تبليغاتX
یادداشت های یک معلم

        شب در ادبیات ما سمبل ظلم و ستم است. و شب یلدا طولانی ترین شب سال است که از قدیم مردم ما به آن توجه داشته و با برپایی مراسمی آن را گرامی می دارند.

        به راستی مردم در شب یلدا  چه دیده اند که آن را گرامی می دارند؟ شب را، آن هم شب طولانی یلدا؟ یا سپیده ای را که به ناچار از پی آن می آید؟

        شاید آنها به انتظار سپیده صبحِ پس از شب یلدا  دور هم جمع شده و پایان طولانی ترین شب سال را جشن می گیرند.  

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام آذر 1385ساعت 16:52  توسط محمد احمدی  | 

     بالاخره انتخابات تجمیع شده شوراها و خبرگان هم انجام شد. بررسی برخی موضع گیریها و اظهار نظرهای قبل و بعد از انتخابات جالب است. از جمله یادداشتهای جناب آقای ابطحی - معاون و مشاور جناب آقای خاتمی در دوران ریاست جمهوری ایشان - در این مورد بسیار جالب است.  ایشان در نهم آذر ماه پس از اینکه اصلاح طلبان توانستند به توافق رسیده و لیست واحدی را برای انتخابات اعلام کنند. با خوشحالی تمام خبر این ائتلاف را اعلام کرده و نوشتند: محافظه کاران که انتظار این ائتلاف را نداشتند دچار شوک رسانه ای شدند. پس به نظر ایشان لیست واحد خوب است و تشتت بد. و اصلاح طلبان توانسته بودند که حداقل در این مورد گوی سبقت را از محافظه کاران بربایند. بخوانید و قضاوت کنید:

شوک رسانه ای محافظه کاران و ائتلاف اصلاح طلبان

 

دیروز که لیست ائتلافی اصلاح طلبان برای انتخابات شوراها اعلام شد، با اینکه خبر مهمی بود ولی حتی در میان دوستان اصلاح طلب تصور نمیرفت که اینقدر برای جناح محافظه کار این ائتلاف تلخ و سخت باشد. این را میشد از نحوه برخورد رسانه ای آنان با لیست اصلاح طلبان فهمید. دیشب بعد از مصاحبه ی آقای حاجی به عنوان رئیس ستاد انتخاباتی اصلاح طلبان و اعلام نهائی شدن لیست و مصاحبه ی آقای زمانی از سوی حزب اعتماد ملی و تأیید همان لیست که طبیعتاً مهترین خبر انتخاباتی تلقی میشود، بسته خبری انتخاباتی بخش معروف ۲۰:۳۰ اصلاً به آن اشاره نکرد. سایت های محافظه کار هم در گیجی کامل به جای اشاره به این خبر به سرعت یکی دو نفر را پیدا کردند که بگویند اینها از اصلاح طلبان هستند و لیست ائتلافی را قبول ندارند. کیهان یک جمله از مصاحبه چند روز پیش آقای حاجی را پیدا کرد و آن را تیتر کرد. روزنامه های  دیگر محافظه کار هم که ماشاالله تعدادشان روز به روز بیشتر میشود یا سکوت کردند و یا فقط انتخابات خبرگان را پوشش دادند. این کار رسانه ای خبر خوشی برای اصلاح طلبان تلقی میشود. معلوم شد که چه هوشمندانه این ائتلاف صورت گرفته است. در این کمبود رسانه ای، روزنامه های معدود اصلاح طلبان و سایتهای خبری شان و نیز بروبچه های وبلاگ نویس خوبست به اهمیت شرایط استراتژیک سیاسی فعلی توجه کنند و ائتلاف رسانه ای برای تبلیغ این ائتلاف ایجاد نمایند؛ حتی اگر گمان میکنند که کسان بهتری از این افراد میتوانستند کاندیدا شوند. در این مرحله آنچه پر اهمیت است، وحدت و یکپارچگی است. فکر میکنم مسائل یکساله ی گذشته، در خیلی ها این ظرفیت را به وجود آورده باشد که به جای اندیشیدن به خود و حزب خود و یا درگیر شدن به توقعات غیر واقعی، هوشمندانه شرایط تعیین کننده ی فعلی را مد نظر قرار دهند.

 

 

و حالا یادداشت ایشان در تاریخ ۲۲ آذرماه، گویا هنوز هم لیست واحد اصلاح طلبان خوب است و مایه خوشحالی ایشان:

 

لیست اصلاح طلبان و تخصص های شهری

 

من خیلی در جریان انتخاب اسامی افراد برای لیست تهران نبودم. برایم هم اصلاً مهم نبوده که چه کسانی کاندیدای اصلاح طلبان در شورای شهر تهران خواهند بود. دلواپسی های من همیشه سیاسی  بوده و در این ماجرا هم مثل خیلی از دوستان تلاش داشتم که ائتلاف شکل بگیرد تا روی آن لیست کار و تبلیغ کنیم. تجربه ی تلخ انتخابات ریاست جمهوری که اختلافات ما عامل پیروزی رقیب گردید کافی بود. اکنون که خوشبختانه اصلاح طلبان موفق شدند لیست واحدی ارائه کنند، به لیست کاندیداهای تهران نگاه خریدارانه کردم. خدا وکیلی از نظر تخصصی در مسائل مختلف شهر هم یک سر و گردن از لیست های دیگر بلندتر است. اگر در مسائل شهری، مدیریت، جوانان، شهرسازی، محیط زیست، مسائل فرهنگی، شهری، کارگری، ورزش، زنان از اهمیت برخوردار باشد که هست، حضور نجفی به عنوان رئیس سازمان برنامه وبودجه و وزیر آموزش و پرورش و آموزش عالی برای مدیریت و برنامه ریزی و جوانان، حنایی با تخصص شهرسازی، تقی زاده خامسی با تخصص و تجربه آشنایی با مسائل آب و فاضلاب، خانم ابتکار فرد شناخته شده جهانی در مسئله محیط زیست، خانم نوری باسابقه ی سالها مدیریت شهرداری در مناطق تهران، مسجد جامعی با ۱۵ سال سابقه در مدیریت معتدل فرهنگی برای مسائل فرهنگسراها و سینماها و روزنامه نگاران و سایر مسائل فرهنگی، حبیب زاده با آشنایی به مسائل کارگری، شهاب طباطبائی و جوانان، ساعی و شناخت مشکلات و مسائل ورزشی شهر تهران، ترکیب کامل و جامعی به وجود آورده است. ممکن است کسانی بگویند از اینها بهتر هم هستند. این حرف را در مورد همه ی انتخابها البته میشود گفت، ولی کسی نمیتواند انکار کند که این نیز لیست کارشناسانه و با توجه به همه ی مسائل مورد نیاز شهر تهران تنظیم و ارائه شده است؛ که اگر هم نبود، وحدت اصلاح طلبان آنقدر مهم بود که باز هم همه ی کسانی که از وضع موجود کشور و سیاستهای دولت ناراحتند، به این لیست رأی بدهند و زمینه را برای انتخابات مهمتر بعدی فراهم کنند.

