دیشب در خدمت چند نفر از همکاران فرهنگی که بعضی در اداره شاغل هستند. بودم. صحبت از درصد قبولی بود. با کمال تعجب شنیدم که حتی همکاری که من به شخصیت، دقت نظر و انصافش ایمان داشتم و دارم. و ایشان را از جمله افتخارات جامعه فرهنگیان می دانم. نیز نظرشان در مورد در صد قبولی این است که بالا بودن درصد قبولی یک آموزشگاه، نشاندهنده کارآیی، نظم و دیگر خصوصیات یک مدیر است.
وقتی طرح سؤال و تصحیح برگه در پایه اول و دوم در اختیار دبیر است. و دبیر می تواند با روشهایی درصد قبولی خود را به صورت کاذب بالا ببرد. - همین مشکلی که فعلاً در دوره های ابتدایی و راهنمایی وجود دارد. - چگونه می توان به این درصدهای کذایی دلخوش کرد. و بالاتر از آن، این نتایج را ملاک تعیین کارآیی دبیر و مدیر دانست؟
ممکن است گفته شود که درصد قبولی در امتحانات نهایی را می توان در این مورد ملاک گرفت. البته اشکالات قبلی که در بالا نوشته شد. در مورد نتایج امتحانات نهایی وجود ندارد. اما اگر نتایج امتحانات نهایی را ملاک کارآمدی آموزشگاه در نظر بگیریم. مدارس می توانند با فدا کردن پایه های میانی - و به ویژه پایه اول در متوسطه - تمام تلاش خود را صرف نتیجه گرفتن در پایه سوم و امتحانات نهایی کنند. ولی آیا کمال مطلوب این است؟
از همه اینها گذشته، وقتی مدرسه ای به دلایل مختلف، از سابقه درخشان مدرسه در دوره مدیریتهای قبلی گرفته تا موقعیت خوب جغرافیایی مدرسه و ... دارای شرایطی است که دبیر و دانش آموز فعال را جذب می کند. این چه افتخاری برای مدیر فعلی است که آموزشگاه وی درصد قبولی بالایی را دارد؟ و اگر مدیر دیگری در آن مدرسه بود. آیا این نتیجه تغییر می کرد؟
فکر می کنم که برادران مسؤول در ادارات و سازمان های آموزش و پرورش و ستادهای وزارتی باید چشمها را بشویند و جور دیگری ببینند.
یکی از مشکلاتی که معمولاً همکاران در مدارس مختلف دارند. نحوه اطلاع رسانی بخشنامه ها می باشد.
روشهای قدیمی در این مورد، نصب بخشنامه ها در تابلو اعلانات، یا قراردادن آنها در پوشه ای مخصوص است که همکاران می توانند در صورت نیاز و علاقه آن پوشه را مطالعه کنند. البته در برخی مدارس که متصدی دفتری و یا مدیر حساسیت بیشتری در این مورد دارد. ممکن است بخشنامه ها به اطلاع یکایک همکاران مربوط رسیده و از آنها امضاء نیز گرفته شود.
در تمام روشهای یاد شده در بالا ممکن است مشکلاتی وجود داشته باشد. مثلاً تعداد زیاد بخشنامه ها، تابلو اعلانات را شلوغ کرده و امکان استفاده مفید از تابلو را مشکل می کند. و یا همکاران مجبورند با هر بار حضور در آموزشگاه، پوشه بخشنامه ها را برداشته و به تمام آنها - حتی اگر موضوع بخشنامه ربطی به آنها نداشته باشد. - حداقل نگاهی بیندازند. و یا اینکه وقت زیادی از دفتردار یا مدیر برای به اطلاع رساندن کلیه بخشنامه ها به صورت حضوری به همکاران گرفته می شود.
به پیشنهاد آقای احتشامی متصدی محترم امور دفتری آموزشگاه، فرمی را تهیه و تکثیر کردیم. که در این فرم که در قطع کاغذ A3 تهیه شده است. در ۵ ستون خلاصه بخشنامه به اطلاع همکاران می رسد.
