکات همراهی می کردند. بسیار زیبا و هماهنگ عمل می کردند. دیدن این عزیزان و هماهنگی کارشان عالی بود. به فکر افتادم که گوهر اصیل انسانیت را نزد کسانی می توان یافت که عضوی از اعضای خود را با مشیت الهی در اختیار ندارند. ولی چرا باید اینگونه باشد؟ کسی که ناشنواست نعمتی را ندارد. و کسی که این نعمت را دارد برای خاتمه تلاوت زیبای ایات حیات بخش قرآن صلوات می فرستد!
به هر حال از مسؤولین محترم سازمان آموزش و پرورش خراسان رضوی به ویژه تربیت بدنی و نیز از مسؤولین محترم شهرداری مشهد در اهدای این وسایل متشکریم.
يك خبر كوتاه و دو خاطره:
در اواخر بهار سال ۱۳۸۴ یک آگهی ترحیم در روزنامه خراسان درگذشت
مسعود دانشآموز استاد بازنشستهي دانشگاه را اعلام کرده بود.دو خاطره از این معلم واقعی شاید بتواند گوشه ای از شخصیت والای وی را به دیگرانی که کلاس ایشان را ندیده اند. نشان دهد:
1 ـ سال 1360، در بحبوحهي انقلاب فرهنگي و تعطيلي دانشگاهها، تنها راه مشتاقان ادامهي تحصيل ورود به مراكز تربيت معلم بود. و البته اين مورد براي من كه از دوره راهنمایی به بعد تنها به عشق معلمي ادامهي تحصيل داده بودم، مشكلي نبود. پس از اينكه اسامي پذيرفته شدگان اعلام شد، براي ثبت نام مراجعه كردم. يكي از شرايط ثبت نام ضمانت محضري يك كارمند از دانشجوي پذيرفته شده اعلام شده بود و براي خانوادهي ما ـ كه به تازگي از تهران به مشهد مهاجرت كرده بوديم ـ يافتن كسي براي ضمانت محال بود. پس از ترديد و دودلي بسيار راهي منزل استاد دانشآموز شدم و مشكلم را با ايشان مطرح كردم. ايشان بدون لحظهاي درنگ با من به محضر آمدند و تعهد نامه را امضا كردند.
2 ـ سال 1362، در پي تقاضاي برخي از دانشآموزان قديمي، ايشان در تعطيلات عيد نوروز كلاسي رايگان براي آموزش زبان فرانسه تشكيل دادند و براي تدريس به منزلي خالي و متروكه در محلهي دروي تشريف ميآوردند. شايد برخي از آن دانشآموزان زبان فرانسه را آنطور كه بايد و شايد نياموختند. اما بي ترديد همهي آنان درس محبت و ايثار را از استاد آموختند.
در سال 1359 كه دانشگاهها به علت انقلاب فرهنگي به طور موقت تعطيل شده بودند، زنده ياد دانشآموز، كه استاد زبان فرانسه در دانشگاه فردوسي بود، به تدريس ادبيات فارسي در دبيرستان مشغول شده بود و اين سعادت به دانشآموزان دورهي شبانهي دبيرستان شهيد آقا مصطفي خميني ـ نصرت الملك ملكي سابق ـ روي آورده بود كه شاهد حضور معلمي دانشمند و انساني فرهيخته در كلاس ادبيات باشند. گذشته از تسلط كامل ايشان به ادبيات فارسي و بيان بسيار گيرا و دلپذير، خصوصيتي كه ايشان را براي دانشآموزان دوست داشتني تر جلوه ميداد، وقتي بود كه به بررسي كارهاي ادبي و كلاسي آنان اختصاص ميداد و به طور غير مستقيم زمينهي آشنايي و ارتباط فكري آنان با يكديگر را فراهم ميكرد.
براي كساني كه زنده ياد مسعود دانشآموز را ميشناختند، خبر درگذشت ايشان بسيار تلخ بود. وي به عنوان يك معلم رابطهاي نزديك با دانشجويان و دانشآموزانش داشت. تمامي كساني كه كلاس شادروان دانشآموز را درك كردهاند، هرگز خاطرهي اين معلم واقعي را از ياد نخواهند برد.
روانش شاد.