 

 

حالا به یادداشت ایشان در ۲۹ آذر وپس از پایان انتخابات توجه کنید:

كاش محافظه‌كاران ليست واحدی داشتند

 اگر در اين انتخابات، می‌شد كاری كرد كه محافظه‌كاران مثل اصلاح‌طلبان تابلوی واحدی داشتند، نتيجه اين انتخابات خيلی به نفع اصلاح‌طلبان تغيير پيدا می‌كرد. هوشمندی محافظه‌كاران در اين بود كه با ليست‌های متفاوت و با نام‌های آشنا در صحنه انتخابات حاضر شدند. تنها طرفداران احمدی‌نژاد با تابلوی نام‌دار خانم پروين احمدی‌نژاد آمدند كه مردم ليست را شناختند و رای آن‌ها هم كه معلوم است. كاش ساير محافظه‌كاران و اصول‌گرايان هم تابلويی مشخص داشتند. چمران و طلايی و خادم و دبير و شيبانی و حتی ساعی كه در صدر ليست فعلی با همه اتفاقات ناروا هستند را هيچ‌كس جزء حاميان جريانی نمی‌شناسد. ولی اگر ليست واحدی را محافظه‌كاران می‌دادند نتيجه غير از اين بود.

حالا ایشان معتقد است که محافظه کاران با هوشمندی لیست واحد ندادند و با همین ترفند توانستند کفه را به نفع خود سنگین کنند. ما که متوجه نشدیم از دید ایشان بالاخره ائتلاف و لیست واحد هوشمندانه تر و بهتر است و یا جدایی لیستها؟

ولی باید به ایشان و همفکرانشان توصیه کرد: بهتر است در مشکلات بوجود آمده برای گروهشان - و نه اصلاح طلبان، زیرا اصلاح طلبی همیشه بوده و هست و بشریت در ذات خود اصلاح طلب و خواهان تحول و تکامل است. و قرار نیست که تمامی اصلاح طلبان زیر پرچم ایشان و همفکرانشان سینه بزنند. - را در خودشان بجویند و سعی در اصلاح داخلی کنند. نمی دانم که اگر به فرض ایشان و همفکرانشان دوباره با اعتماد مردم روبرو می شدند و سکان قوای مجریه و مقننه و شورای شهر را به دست می گرفتند. چه اتفاقی جز آنچه که در فاصله سالهای ۷۶ تا ۸۴ می افتاد. قرار بود بیفتد. یعنی باز گناه تمام ناکامی های خود را به گردن این یکی و آن یکی نمی انداختند. و امروز مگر چه اتفاق جدیدی افتاده و چه چیزی نسبت به آن سالها عوض شده است؟   

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام آذر 1385ساعت 6:45  توسط محمد احمدی  | 

     شاید شنیده یا خوانده باشید که بالاترین درصد اُفت تحصیلی یا درصد مردودی در نظام آموزشی ایران در پایه اول متوسطه است. آیا مسؤولی توجه کرده است که چرا باید در پایه اول دبیرستان این مشکل وجود داشته باشد؟

     برای معلمی مثل من که در تمام پایه های تحصیلی، از اول ابتدایی تا متوسطه تدریس کرده است. ریشه مشکل کاملاً روشن است.

     وقتی دانش آموزی که در دوره ابتدایی در درسی - مثلاً ریاضی - ضعیف است. آیین نامه امتحانات به وی اجازه می دهد که با استفاده از تبصره ماده ۷ قبول اعلام شده و به پایه بالاتر برود. و این اتفاق در پایه های دیگر هم رخ می دهد. و در نتیجه در پایه اول متوسطه در مدارس عادی دولتی ما شاهد ثبت نام دانش آموزانی هستیم که در درس زبان یا ریاضی با نمره صفر در پایه سوم راهنمایی قبول اعلام شده اند. نتیجه روشن نیست؟ این دانش آموز که در دوره ابتدایی و راهنمایی، ریاضی را متوجه نشده، چگونه می خواهد و می تواند که درس ریاضی دوره دبیرستان را بیاموزد؟

     در چنین مواقعی هم دانش آموز به شدت بی انگیزه می شود و هم معلم. دانش آموزی که در دروسی مانند ریاضی و زبان انگلیسی و عربی ضعیف است. وقتی متوجه می شود که با این ضعف قادر به قبولی در پایان سال نیست و به فرض قبول شدن با استفاده از تبصره، که متأسفانه تا سه درس را هم شامل می شود. نمی تواند در رشته ای خوب و دلخواه پذیرفته شود. دیگر در دروسی هم که توان فهم آن را دارد. تلاش و کوششی از خود نشان نمی دهد. و معلمی هم در چنین کلاسهایی تدریس می کند. با مشاهده چنین دانش آموزانی اشتیاق خود را به کار از دست می دهد.

     چاره چیست؟ آیا باید دانش آموزانی را که در یک درس ضعیف هستند مردود و محکوم به تکرار پایه کنیم؟

     نظر من این است که اگر قرار است دانش آموز را با توجه به نمره مثلاً ریاضی زیر ۱۰ قبول اعلام کنیم. به وی فرصت بدهیم تا سال تحصیلی آینده این ضعف را جبران کرده و در امتحانات ریاضی هر دو پایه را با هم امتحان داده و نمره قبولی کسب کند و در غیر این صورت دیگر برای بار دوم به پایه بالاتر نرود. و البته باید در هر ناحیه و منطقه مدارس خاصی را برای این دانش آموزان در نظر بگیرند تا در وقت بیکاری و نوبت مخالف تحصیل دانش آموز دروسی را که وی در آن ضعیف است. با اخذ وجه به وی تدریس کنند. 

     و پیشنهاد دیگری که اگر شخصیت شجاعی در آموزش و پرورش پیدا شود. و آن را مطرح و پیاده کند. دعای خیر بسیاری از معلمین و دانش آموزان و اولیای آنان را در آینده خواهد داشت.

     پیشنهاد من این است که بهترین معلمان را با شرایطی کاملاً مشخص و البته با مزایای بیشتر از سایر معلمان برای تدریس در پایه اول انتخاب کنند و از آنها درصد قبولی نخواهند و در پایان سال اول نیز امتحانی نهایی ـ بدون دخالت معلم و مدرسه مربوط - برگزار کنند و حداقل نمره قبولی در امتحان را هم ۱۵ قرار دهند. و در پایه اول هم فقط درس خواندن و نوشتن فارسی و آموزش دو عمل اصلی جمع و تفریق را قرار دهند و دیگر دروس را از این پایه حذف کنند. و مطمئن باشند که اگر دانش آموزی مجبور شود که دو و حتی سه سال پایه اول را تکرار کند. دیگر در هیچ پایه تحصیلی به مشکل برخورد نخواهد کرد.