در ستون اول شماره بخشنامه - که البته منظور شماره ای است که متصدی امور دفتری در گوشه بخشنامه با ماژیک رنگی می نویسد. - و در ستون دوم خلاصه بخشنامه، در ستون سوم مخاطبان آن بخشنامه - که ممکن است دبیران رشته ای خاص باشند و یا عموم همکاران -، در ستون چهارم مهلت پاسخ به بخشنامه و یا اقدام همکاران در صورت لزوم نوشته می شود. و بالاخره در ستون آخر میزان اهمیت آن بخشنامه - در صورت مهم بودن - نوشته می شود. و اصل بخشنامه ها به ترتیب شماره ای که دفتر بر روی آن نوشته است. در پوشه ای برای مطالعه ی همکاران علاقمند گذاشته می شود.
به این ترتیب تمام همکاران پس از ورود به دفتر فقط کافی است به فرم نصب شده در تابلو اعلانات توجه کنند. و با مطالعه ستون مخاطبان ببینند که آیا بخشنامه ای مربوط به گروه درسی آنان و یا عموم همکاران وجود دارد یا نه؟ و در صورتی که بخشنامه ای مربوط به آنان وجود دارد. با دیدن شماره ی آن، به پوشه ی بخشنامه ها مراجعه کرده و به طور مستقیم به سراغ بخشنامه مذکور بروند. و در این صورت دیگر وقت آنان با مطالعه ی بخشنامه های غیر مربوط گرفته نخواهد شد. و نیز هیچ بخشنامه ای از دید آنان دور نخواهد ماند. البته ناگفته نماند که در مورد بخشنامه های بسیار مهم - مانند مسکن و ... ـ لازم است که از کلیه همکاران امضای رؤیت بخشنامه گرفته شود. و این روش در مورد بخشنامه هایی است که اهمیتی تا آن اندازه ندارند.
نمونه این فرم در زیر با مثال آمده است.
| ردیف | خلاصه بخشنامه | مخاطبان | مهلت | اهمیت |
| ۱ | فراخوان مقالات فیزیک | گروه فیزیک | ۱/۱۲/۸۵ | |
| ۲ | ثبت نام ضمن خدمت عمومی | کلیه همکاران | ۱۵/۱۱/۸۵ | مهم |
| ۳ | اصلاح فرم ۵۰۲ | کلیه همکاران | ۲۰/۱۰/۸۵ | مهم |
| ۴ | ثبت نام المپیاد دانش آموزی رایانه | برادر نوبهار | ۱۵/۱۲/۸۵ |
هنوز نتوانسته ام پاسخ این معما را بیابم که چطور ممکن است مردمی ۱۳ رجب و ۱۸ ذوالحجه را به عشق مولا امام علی (ع)، جشن بگیرند. و ۱۹ و ۲۱ رمضان را در غم از دست دادن فخر عالم بشریت عزا بگیرند. و در عین حال اثری از روش و منش آن امام در زندگی آنان دیده نشود.
چگونه ممکن است که عده ای به علی (ع) عشق بورزند و در عمل شیعه ی معاویه باشند؟
آیا برخی از کسانی که به معاویه و ابن ملجم لعنت می فرستند. حاضرند عدل علی (ع) را تحمل کنند؟
در مطلب سکوت نوشتم که الگوی مدیریتی امام علی (ع)، در بُعد نظری تأیید می شود. اما در مقام عمل شیوه مدیریتی دیگری مورد انتظار است و کاربرد دارد.
البته این مشکل در عده معدودی دیده می شود. اما افتخار جامعه ی ما شیعه ی علی (ع) بودن است. و کاش روزی برسد که هر یک از ما شیعه ی حقیقی امام علی (ع) و افتخاری برای امامان خود باشیم.
برخی معضل ترافیک سنگین شهرها را فقط به تولید انبوه خودرو در داخل کشور نسبت می دهند و معتقدند که هر روز به تعداد خودروها در شهرها و جاده ها افزوده می شود. در حالی که خیابان ها و جاده ها هنوز تغییر و افزایشی نداشته اند.
در درستی نسبی این استدلال شکی نیست. اما به نظر می رسد که اگر شهروندان کمی به قوانین راهنمایی و رانندگی بیشتر عمل کنند. این مشکل تا حد قابل ملاحظه ای کاهش خواهد یافت.