با استفاده از فرصت تعطیلات چهار روزه ناشی از: عید سعید فطر و دو روز تعطیل هدیه هیأت محترم دولت و روز جمعه بعد از آن، از مشهد عازم شهر یزد شدیم. بازگویی چند مقایسه میان این دو شهر از دید شهروندی مشهدی شاید خالی از لطف نباشد.
۱- در شهر یزد از ترافیک سنگینی که در مشهد معمول است خبری نیست. ترافیک در این شهر روان است. و شاید یکی از دلایل این ترافیک روان، استفاده مفید و مؤثر شهروندان یزدی از موتور باشد.
۲- از خیلی از زایران که به مشهد می آیند. گله هایی از راننگی بعضی از مشهدی ها شنیده بودم. اما برخی از شهروندان یزدی در رانندگی بی حساب و کتاب، روی مشهدی ها را نیز سفید کرده اند. راستی تعداد رانندگان خانم در این شهر نیز به نسبت مشهد قابل توجه است.
۳- منازل شهر یزد با پلاکی که در آن کد ده رقمی درج شده است. مشخص شده اند. چه خوب است شهرداری مشهد نیز با چنین اقدامی مردم را از سر درگمی پیدا کردن کد ده رقمی نجات دهد.
۴- تابلو خیابان های اصلی شهر یزد گویا فقط در ابتدای هر خیابان نصب شده بود. و خیابان های فرعی منشعب از آن به نام های دیگری نامیده شده اند. نبودن تابلوی خیابان اصلی برای مسافرانی مثل ما گیج کننده بود. تصور می کنم که نحوه ی نامگذاری خیابان های شهر مشهد بهتر باشد. شهرداری مشهد کلیه ی خیابان های فرعی منشعب از یک خیابان اصلی را به همان نام خیابان اصلی و با شماره های مرتب نامگذاری می کند. مانند خیابان کوهسنگی که به ترتیب از کوهسنگی ۱ تا ... نامگذاری شده است. و اگر جایی لازم بوده که نام دیگری مانند نام شهدا بر خیابانی گذاشته شود. در زیر نام اصلی نام آن شهید نیز ذکر شده است. با این روش ضمن اینکه نام خیابان اصلی در تمام خیابان مدام تکرار شده و از سر درگمی مسافران نا آشنا به شهر جلوگیری می کند. پیدا کردن آدرس نیز با استفاده از شماره هر خیابان فرعی آسان تر می شود.
۵- مردم یزد مردمی با صفا و صمیمی هستند. از امنیت این شهر نیز تعریف زیاد شنیده ام. و به طور قطع امنیت شهر نیز از صداقت و صفای مردم ناشی می شود. شاید از این نظر نتوان مشهد و یزد را با هم مقایسه کرد. زیرا مشهد پذیرای خیل عظیمی از زایرانی است که از دیگر نقاط کشور و خارج از کشور به این شهر می آیند و ممکن است برخی از آنان ناهنجاری هایی را نیز با خود به ارمغان بیاورند.
۶- در شهر یزد، دکه های روزنامه فروشی زیاد به چشم نمی خورد. علت چیست؟ مردم کمتر روزنامه می خوانند؟ یا شهرداری یزد در مورد مجوز کار دکه ها اشکال تراشی می کند؟
۷- در یزد از چند مکان دیدنی مانند: آتشکده زرتشتیان، موزه آینه و باغ دولت آباد دیدن کردیم. برخورد متولیان این اماکن با بازدید کنندگان در خور ستایش بود.
۸- ساعت کار اماکن تجاری شهر یزد هم برای ما معمایی شده بود. چند بار برای خرید سوغات در ساعات مختلف روز به مغازه حاجی خلیفه رهبر واقع در امیر چقماق مراجعه کردیم. و هر بار نیز مغازه بسته بود. گویا اخلاف حاجی خلیفه رهبر دیگر نیازی به کسب و کار نمی بینند. و یا شاید روزی خرید ما به مغازه دیگری حواله شده بود. اگر اصناف شهری چون یزد ساعات کار و فعالیت خود را به طور مشخص در همان مغازه و در معرض دید مشتریان نصب کنند. شاید تا حدی مشکل تلف شدن وقت مشتریان کمتر شود.
۹- میزبان محترم زحمات زیادی در پذیرایی ما متحمل شدند. از ایشان و خانواده ی گرامیشان نیز بسیار سپاسگزاریم.