     اما برنامه ریزان نظام آموزشی ما که معلوم نیست آیا اصلاً پایشان به کلاسهای درس معمولی هم رسیده یا نه؟ با هدف کاهش درصد مردودی به دنبال حذف امتحانات در دوره ابتدایی هستند و استدلال آنها هم این است که دانش آموز دوره ابتدایی در سنی است که اعلام مردودی به وی باعث مشکلات روحی برای وی می شود و توجه ندارند که انتقال این مشکلات به پایه های بالاتر کار را به جایی می رساند که دیگر امکان جبران این ضعفهای درسی وجود ندارد. در حالی که تکرار پایه در پایه اول دبستان امکان جبران ضعفها را به راحتی فراهم می کند.

     هنوز یادمان نرفته که سالیانی قبل والدین دانش آموزان پایه اول به اصرار از معلم می خواستند که چنانچه فرزندشان با وجود اخذ نمره قبولی، کاملاً آماده ورود به پایه بالاتر نیست. وی را مردود کنند تا با پایه درسی قویتر ادامه تحصیل دهد. و الآن می بینیم که همان والدین ظاهراً بیسواد بسیار بیشتر از برنامه ریزان فعلی ما صلاح و مصلحت و حقیقت را می فهمیدند.

     به چه کسی باید گله کنیم که علت اصلی ضعف دانش آموزان دوره متوسطه ما در درسهایی مانند تاریخ، جغرافی و ... این است که آنان هنوز قادر به خواندن درست فارسی و فهم مطالب نیستند. و اگر هم متوجه مطلب باشند قادر به نوشتن مطالبی که در ذهن دارند نیستند. شاید در مطالب آینده نمونه هایی از سؤوالات ارائه شده در امتحانات و پاسخهای دانش آموزان را - البته بدون ذکر نام و مدرسه و ... ـ بنویسم. 

     به طور خلاصه پیشنهاد بنده این است:

۱- در دوره ابتدایی درسها حداقل تا پایه سوم فقط به درسهای خواندن و نوشتن فارسی و چهار عمل اصلی ریاضی محدود شود.

۲- در پایان سال اول ابتدایی امتحانات نهایی برگزار شده و شرط قبولی در هر درس نیز نمره حداقل ۱۵ در نظر گرفته شود.

۳- در پایه های بالاتر چنانچه باز هم دانش آموزی در یک درس خاص نمره قبولی کسب نکرد. ضمن ارتقا به پایه بالاتر، یک سال به وی فرصت داده شود که ضعف خود را جبران کند.     

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم آذر 1385ساعت 6:28  توسط محمد احمدی  | 

 

 

معمولاً وقتی معلمین با مشکل کم سوادبودن یک دانش آموز روبرو می شوند.  تقصیر را بر گردن معلمین و مسؤولین سالیان قبل دانش آموز می اندازند. بنا بر این معلمین دوره راهنمایی، متهمین مورد نظر معلمان دوره دبیرستان و به همین سیاق، معلمین دوره ابتدایی، متهمین موردنظر دوره راهنمایی هستند.

اما به گمان من که در هر سه دوره تحصیلی تدریس کرده ام. مقصر اصلی نظام آموزشی ناهماهنگ و بی ریشه و اساس ماست. این نظام آموزشی، که هر کس برای اصلاح آن از جایی چیزی بریده و برای مثلاً کارآمدی آن چیزهایی را از هر جا که رسیده به آن اضافه کرده است.

مقصر نظام آموزشی کشور است که تنبیه را در مدارس ممنوع کرد و پیشنهاد دهنده و طراح آن نفهمید که تنبیه بدنی در کشورهایی غیر مجاز است که حتی پدر و مادر هم در هیچ صورتی حق تنبیه فرزندشان را ندارند و در صورتی که چنین کنند. کودک می تواند از پدر و مادر خود به مراجع قانونی شکایت برد. و به هر صورت وی به حق یا نا حق، نه در منزل و نه در مدرسه تنبیه نمی شود. نه در کشوری که به قول برخی از همکاران، دانش آموز در منزل فحش می شنود و کتک می خورد. و وقتی به مدرسه می رسد و می بیند که در اینجا از آن حرفها خبری نیست. دیگر - نعوذ با ...-  خدا هم جلودارش نیست. و عقده منزل را هم در مدرسه باز و چاره می کند.

در کشوری که تنبیه بدنی ممنوع است. اعدام هم ممنوع است. و مجرمین به جای مجازات، روان درمانی شده و به اجتماع برمی گردند و آنقدر جنایت می کنند که همان روانشناسان فردگرا هم مجبور می شوند که بر خلاف میلشان وی را تا ابد در زندان نگه دارند. به عبارت بهتر در آن کشورها قانون مدرسه و اجتماع یکی است و فرقی نمی کند که فرد جرمی را در مدرسه انجام دهد یا بیرون. و در هر حال نگاه جامعه و قانون به وی یکی است. اما در مملکتی که دانش آموز با انجام جرمی واحد، چنانچه آن جرم در مدرسه اتفاق افتاده باشد. به مشاور معرفی می شود. و در صورتی که همان جرم در بیرون در مدرسه اتفاق افتاد باشد. سر و کارش با پاسگاه و دادگاه و شلاق و زندان و ... است. این دوگانگی در برخورد جامعه و مدرسه چه معنایی دارد؟

اصولاً مگر قرار نیست که مدرسه دانش آموز را برای ورود به جامعه آماده کند؟ این چه آماده کردنی است که دانش آموز با برخوردها و قوانینی روبرو می شود که هرگز آن برخوردها و قوانین در جامعه وجود ندارد؟ در این صورت آیا دانش آموز پس از ورود به جامعه با تعارض در هنجارها و ارزشها روبرو نمی شود؟

همین جا برای اینکه به این سؤال همیشگی پاسخ داده باشم. عرض می کنم که منظور من از برخورد با جرایم و مشکلات دانش آموزان مختص به مواردی است که دانش آموز مجرم از نظر قانونی و شرعی مسؤول اعمال خود به شمار آید. بنا بر این دانش آموزی که هنوز بالغ و عاقل – به مفهوم شرعی و قانونی – نشده، منظور این نوشتار نیست.