فکر می کنم که مشکل ترافیک سنگین شهرها بسیار کمتر خواهد شد. اگر:
1- همه رانندگان مقید باشند که مسیر راست گرد را برای خودروهایی که قصد گردش به راست دارند. باز نگهدارند. در این صورت بار ترافیک در چهارراه ها بسیار کمتر خواهد شد. البته پارک خودرو در نزدیکی چهارراه ها نیز در حقیقت استفاده از خط راست گرد را غیر ممکن می کند.
2- رانندگان مسیر خود را قبل از رسیدن به چهارراه مشخص کرده و در خط مربوط در پشت چراغ توقف کنند. در این صورت پس از سبز شدن چراغ راهنما، اختلال در رفت و آمد خودروها ایجاد نخواهد شد. تصور کنید. در چهارراه پس از سبز شدن چراغ، خودرویی که در خط سمت راست بوده، قصد گردش به چپ دارد و بر عکس خودرویی که در خط چپ بوده می خواهد به راست بپیچد. نتیجه روشن است. زمان سبز بودن چراغ، با عبور حداکثر یکی دو خودرو به پایان خواهد رسید.
3- رانندگان مطابق قوانین راهنمایی و رانندگی با مشاهده چراغ زرد توقف کنند. در این صورت، وقت چراغ سبز دیگران گرفته نمی شود. در بسیاری از اوقات دیده می شود که رانندگان حتی با وجود مشاهده چراغ قرمز، باز هم به راه خود ادامه می دهند. و در نتیجه وقت چراغ سبز دیگران را تلف می کنند.
4- رانندگانی که سرعت کمتری دارند. سمت چپ خیابان ها را رها کنند و اجازه دهند که خودروهایی که سرعت بیشتر – و البته مجاز – دارند. راحتتر به مسیر خود ادامه دهند. بسیار پیش می آید. که راننده محترمی با وجود سرعت پایین، در خط سبقت بوده و بعد از بارها بوق و چراغ دادن و پس از اینکه سرعت خودرو پشت سر را گرفته، و ترافیک را کند کرده، با سلام و صلوات، خط سبقت را باز کرده است.
5- موتور سواران به جای سمت راست خیابان، در وسط خیابانها نرانند. و با جان خود و همراهانشان بازی نکنند. و ترافیک سنگینی هم پشت سرشان ایجاد نکنند. زیرا برخی از رانندگان از ترس اینکه مبادا در حین عبور از کنار یک موتور سوار مشکلی برای وی پیش آمده و دردسری برای خودرو ایجاد شود. حاضر به عبور از کنار موتور سوارها نیستند. و نتیجه این کار نیز کندی ترافیک است.
6- عابرین پیاده هم به قوانین راهنمایی و رانندگی احترام بگذارند. و از هر جایی که میلشان بود. عبور نکنند. و یا اینکه حداقل گوشه چشمی هم به خیابان و خودروهای عبوری داشته باشند.
7- رانندگان بدانند که چراغ راهنما در خودروها یک وسیله تزیینی نیست. و هنگام گردش به راست و چپ، می توان از این وسیله برای آگاه کردن دیگران از قصد خود استفاده کرد.
8- رانندگان بدانند که در بسیاری از شهرها در شب نیز می توان با چراغهای کوچک رانندگی کرد. و نیازی به استفاده از چراغهای نور بالا نیست. استفاده از نور بالا موجب می شود که رانندگان مقابل نتوانند با سرعت لازم حرکت کنند. و این خود باعث کندی ترافیک می شود.
چه راههای دیگری به نظر می رسد که با وجود وضعیت فعلی بتوان اندکی از بار ترافیک سنگین خیابان ها کم کرد؟
مبلغ عیدی پرداختی به کارگران و کارمندان اعلام شد.
يك مقام آگاه گفت: سازمان مديريت و برنامهريزي كشور ميزان عيدي و پاداش آخر سال كاركنان دولت را 200 هزار تومان پيشنهاد كرده است.