بیاییم واقع بین باشیم. در برابر جرایم انجام شده توسط دانش آموز چه باید کرد؟ مثلاً در صورتی که دانش آموزی عاقل، بالغ و مکلف در محیط مدرسه آسیب جدی بدنی و جسمی به دانش آموز دیگر وارد کرد. مسؤولین مدرسه چه باید بکنند؟

الف – وی را به مراجع قانونی و قضایی وارد کنند. تا پاسخگوی عمل خود باشد.

ب- وی و خانواده اش را با مصدوم و خانواده اش روبرو کنند تا خودشان مشکل را حل کنند؟ و مسؤولین مدرسه نیز باید میانجیگری و پا در میانی کرده و مشکل را با کدخدا منشی حل کنند؟

ج- خودشان وظیفه عوامل قانونی را بر عهده گرفته و ضارب را مجازات کنند؟

 

مورد اول که قطعاً با مخالفت مسؤولین ادارات مواجه شده و عزیزان با کشیده شدن پای مراجع قانونی به مدرسه مخالفند.

مورد دوم را در صورت صدمه دانش آموز چگونه می توان انجام داد؟ یعنی در صورتی که مثلاً مصدوم با مشکل خونریزی مواجه است. چگونه می توان وی را معطل کرد تا خانواده طرفین از راه برسند و نتیجه مذاکرات آنها مشخص شود. و اگر مصدوم برای رسیدگی پزشکی به بیمارستان فرستاده شود. ممکن است خانواده وی اعتراض کرده و خواهان اعزام وی به پزشکی قانونی برای پیگیری های بعدی شوند. و در این صورت کسی که مصدوم را برای مداوا فرستاده، باید پاسخگو باشد.

مورد آخر که منتفی است. متولیان فعلی نظام آموزشی ما که بیش از روانشناسان غربی بر کرامت فردی انسان – هر که می خواهد باشد و هر کار که می خواسته انجام داده باشد. – تکیه و تأکید دارند و در هیچ صورتی تنبیه و توهین را حتی در مورد مقصر و مجرم روا نمی دانند. و البته مسؤولین مدارس ما هم عاقل هستند و خود را هرگز در گیر چنین مواردی نمی کنند.

پس چه باید کرد؟ معمولاً مسؤولین مدارس در اینگونه مواقع تا حد امکان سعی دارند که موضوع را به نحوی فیصله دهند. حق و باطل، درست و نادرست هم مطرح نیست. فقط باید به گوش مسؤولین بالاتر نرسد که در فلان مدرسه مشکلی به وجود آمده است. در این صورت اگر خانواده ای از مسایل قانونی سر در نیاورند و یا بزرگواری داشته باشند مشکل خود بخود حل است و با مقداری توپ و تشر به مجرم، ماجرا خاتمه می یابد. اما آیا این برخورد زمینه را برای تکرار اینگونه خطاها در آن محیط آموزش فراهم نمی کند؟ پاسخ روشن است.

فکر می کنم که یک بار برای همیشه باید آیین نامه انضباطی روشنی برای مدارس تدوین شود. و تکلیف برخورد با مشکلات درسی، اخلاقی، تأخیر، غیبت و دیگر مشکلات دانش آموزان روشن شود. در غیر این صورت مشکلات همچنان ادامه خواهد داشت.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم آذر 1385ساعت 16:8  توسط محمد احمدی  | 

کتاب روشهای کلاسداری از نگاهی دیگر:

        در این کتاب مطالبی در مورد نحوه کلاسداری آورده شده و هر مورد با مثالهایی عینی و واقعی از خاطرات همکاران ارجمند فرهنگی همراه است. در صورت تمایل به مطالعه متن کتاب از طریق اینترنت می توانید از قسمت پیوندهای همین وبلاگ به زیر سایت دبیرستان شهید غفوری مراجعه کرده و در قسمت مقالات جامعه شناسی مطالب کتاب را مطالعه فرمایید. همچنین در صورت تمایل به خرید کتاب به مبلغ ۶۰۰۰ ریال می توانید از طریق کتابفروشی و انتشارات ضریح آفتاب در مشهد اقدام فرمایید. و یا از طریق پست الکترونیکی با نویسنده وبلاگ تماس بگیرید.

فهرست مطالب کتاب به شرح زیر است:

بخش اول: آمادگي‌هاي لازم براي معلم پيش از آغاز اولين جلسه‌ي كلاس      

      کسب اطلاعات لازم در مورد دانش‌آموزان      

                                   آماده كردن مطالبي براي ارائه در اولين جلسه‌ي كلاس                 

  ارائه‌ي مطالبي در مورد فوايد تحصيل، با استفاده از نظرات دانش‌آموزان                 ارائه‌ي اطلاعاتي در مورد نحوه‌ي كلاس‌داري معلم و انتظارات وي از دانش‌آموزان

                 ارزش‌يابي آغازين از دانش‌آموزان                                                   معرفي خود به دانش‌آموزان 

                 ارائه‌ي مطالبي در مورد شيوه‌هاي يادگيري و مطالعه، با توجه به درس مربوط

 بخش دوم: بررسي واكنش‌هاي احتمالي معلمين در برابر مسايل انضباطي دانش‌آموزان

             تأخير   

   غیبت  

                انجام ندادن تكاليف منزل 

               بي‌نظمي در كلاس                                                                 عوامل مخل نظم در كلاس 

                                 محيط فيزيكي كلاس                                      معلم                                                                                   دانش‌آموزان                                                                                   درگيري دانش‌آموزان با هم                                                                 اجازه به دانش‌آموزان براي خروج موقت از كلاس                                        بخش سوم: ارزشيابي از آموخته‌هاي دانش‌آموزان                                  اهداف ارزشيابي مستمر                                                            شيوه‌هاي ارزش‌يابي مستمر

     ارزش‌يابي مستمر شفاهي                                                         شیوه هاي پرسش شفاهي                                              ارزش‌يابي مستمركتبي                                                           چند نكته در طرح پرسش‌هاي امتحاني و نحوه‌ي تصحيح برگه‌ها           تقلب در امتحانات

                        تعريف تقلب 

                        چرا لازم است كه با تقلب در مدارس مقابله شود؟                                    انواع تقلب  

                                 تقلب دانش‌آموزان                                                           تقلب معلمين                                                   توصيه‌هاي كلي در برگزاري هر چه  بهتر جلسات  امتحان  از  نظر جلوگيري  از  تقلب  

             چند تذكردر مورد ايجاد شرايط مساعد فيزيكي و ... ، در جلسات امتحان

ارفاق نمره       

         معضل شناخته شدن ارفاق نمره به عنوان يك ارزش در جامعه‌ي فرهنگي

                 در برابر تخلفات دانش‌آموزان: چشم پوشي يا مجازات؟                       نكاتي پراكنده در مورد روش‌هاي كلاس‌داري                                                    حاصل سخن                                                                                          منابع 

                 منابع پيشنهادي براي مطالعه‌ي بيشتر      

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم آذر 1385ساعت 19:12  توسط محمد احمدی  | 

مبصر خوب کسی است که از کلاسش خبری به دفتر مدرسه نرسد.