اين مقام آگاه در گفتوگو با فارس، گفت: پيشنهاد سازمان مديريت و برنامهريزي كشور براي پرداخت عيدي و پاداش كاركنان دولت در سال جاري به مبلغ 200 هزار تومان بايد در جلسه هيات وزيران به تصويب برسد.
ميزان عيدي و پاداش كارگران براي امسال بين 300 تا 450 هزار تومان است و كارفرماياني كه مسوول كارگاههاي مشمول قانون كار هستند، مكلفند به هر يك از كارگران خود معادل 60 روز روز آخرين مزد به عنوان پاداش و عيدي بپردازند.
کسی می تواند این معادله چند مجهولی را حل کند؟ که چگونه برای کارمندان صرف نظر از مدرک و سابقه و حقوق دریافتی مبلغ مقطوعی را در نظر می گیرند و برای کارگران دو ماه آخرین حقوق دریافتی را که با میزان سابقه و ... آنان ارتباط دارد؟
مشاور وزير و مدير كل دفتر ارزيابي عملكرد و پاسخگويي به شكايات آموزش و پرورش از ابلاغ دستورالعمل «مبصر بخاري» در كلاسهاي درس مدارس خبر داد.
عباس رهي در گفتوگو با فارس افزود: وزارت آموزش و پرورش دستورالعملي را صادر كرده است كه بر اساس آن، هر كلاس درس يك «مبصر بخاري» داشته باشد.
وي اضافه كرد: بر اساس اين طرح در هر كلاس درس يك دانشآموز آموزشهاي لازم درباره روشن، خاموش كردن و مواظبت از بخاري كلاس را ميبيند و مبصر بخاري كلاس ميشود.
رهي ادامه داد: «مبصر بخاري» مواظبت ميكند كه ديگر دانشآموزان كلاس با بخاري بازي نكنند و حرارت بخاري بيمورد زياد و كم نشود و در نتيجه حادثه آتشسوزي در كلاس روي ندهد.
وي اظهار داشت: سازمان نوسازي، توسعه و تجهيز مدارس كشور هماكنون در حال جمعآوري چراغهاي علاءالدين، بخاريهاي غير استاندارد و هيزم از مدارس است.
مديركل دفتر ارزيابي عملكرد و پاسخگويي به شكايات آموزش و پرورش به ابلاغ دستورالعمل پيشگيري و مقابله با آتشسوزي در مدارس به تمام سازمانهاي آموزش و پرورش استانهاي كشور خبر داد و گفت: درحال حاضر كميتههاي پيشگيري و مقابله با آتشسوزي در مدارس در تمام مناطق آموزش و پرورش كشور فعال شده است.
یادش بخیر. زمانی که در روستاهای قوچان و بعدها بخش رضویه مشهد، معلم کلاسهای چند پایه ایتدایی بودم. و با بخاریهای نفتی چکه ای و یا حتی با بخاریهای هیزم سوز محیط را گرم می کردم. برادرمان بخشنامه کرده اند که مبصر بخاری در مورد روشن و خاموش کردن و مواظبت از بخاری آموزش می بیند. تا جایی که یادم می آید. خود من هم با ۲۰ سال سن، کلی آزمایش و خطا کردم. تا نحوه درست کار با بخاری چکه ای را یاد گرفتم. و از آنجا که بیشتر این حوادث در روستاها اتفاق می افتد. و دانش آموزان این کلاسها در مقطع ابتدایی هستند. گمان نمی کنم سن کم آنان اجازه دهد. این روش برای جلوگیری از حوادثی از این دست کارساز باشد.
همین که سعی شود. از بخاری های غیر استاندارد در مدارس استفاده نکنند. و معلم نیز فصل سرما، تا حد امکان کلاس را با وجود حضور دانش آموزان، ترک نکند. و نیز برای ذخیره مواد سوختی از محل مطمئنی که در مسیر رفت و آمد دانش آموزان است. استفاده نشود. به احتمال زیاد از وقوع حوادث تأسف باری چون حادثه روستای سفیلان جلوگیری خواهد کرد.
امشب ضرورتی باعث شد تا به همراهی یکی از نزدیکان که بیمار شده بود. چند ساعتی دربیمارستان شهید هاشمی نژاد مشهد باشم.
صبر و تحمل و زحمات کادر این بیمارستان اعم از پزشک و پرستار در خور هر گونه سپاس و ستایش است. وقتی بیماری در حالت اضطرار قرار می گرفت. پزشک کشیک ـ دکتر پور اکبر ـ و پرستاران با تمام وجودشان، پروانه وار به دور بیمار حلقه می زدند. و با تمام توان خود سعی در بهبود حال بیمار داشتند. انسان ناخودآگاه با دیدن این همه احساس مسؤولیت و وجدان کاری این عزیزان، به مفهوم آیه شریفه " فتبارک ا... احسن الخالقین " پی می برد. اینها از همان گروه انسان هایی هستند که خداوند برای آفرینش آنان به خود آفرین گفت.
واقعیت این است که با کلمات نمی توان ارزش کار و زحمات پزشکان و پرستاران را بیان و ادا کرد. خداوند رحمان خود باید مزد زحمات آنان را بدهد و ان شاء ا... خواهد داد.
اگر به پیام عید قربان، صرف نظر از دیدگاه مذهبی خاص مسلمانان، نگاه کنیم. می بینیم که برای رسیدن به هدف اصلی گاه باید از علایق و دلبستگی های شخصی بگذریم.
و معنای عشق هم در نهایت همین است. یعنی اینکه اگر به واقع کسی را به شدت دوست داریم. باید رضایت او را بر رضایت خود مقدم بداریم. و گاه این کسب رضایت به معنی گذشت ما از همان عشق و علاقه است. مانند عشقی که معمولاً والدین نسبت به فرزندانشان دارند و حاضرند برای رسیدن او به اهدافش به میل و علاقه خود پشت کنند. و گاه دوری او را تحمل کنند و گاه کم لطفیهایش را. ولی کسب رضایت خدا همین مشکلات را نیز ندارد.
از وقتی که یادم می آید. ماکیاول را به عنوان نماد حیله گری در عالم سیاست و کسی که اخلاق را برای فرمانروایان امری غیر لازم می دانسته به ما معرفی می کرده اند. اما با نظری به کتاب " شهریار " چهره دیگری از ماکیاول به نظر می آید. به قسمتی از کتاب شهریار توجه کنید:
" ... و اما در باب رعایا، آنگاه که از بیرون کشور هیچ جای نگرانی نباشد، می باید نگران ایشان بود که توطئه نکنند. و از این نیز می توان در امان ماند اگر که شهریار در چشم مردم خوار و نفرت انگیز نشده باشد و مردم را از خویش خرسند داشته باشد. همانا پرهیز از خوار و نفرت انگیز شدن در چشم مردم، چنانکه به شرح بازگفتم، نکته ای است بس سترگ و یکی از کارآمدترین اسبابها در دست شهریار به ضد توطئه گران، زیرا توطئه گر همیشه در این گمان است که با کشتن شهریار مردم را خرسند خواهد کرد، و اگر بداند که با این کار خشم مردم را به جوش خواهد آورد، دلِ آن را نخواهد داشت که دست به چنین کاری زند، زیرا راهِ توطئه گری راهی ست پر از دشواری ها و، چنانکه تجربه نشان داده است، توطئه همیشه بسیار بوده اما کمتر به سرانجام رسیده است. توطئه گر هرگز به تنهایی کاری از پیش نتواند برد و وی را به یارانی نیاز است که جز از میانِ آنان که ناخرسند می نمایند نتوان برگزید. ...
پس، تا زمانی که مردم در حق شهریار نیک اندیش اند، نمی باید از توطئه ها غمی به دل راه داد، اما آن گاه که مردم دشمن وی باشند و از او بیزار، می باید از هر چیز و هر کس بهراسد. دولت های بسامان و شهریاران خردمند همواره سخت در اندیشه ی آن بوده اند که والاتباران را از خویش نرنجانند و مردم را خرسند و آسوده دارند، زیرا که این یکی از سترگترین کارهایی است که بر شهریار است.
کتاب شهریار از نیکولو ماکیاوللی ترجمه داریوش آشوری ، ص 116 تا 118
امروز صبح خبرگزاری فارس از اعدام صدام در آینده بسیار نزدیک خبر داد.