معلم خوب هرگز برای دفتر مدرسه، و معاون و مدیر دردسر و کار درست نمی کند.

مدیر و معاون وقتی خوب هستند که مشکلی از مدرسه آنان متوجه اداره نشود. و صدایی از آنها به گوش رؤسا نرسد.

... تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل.

تا به حال چند نفر را مؤاخذه کرده اند که چرا از امکاناتی که در اختیار داشتی خوب استفاده نکردی؟

تا به حال از چند نفر پرسیده اند که در طول دوره مسؤولیت خود چه کردی؟

فقط باید مواظب بود که صدایی بلند نشود! شکایتی به جایی نشود! همه را مراعات کن! به کسی گیر نده! برای کسی غیبت و تأخیر رد نکن! از کسی ادای وظیفه نخواه!

سکوت! سکوت! سکوت! این است تنها چیزی که از تو می خواهند! انتظار زیادی است؟ اصلاً روزها و هفته ها خودت هم دور و بر محیط کارت نرو! به دنبال کسب رضایت دیگران باش! به حق و نا حق و درست و نادرست کار نداشته باش!

سکوت! سکوت! سکوت! این تنها چیزی است که از تو انتظار دارند! انتظار زیادی است!؟

به دنبال یک الگوی مدیریتی باش! کسی که توانسته همه را راضی نگهدارد! کسی که با دشمنانش هم مهربان است! کسی که به همه عطا می کند!

مبادا به ابوتراب فکر کنی! او که همه را از خود ناراضی می کرد! او که حتی نتوانست برادرش عقیل را در کنار خودش نگهدارد! او که دختر خودش را تهدید به قطع دست کرد! (۱) او که با عملش یاران پیامبر را از خودش دور کرد! (۲)

اما نامید نشو! باز هم بگرد! جوینده یابنده است! مدیر خوب کسی است که همه را از خودش راضی نگهدارد! به حفظ اصول فکر نکن! حق و ناحق را فعلاً فراموش کن! درست و نادرست وجود ندارد!

سکوت! سکوت! سکوت! این تنها چیزی است که از تو می خواهند!

پس تا دیر نشده به دنبال الگویی باش که همه را از خود راضی نگه می داشت. برای کسب رضایت دیگران بکوش. و اگر نمی توانی ...

--------------------------------------------------------------------------------------

توضیحات: ۱- امام علی (ع) وقتی شنید که دخترش گردنبندی را از مسؤول بیت المال به صورت عاریه مضمونه گرفته است. به شدت به این عمل اعتراض کرده و فرمودند که: اگر این گردنبند را به صورت عاریه مضمونه نگرفته بودی. اولین هاشمی بودی که دستت را به جرم دزدی از بیت المال قطع می کردم. ایشان همچنین مسؤول بیت المال را نیز به دلیل این اقدام مؤاخذه فرمودند.

۲- طلحه و زیبر از اصحاب پیامبر (ص) و از نزدیکان خود امام بودند که وقتی دیدند در حکومت امام سهمی برایشان در نظر گرفته نشده است. آشوب و جنگ جمل را با یاری عایشه همسر پیامبر علیه ایشان به راه انداختند.

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم آذر 1385ساعت 20:13  توسط محمد احمدی  | 

        در یکی از مطالب قبلی از واکنش مسؤولین مدارس در برابر تخلفات دانش آموزان نوشته بودم و اینکه مراحل ۶ گانه در برخورد با تخلفات دانش آموزان در برخی از موارد کافی نیست و باید فکر دیگری کرد. عزیزی نظر داده بود که: 

        سلام معلم عزیز من مرتضی هستم. این مطالبی که شما فرمودید شاید در مدارس مشهد باشد و اجرا شود. ولی در تهران که پایتخت ایران چنین که شما فرمودید نیست. این 6 مورد در هیج جای این شهر وجود ندارد و مدیر و معاون در برابر تخلفات با دانش آموزان کتک کاری می کنند و در سال های اول راهنمایی تا سوم متوسطه همین روش است ولی با معاون هایی که چنین کاری می کنند چه باید کرد؟ آیا مانند من باید درگیر شد و کتک کاری راه انداخت؟ (البته این را گفته باشم که نباید شخصیت کسی را خرد کرد.) یا حرفی به زبان نیاوریم و ساکت بمانیم؟ بنده تمایل دارم نظر خودتان را بی طرفانه بیان کنید.

        در پاسخ به این برادر عزیز باید بگویم: شکی نیست که برخی از همکاران ما بدون دقت کافی از ابزار خشونت استفاده می کنند. همکاری که بدون بررسی و اثبات گناه و جرم دانش آموزی اقدام به تنبیه وی می کند. و یا به صرف اثبات اشتباه دانش آموز، تنبیه بدنی را اولین - و حتی گاهی موارد تنها - راه حل مشکل می داند. مشخص است که راه را به خطا می رود و سر از ترکستان در می آورد. اما بنده مواردی را در نظر داشتم که هم تقصیر دانش آموز اثبات شده و هم جرم وی از دیدگاه قانون موجود در جامعه درخور مجازات دیده شده است. به عنوان مثال با دانش آموزی که به دانش آموز دیگر صدمه بدنی فاحش وارد کرده، به نحوی که دانش آموز مصدوم با مراجعه به مراجع قانونی گاه ماهها طول درمان گرفته است. چه باید کرد؟ اگر برخورد جدی با دانش آموز خاطی صورت نگیرد. آیا بیم تکرار این مشکل از سوی وی و یا دیگر دانش آموزان نمی رود؟ و در این صورت مقصر اصلی در تکرار این وقایع کیست؟ و مسؤولین مدارس در این مواقع چه باید بکنند؟ و از سوی دیگر بررسی کارکرد مدارس در چند دهه اخیر نشان می دهد که مدارس روز به روز در جنبه های آموزشی و پرورشی ناکارآمدتر می شوند. در اینگونه موارد از نظر علمی به موارد اختلاف دو روش پرداخته می شود. و یکی از این موارد اختلاف نحوه برخورد معلمین و مسؤولین مدارس در چند دهه قبل با وضعیت کنونی است. قبلاً معلمین دانش آموزان را در مواردی تنبیه می کردند و البته گاهی هم به ناحق و نادرست. اما مشخص بود که دلسوزی نسبت به دانش آموز در گذشته وجود داشت و اکنون اینگونه نیست. قبلاً معلم در صورتی که در خیابان هم خطایی از دانش آموز خودش می دید. با احساس مسؤولیت با وی برخورد می کرد. اما امروز معلم ما با علم به اینکه در صورت کوچکترین برخوردی با دانش آموز باید پاسخگوی وی و والدین وی و مسؤولین مدارس و ادارات باشد. دیگر کاسه داغتر از آش نمی شود. و با خونسردی از کنار مشکلات دانش آموزان می گذرد. و نتیجه این شده است. که دانش آموز پنجاه سال قبل با مدرک پایان دوره ابتدایی سوادی بسیار بیشتر از دیپلم های فعلی دارد. البته این تنها علت نیست. اما به نظر من یکی از علل اصلی بروز این مشکلات است.