وقتی در مراسم خاکسپاری کسی شرکت می کنیم. به بی اعتباری دنیا یقین می کنیم و به حال خودمان که چگونه تمام قوای خود را صرف امور دنیوی کرده ایم. تأسف می خوریم و تصمیم جدی می گیریم که از آن به بعد تغییرات کلی در نحوه زندگی خود بدهیم. اما صد افسوس که برگشت از گورستان همان و فراموش شدن تقدیر حتمی آدمی همان. و باز مراسمی دیگر و تصمیمی دیگر.
اعدام صدام، اعدام یک شخص نیست. اعدام صدام باید به مراسم به خاکسپاری زورگویی و تک صدایی در جهان تبدیل شود. دیروز نیازاف مرد. و فردا صدام اعدام می شود. و هنوز زمان آن نرسیده که دیگر فرمانروایانی که گمان می کنند هرگز مرگی برایشان متصور نیست به خود آیند. و پا از راهی که تاکنون در آن می رفته اند. بردارند و به سرنوشت محتوم انسان بیندیشند. و از خود سؤال کنند که آیا عمر کوتاه آدمی ارزش این همه زورگویی و جنایت را دارد؟ صدام اگر در زمان مرگ لحظه ای فکر کند. تمام خوشیهای زندگی اش را تنها خوابی گذرا خواهد دید و آیا این خواب کوتاه ارزش این را داشت که به چنین عاقبتی برسد و از آن بدتر معاوضه خسارت بار زندگی کوتاه و ننگین دنیایش با زندگی آخرت؟
پرزیدنت بوش کی به خود خواهد آمد؟ ملاعمر؟ قذافی؟ و ...
به امید روزی که تک صدایی از جهان رخت بربندد. و من مدیر نیز بدانم که نباید خواسته های خودم را - هر چند درست و منطقی ـ به دیگر همکارانم دیکته کنم. چرا که در صورت قدرتمندی مدیر، تنها تا زمانی که وی در آن مدرسه هست نظراتش ظاهراً محترم است و دیگران برای رفتنش لحظه شماری می کنند. و من معلم نیز باید بدانم که حتی قوانین انضباطی کلاسم در صورتی با طیب خاطر از سوی دانش آموزان پذیرفته می شود که به تأیید اکثریت آنان رسیده باشد.
... و باز به امید روزی که تک صدایی در خانواده های ما نیز وجود نداشته باشد. شخص سالاری در ذات خود ناپسند است. حال چه زن سالاری باشد و چه مرد سالاری و چه فرزند سالاری.
از زمانی که پای آموزش نوین در دوره قاجار به ایران باز شد. دست اندرکاران سعی کردند مقلد خوبی برای اجرای نظام آموزشی غرب در ایران باشند. و نهایت اینکه از فلان کشور استعمارگر معلمی نیاید و از کشوری دیگر معلم استخدام شود. اما بومی کردن نظام آموزشی در ایرن گویا قرار نیست اتفاق بیفتد.
یک نمونه روشن از این تقلید بدون تفکر، اجرای شیوه نیمسالی در مدارس ایران است. در کشورهایی که از نظام نیمسالی استفاده می شود. پایان نیمسال اول و امتحانات پایانی آن مصادف با آغاز سال جدید و تعطیلات کریسمس است. و پس از آن نیمسال دوم آغاز می شود و ...
اما در کشور ما با آغاز نیمسال دوم، هنوز دانش آموزان با حال و هوای نیمسال دوم عادت نکرده اند که مراسم دهه فجر آغاز می شود و اجرای مراسم تا حد زیادی مانع از اجرای دقیق کار کلاسها و تدریس دبیران می شود. و بعد از آن نوبت به تعطیلات نه چندان کوتاه عید نوروز می رسد. که گاه با احتساب تعطیلات بینام و غیر رسمی قبل و بعد از آن - که متأسفانه رسم ناپسندی در مدارس شده است- به حدود سه هفته می رسد. و بعد هم که معلوم است و پس از چند هفته آموزش، نیمسال دوم به پایان می رسد. و به همین دلیل است که در هنگام اجرای نظام ترمی واحدی در دبیرستانها، کتابهایی که در نیمسال اول به راحتی تدریس می شدند. در نیمسال دوم نیمه کاره می ماندند. و گاه دبیر مجبور می شد که با سرعتی غیر معمول کتاب را به پایان برد.