        نظام آموزشی به تبعیت از نظامهای آموزشی غرب، تنبیه بدنی را ممنوع کرد. اما جایگزینی متناسب با وضعیت فرهنگی ما ارائه نداد. باز هم می پرسم که چه باید کرد؟   

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم آذر 1385ساعت 15:9  توسط محمد احمدی  | 

      با آغاز ریاست جمهوری نهم، شعار عدالت و مهرورزی به عمل تبدیل شد. اما گویا برادران عزیز در ادارات آموزش و پرورش کمی در عمل به این شعار دچار افراط و اشتباه شده اند. چرا که برخی از عزیزان مسؤول در ادارات آموزش و پرورش تصورشان از عدالت، تقسیم ساعات اضافه کار آموزشی میان معلمین به تساوی است. و کسی گویا به این نکته توجه ندارد که عدالت را باید برای دانش آموزان پیاده کرد و دبیری را به کلاس فرستاد که توان تدریس و تفهیم دارد. و نمی توان با هدف اجرای عدالت میان معلمین دانش آموزان را به کسی سپرد که در اداره کلاس و ساعات تدریس موظف خود نیز مشکل دارد.

      سؤال این است که که آیا عدالت در مثلاً بیمارستانها به این است که بیماران را میان جراحان تقسیم کرد؟ و یا باید اجازه دهیم که هر بیمار به پزشکی مراجعه کند که وی را ماهر و حاذق می داند؟ و اینکه منظور از اجرای عدالت برای بیمار است و یا تقسیم مساوی درآمد میان پزشکان؟

      مسأله دیگر مهرورزی است که به سازش با دانش آموزان مشکل دار تعبیر شده است. و اینکه در هر حال، و حتی به قیمت آسیب دیدن دیگر دانش آموزان، با هر کسی که در مدرسه ثبت نام کرده و به ظاهر دانش آموز است. باید با مهرورزی رفتار کرد. و نمی دانم که چرا همین روش را در جامعه به کار نمی گیرند؟ و دست از سر مجرمین برنمی دارند؟ ممکن است گفته شود که دانش آموز با بزرگسال متفاوت است. درست است. و قرار هم نیست که مجازات آنها یکسان باشد. ولی اینکه کسی با جرم یکسان - مثلاً صدمه رساندن عمدی به دیگران - در مدرسه بی مجازات بماند و در صورتی که همین جرم را بیرون درب مدرسه انجام داد. از سوی نیروی انتظامی - به حق - مورد تعقیب و مجازات قرار گیرد. از معماهایی است که باید برای آن پاسخی منطقی یافت.   

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم آذر 1385ساعت 4:32  توسط محمد احمدی  | 

      وزیر محترم نفت از اجرای نظام پرداخت حقوق کارکنان دولت ابراز نگرانی کرده و از رئیس جمهور خواستند که برای رفع نگرانی کارکنان محترم وزارت نفت - که به نظر ایشان کار  فوق العاده سختی را نسبت به دیگر کارکنان دولت بر عهده دارند و برخی از آنان شرایط کاری دشواری دارند. - اقدامی انجام دهند. همچنین ایشان در همانجا اعلام فرمودند که حداکثر حقوق این کارکنان ۵/۳ میلیون تومان است.

      در اصل اینکه برخی از کارکنان دولت نسبت به بقیه در شرایط سخت تری فعالیت می کنند و یا اینکه شرایط ویژه ای دارند. شکی نیست. بنده هم تصور می کنم که نباید به یک پزشک جراح قلب ماهر که سمت استادی دانشگاه را دارد. به چشم یک دکترای معمولی نگاه کرد. و به یک نسبت به هر دو حقوق داد. در صورتی که وی می تواند با ترک کار دولتی درآمد بسیار بیشتری به دست آورد. و یا یک قاضی اگر به درستی از نظر مالی تأمین نشود. ممکن است خدای نخواسته برای تأمین نیازهای مالی خود به راه خلاف کشیده شود. و مثالهایی از این دست. گر چه که در همین موارد نیز باید به ملاحظاتی توجه کرد. از جمله اینکه: درست است که امروز این جراح ماهر می تواند به جای تدریس، به کار جراحی بپردازد و درآمد بیشتری کسب کند. اما آیا ایشان تخصص خود را از درآمد عمومی همین کشور و با استفاده از امکانات نظام آموزشی کسب نکرده است؟ و آیا تخصص عملی ایشان با کار در بیمارستانهای دولتی و در حقیقت با کسب تجربه عملی بر روی جان همین مردم به دست نیامده است؟ پس در حقیقت مردم نیز سهمی در تخصص امروزه ایشان دارند و توقع اختصاص بخشی از وقت ایشان برای همین مردم خیلی هم دور از انصاف نیست. ولی در هر صورت باز هم می پذیریم که این گروه - و مانند آنان - از حقوق و امکاناتی جدای از سایر کارکنان دولت استفاده کنند. ولی آیا تمامی کارکنان شریف دادگستری و دانشگاه نیز همین شرایط را دارند؟ یعنی چه تفاوتی میان سختی شرایط کار یک اپراتور رایانه در وزارت نفت، دادگستری، دانشگاه، بانکها، وزارت خارجه، سازمان مدیریت و ... با کار همین پست در آموزش و پرورش وجود دارد. که حقوق و مزایای آنان تا این حد متفاوت است؟ یا تفاوت سختی شرایط کار برای یک دکترای روانشناسی، تاریخ و ... در دانشگاهها و آموزش و پرورش در چیست که تفاوت حقوق آنان گاه تا یک میلیون تومان در ماه می رسد. و آنان که در هر دو شرایط - هم در دانشگاه و هم در آموزش و پرورش -تدریس کرده اند به خوبی می دانند که سختی شرایط کار در آموزش و پرورش بسیار بیشتر است و ساعات کار آنان نیز حدود دو برابر است. اما حقوقشان حدود یک چهارم همتاهای آنان در آموزش عالی است. آیا این عدالت است؟

      چنانچه دولت فعلی بتواند به واقع - تأکید می کنم که به واقع - نظام هماهنگ پرداخت را - حتی با وجود رعایت استثنائات - عملی کند. این کار را تا حد یک انقلاب می توان ارزیابی کرد. البته به شرط آنکه این نظام هماهنگ هم به سرنوشت نظام هماهنگ قبلی پرداخت دچار نشود. و کارکنان وزارتخانه های مختلف، تحت عناوین متفاوت مبالغی را خارج از لیست - به عنوان حق نهار و رفت و آمد و مأموریتهای نرفته و اضافه کارهای انجام نشده و کمکهای غیر نقدی و ... - دریافت نکنند.