شاید بازگشت به نظام امتحانات سه گانه، که البته در سه ماهه اول معلم با نمرات کلاسی به دفتر نمره گزارش کند و در سه ماهه دوم که به تعطیلات عید ختم می شود. امتحانات انجام شود و بدین ترتیب دانش آموزان به اجبار امتحان هم که شده، باید تا پایان اسفند به مدرسه بیایند چاره ای برای حل این مشکل باشد.
فکر می کنم که بهتر بود به جای تغییر نظام آموزشی قبلی، نقاط ضعف آن برطرف می شد. و هنوز هم جای آن دارد که سیاستگذاران آموزش و پرورش مردانه به اشتباهات صورت گرفته تاکنون اعتراف کنند. و طرحی ملی و بومی در ایران پیاده کنند.
گویا تلقی مسؤولین از کارآمدی نظام آموزشی ما در درصد قبولی هر واحد آموزشی و مقطع تحصیلی خلاصه می شود. و دیگر کسی توجه به کیفیت آموزش و چگونگی به دست آمدن درصد قبولی ندارد. و جالبتر اینکه نمایندگان مجلس هم به عنوان یک سلاح علیه وزیر از کاهش درصد قبولی دوره های تحصیلی استفاده می کنند. و نتیجه این شده است که وزارت، سازمان، ادارات و در نهایت مدیران مدارس فقط به دنبال درصد قبولی دانش آموزان هستند و کسی جویای چند و چون این درصدها نیست.
وقتی معلمی خود طراح سؤال است و بعد هم خودش کار تصحیح اوراق را انجام می دهد. چه کسی جز وجدانش می تواند وی را متقاعد کند که حق دانش آموزان را بدهد. نه کمتر و نه بیشتر! ولی وقتی معلم ما می بیند که مدیر از او درصد قبولی می خواهد باید با روشهایی نشان دهد که کلاس وی نتایج خوبی به دست آورده است. و این روش ها از ارایه تعداد محدودی سؤال به دانش آموزان شروع می شود که امتحان فقط از آن سؤالات انجام می شود. و تا آنجا ادامه می یابد که گاهی در برگه دانش آموز دست برده می شود و گاه به عنوان ارفاق، نمره برگه از حق دانش آموز بیشتر می شود.
مدیر مدرسه هم سعی دارد که با افزایش درصد قبولی خود را کارآمد نشان دهد و برای این کار از توصیه به دبیران برای طرح سؤالات آسانتر شروع می کند و تا آنجا پیش می رود که ممکن است گاه برای دانش آموزان نزد دبیران وساطت کند و برایشان نمره بگیرد. و گاه دبیرانی را به عنوان مراقب تعیین کند که می داند کاری به تخلفات امتحانی دانش آموزان ندارند و ... تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل.
و بعد کار به جایی می رسد که دانش آموز در پایه های بالاتر احساس می کند که به هیچ عنوان توانایی درک مطالب درسی را ندارد. و به همین دلیل انگیزه خود را از دست داده و در نهایت ترک تحصیل می کند.
در جلسه ای یکی از مسؤولین محترم آموزش و پرورش می فرمودند که ما در دوره های ابتدایی و راهنمایی مشکل افت تحصیلی را نداریم. و مشکل تنها در متوسطه و آن هم بیشتر در سال اول متوسطه دیده می شود. جالب است. اتفاقاً مشکل در دوره ابتدایی است. و معلمان و مدیران محترم آن دوره مشکل را به راهنمایی پاس داده و آنها هم محبت کرده و مشکل را به دوره متوسطه تحویل می دهند. و برای همین است که مشکل در این دوره آشکار می شود.