      فراموش نکنیم که اجرای این واقعی این قانون مخالفینی سرسخت دارد و ممکن است چالش هایی جدی را برای دولت در پی داشته باشد. به همین دلیل است که عرض کردم که اجرای واقعی این قانون را نمی توان عادی دانست. و انقلابی بزرگ از نظر اداری و اقتصادی در این اقدام نهفته است. و البته باعث دلگرمی اکثریت کارکنان دولت خواهد شد.  

      نارضایتی بسیاری از کارکنان دولت تنها دریافت حقوق کم نیست. بی عدالتی در پرداختها است که موجب نارضایتی می شود. انسان نمی تواند بر سر سفره ای بنشیند که یک نفر نان خالی می خورد. یکی نان و پنیر و دیگری مرغ و بره بریان. اگر همه غذایی را بخورند که اختلاف آن چنانی نداشته باشد. و یا در صورت اختلاف برای عقل سلیم توجیه آن امکان پذیر باشد. کسی ناراضی نخواهد بود.

      البته همین جا اشاره کنم که بیرون از دایره کارکنان رسمی دولت نیز باید به فکر بود. من به سهم خودم باید بگویم که همانطور که از اختلاف زیاد و بدون دلیل حقوق خودم با برخی از کارکنان محترم دولت که بسیار بیشتر از بنده دریافت دارند. رنج می برم. به همین نسبت - و حتی بیشتر - از اینکه عده ای از هموطنان ما به حداقل هایی از زندگی نیز دسترسی ندارند. از دریافت همین حقوق نیز شرمنده هستم. کارگر ساده ای که اگر روزی کار نکند. روی برگشت به منزل را ندارد. کسانی که به هر دلیل - موجه - توان انجام کار ندارند. و ... باید مورد توجه قرار گیرند.

      به هر حال مسؤولین محترم دولت و به ویژه شخص رئیس جمهور محترم بدانند که اگر مردم صداقت آنان را در عمل به وعده هایشان به واقع ببینند. پشتیبان آنان خواهند بود.         

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم آذر 1385ساعت 1:53  توسط محمد احمدی  | 

     از نظر قانونی در برابر تخلفات دانش آموزان باید مراحل تذکر شفاهی، تذکر شفاهی با درج درپرونده، تذکر کتبی، تغییر کلاس، تغییر نوبت تحصیلی و بالاخره در بار ششم با نظر شورای تربیتی و انضباطی آموزشگاه که متشکل از مدیر، معاون، مشاور، مربی پرورشی، نماینده دبیران و نماینده انجمن اولیاء و مربیان است. می توان از اداره تقاضای تغییر مدرسه دانش آموز را کرد. و البته این از نظر قانون است.ولی آنچه که در عمل پیاده و اجرا می شود این است که نباید دانش آموز از مدرسه اخراج شود. زیرا بسیاری از مجرمان را دانش آموزان اخراجی مدارس تشکیل می دهند. و بنا بر این هر کسی که از مدارس اخراج شود. بیم آن می رود که به خیل مجرمان بپیوندد.

     به نظر می رسد که این نتیجه گیری با منطق همخوانی ندارد. چرا که اگر کسی استعداد انجام کارهای خلاف را داشته باشد. در هر حال زمانی به عمل خلاف روی خواهد آورد. و باقی گذاشتن وی در مدارس تنها زمینه انجام اعمال مجرمانه وی را در میان دیگر دانش آموزان فراهم خواهد کرد.

     از سوی دیگر، اگر دانش آموزان در محیط مدارس امنیت نداشته باشند. والدین با چه اطمینانی فرزندانشان را به مدرسه بفرستند. آیا می توان کسی را که در مدرسه با خود چاقو حمل می کند و هر آن، امکان دارد که به دیگران آسیب وارد کند. با این توجیهات در مدرسه و در کنار دیگر دانش آموزان نگهداشت.

     فکر می کنم که باید در زمینه برخورد با دانش آموزان خلافکار آئین نامه های جدیدی تدوین شود. در غیر این صورت شاید زمانی برسد که ما هم همچون برخی از کشورها به مشکل ناتوانی در تأمین امنیت دانش آموزان در محیط مدارس دچار شویم.

     نمونه های عینی این مشکل را می توان در گوشه و کنار دید. و البته روشن است که این مشکل در مقاطع بالای تحصیلی و به ویژه دوره متوسطه بیشتر دیده می شود.

     برای حل این مشکل چه باید کرد؟

     پس از نوشتن این مطلب، خبری در ایسنا را دیدم که از مشاجره سه دانش آموز دبیرستانی و قتل یکی از آنها خبر می داد. کاش بررسی می کردند و مشخص می شد که آیا اختلافات آنها سابقه داشته و اولیای مدرسه نیز از آن باخبر بوده اند و در صورت باخبر بودن برای حل مشکل چه کرده بودند؟ در هر حال خبر را بخوانید:

 قتل پايان درگيري ميان دانش‌آموزان دبيرستاني

مشاجره لفظي بين سه نوجوان پسر كه در مسير مدرسه با يكديگر درگير شده بودند، با قتل يك نوجوان پايان يافت.

به گزارش خبرنگار «حوادث» ايسنا، سرهنگ علي رستگارپناه، فرمانده انتظامي كاشمر در خصوص اين حادثه اظهار كرد: سه نوجوان دبيرستاني در كاشمر از مسير مدرسه باز مي‌گشتند كه ناگهان بر سر موضوعي با يكديگر مشاجره لفظي پيدا كردند.

وي افزود: با بالا گرفتن مشاجره و تبديل آن به درگيري فيزيكي، يكي از افراد حاضر در درگيري به طور ناگهاني چاقويي درآورده و نوجوان 16 ساله‌اي را با وارد كردن ضربات چاقو به قتل رساند.

به گفته سرهنگ رستگارپناه، با وقوع اين حادثه، تجسس و بازرسي پليسي در منطقه آغاز شد تا سرانجام مشخص كرد: اين دانش‌آموزان از پيش با يكديگر اختلافاتي داشته كه در جريان اين درگيري، يكي از آنها به قتل رسيده است.

فرمانده انتظامي كاشمر اضافه كرد: هم‌اكنون متهمان پس از سه ساعت از ارتكاب قتل دستگير و جهت انجام بررسي تحويل مقامات قضايي شدند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم آذر 1385ساعت 0:10  توسط محمد احمدی  | 

     امروز و در پی درخواست ما حدود ۲۰۰ جلد کتاب از سوی اداره کل ارشاد اسلامی استان به دبیرستان اهدا شد. البته این اهدا با پیشنهاد و پیگیری یکی از دانش آموزان پایه اول به نام آقای نوری و نیز مطابق معمول زحمات دکتر صدری مشاور ارجمند مدرسه انجام شد. که از زحمات هر دوی این عزیزان سپاسگزارم.

     نکته جالب در کتب اهدایی این بود که گویا اهدا کنندگان عزیز دقت نکرده بودند که این کتابها قرار است به کجا اهدا شوند. چون برخی از کتابها تنها در کتابخانه دانشکده های پزشکی، پرستاری، علوم پایه، حقوق و ... مورد استفاده بودند و گمان نمی کنم که حتی دبیران ما هم بتوانند به خوبی از آنها استفاده کنند. ولی به هر حال دندان اسب پیشکشی را نمی شمارند.

     امیدوارم روزی برسد که مسؤولینی که با کتاب سر و کار دارند. با عشق به کتاب کار کنند و کارشان فقط رفع مسؤولیت نباشد.

 

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم آذر 1385ساعت 19:57  توسط محمد احمدی  | 

معمولاً دبیرستان های ما از چند نقطه ضربه پذیری بیشتری دارند. یکی از این نقاط ضربه پذیر همکاران مشاور، مربی پرورشی و مربی تربیت بدنی هستند. کسانی که اگر بخواهند کار کنند. کارشان تمامی ندارد. و اگر خدای نکرده دل به کار ندهند. کسی نمی تواند آنان را وادار به انجام کاری مفید کند. و نیز متصدیان امور دفتری که سلامت کار مدرسه بسته به صداقت و دقت آنان است.

از روزی که به این مدرسه آمده ام. این سه قسمت را بکلی متفاوت با مدارس دیگری که تا به حال به عنوان دبیر و .. در آن بوده ام. دیدم.

مشاور مدرسه دکتر صدری، که انصافاً کمتر فردی را تا به حال دیده ام که تا این حد به کارش علاقمند و خوشفکر و بی ریا باشد. وجود دکتر برای مدرسه ما نعمتی بزرگ است.

مربیان پرورشی مدرسه نیز افرادی خوشفکر و بسیار علاقمند هستند. به ویژه حاج آقای مرتضوی که از سلامت نفسش همین بس که با وجود اینکه دو سال قبل مدیریت همین مدرسه را بر عهده داشته، پس از استعفا نیز در همینجا مانده و وقت زیادی را در داخل و خارج مدرسه صرف آموزشگاه می کند.

مربی تربیت بدنی آقای باقری نیز وقتش را در اختیار مدرسه گذاشته و زحماتش در شناخت استعداد ورزشی دانش آموزان و هدایت تیمهای آموزشگاه قابل بیان نیست.

متصدی امور دفتری آقای احتشامی نیز نه تنها در حیطه کاری خود با تمام وجود زحمت می کشد. بلکه حتی در اموری نیز که هیچگونه ارتباط سازمانی با پست وی ندارد. با کمال علاقمندی همکاری می کند.

با وجود اینکه دبیرستان ما جزو مدارس حاشیه ناحیه به شمار می رود. یقین دارم که جمع چنین همکارانی در کمتر مدرسه ای  وجود دارند. 

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم آذر 1385ساعت 4:3  توسط محمد احمدی  | 

این سایتها و وبلاگها به مطالب مربوط به آموزش و پرورش پرداخته اند.

http://www.iranculture.org/research/edupol/index.php

 

http://edu.tebyan.net/

 

http://dbase.irandoc.ac.ir/000032/328200.htm

 

http://dbase.irandoc.ac.ir/000032/325300.htm

 

http://bottle.blogfa.com/

 

http://pira.blogsky.com/?Cat=1

+ نوشته شده در  شنبه چهارم آذر 1385ساعت 20:21  توسط محمد احمدی  | 

     امسال در آموزشگاه با مساعدت برخی از همکاران و به ویژه حاج آقای مرتضوی، مربی محترم امور پرورشی، اقدام با تشکیل شورای کلاسی کردیم. این شورا از ۵ نفر از دانش آموزان منتخب کلاس - از سوی دانش آموزان - تشکیل می شود. که البته سه تن از آنان باید از دانش آموزان ممتاز درسی کلاس باشند.

     اعضای این شورا رابط دانش آموزان آن کلاس با مسؤولین دبیرستان هستند. وضعیت درسی، انضباطی، پرورشی و دیگر مسایل، مشکلات و نیازهای کلاس و دانش آموزان از طریق اعضای این شورا به اطلاع مسؤولین آموزشگاه می رسد. انتخاب نماینده کلاس نیز با رأی اکثریت اعضای این شورا صورت می گیرد. البته برای رفع نیازهای روزمره هر کلاس، یک کمد به هر کلاس اختصاص داده شده که در آن وسایلی مانند: گچ، کاغذ، توپ والیبال، فوتبال، پینگ پنگ و ... قرار داده شده است. بنا بر این دانش آموزان برای تهیه این وسایل نیازی به مراجعه مکرر به دفتر ندارند.

     درست است که تهیه ۲۴ توپ به جای یک توپ، و یا اختصاص حداقل یک بسته کاغذ به هر کلاس، و یا هزینه تهیه ۲۴ کمد در ابتدای اجرای این طرح هزینه به آموزشگاه تحمیل می کند. اما فواید واگذاری این وسایل و امور به دانش آموزان بسیار زیاد است. به عنوان مثال از ابتدای اجرای این طرح، دانش آموزان برخی از کلاسها با هدایت اعضای شورا اقدام به پاکیزه سازی شیشه ها - که در اغلب مدارس متأسفانه پاکیزگی آن زیاد مورد توجه قرار نمی گیرد. - کرده اند. همچنین تزیین کلاس با تصاویر مناظر طبیعی، آوردن گلدان گل به کلاس - که من در طول خدمتم در دبیرستان های پسرانه کمتر آن را دیده ام. -  و صرفه جویی در مصرف کاغذ، گچ و ... و نگهداری از اموال کلاس بسیار از گذشته بهتر شده است.

     لازم به ذکر است که همکاری دانش آموزان در اجرای این طرح بسیار مهم است. که اکثریت دانش آموزان ما با همیاری خود موجب اجرای هر چه بهتر آن شده اند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم آذر 1385ساعت 0:10  توسط محمد احمدی  |