باز هم به عنوان معلمی که از سال اول ابتدایی تا دوره لیسانس تدریس کرده است. به مسؤولین محترم آموزش و پرورش عرض می کنم که ریشه حل مشکلات آموزش و پرورش در دوره ابتدایی، و به ویژه در سال اول ابتدایی است. و این مشکل با روش جدید آموزش خواندن و نوشتن در سال اول ابتدایی بیشتر نیز شده است. و نیز حذف امتحانات در پایه های اول تا سوم ابتدایی نیز علیرغم ظاهر زیبایی که دارد مشکلات خود را در آینده نشان خواهد داد.
تا کی باید شاهد روش آزمون و خطا در مدارسمان باشیم؟
دیروز خبر مرگ صفر مراد نیازاف، رئیس جمهور مادام العمر ترکمنستان منتشر شد.

بازتاب خلاصه ای از زندگی سیاسی وی را آورده بود. که قسمتی را در اینجا می آورم:
نيازاف از زمان اتحاد جماهير شوروي سابق اداره امور ترکمنستان را که کشوري با منابع غني گاز است، بر عهده داشت. وي در سال 1985 رهبر حزب کمونيست ترکمنستان شد.
«صفرمراد نيازاف» در سال 1991 به عنوان اولين رئيسجمهور ترکمنستان مستقل انتخاب شد. در سال 1999 نهاد عالي قانونگذاري ترکمنستان، نيازاف را رئيسجمهور مادامالعمر اين کشور کرد.
وي در ترکمنستان داراي نوعي کيش شخصيت بود و بسياري از شهرها و فرودگاهها به نام اوست.
عید سال ۷۶ فرصتی دست داد تا همراه کاروانی از دانشکده ادبیات دکتر شریعتی مشهد بازدیدی از ترکمنستان داشته باشم.
نکته ای که درترکمنستان جلب توجه می کرد. مسأله سلطه مشهود و همه جانبه نیازاف در آن کشور بود. صرف نظر از خصوصیات مثبت و منفی شخصیتی و سیاسی نیازاف، باید گفت که کیش شخصیت در ذات خود ضد ارزش است. اگر قرار باشد کشوری بر اساس توانمندی های - حال مثبت یا منفی - فقط یک نفر اداره شود. هر آن ممکن است که با حذف وی امور آن کشور با اخلال روبرو شود. همان اتفاقی که در گذشته در ایران رخ می داد. در درس تاریخ به دانش آموزان می گفتم که به عنوان یک مشکل همیشگی، پس از مرگ هر پادشاهی در ایران کشور با آشوب داخلی و گاه با تهاجم خارجی مواجه می شد. و علت هم روشن است. وقتی تصمیم گیری فقط بر عهده یک نفر باشد. حداقل نزدیکان به مراکز قدرت - که در گذشته فرزندان شاه قبلی بودند. - در برابر انتخاب همه یا هیچ قرار می گرفتند. یعنی یا شاه می شدند و تمام قدرت را در دست می گرفتند و یا ممکن بود که حتی جانشان را با دست نیافتن به قدرت از دست بدهند.
مشکل دیگری که این روش اداره حکومت ایجاد می کند. این است که زمینه برای تربیت جانشینان شایسته خالی می شود. می گویند که یکی از ویژگی های موجود زنده، تولید مثل است. تولید مثل به معنای فیزیکی را تقریباً تمام موجودات زنده به طور طبیعی انجام می دهند. اما هنر انسان باید این باشد که کسی را تربیت کند که توانایی های وی را داشته باشد. و این معنای تولید مثل انسانی است.
چرا در کشورهای جهان سوم از گذشته تاکنون تولید مثل انسانی ضعیف است؟ شاه عباس و امثال وی صرف نظر از جنبه های ارزشی افرادی قدرتمند بودند. اما نخواستند یا نتوانستند افرادی قدرتمند مانند خود را تربیت کنند. و باید گفت که علل ضعف بسیاری از حکومتها، نه شاهان ضعیف آخر، که شاهان قوی قبل از آنان بودند.
امروز کدام یک از مدیران ما جدای از انجام امور جاری واحد تحت مدیریت خود، برای تربیت نیروی جایگزین خود تلاش می کنند؟ البته اگر خود نیروی توانایی برای اداره آن واحد هستند.