وزير آموزش و پرورش گفت: رئيسجمهور با طرح بازنشستگي زود هنگام فرهنگيان موافق است و تنها مشكل اين طرح، تأمين منابع مالي آن است. به گزارش آموزش نیوز محمود فرشيدي افزود: طرح بازنشستگي زودهنگام فرهنگيان هماكنون در دولت است و مهمترين بحث آن، تأمين اعتبار پاداش پايان خدمت فرهنگيان است كه رقم بالايي را ميطلبد. وي اضافه كرد: هر كارمندي كه بازنشسته ميشود به ازاي هر سال سابقه، يك ماه معادل حقوقش پاداش ميگيرد كه 30 ماه پاداش ميشود. فرشيدي اظهار داشت: ميزان پاداش پايان خدمت بستگي به حقوق كارمندان، متفاوت است اما مبلغي به صورت ميانگين حدود 15 ميليون تومان براي هر فرهنگي بازنشسته ميشود. وي افزود: بر اساس طرح بازنشستگي زودهنگام فرهنگيان هر فرهنگي كه حداقل 25 سال سابقه فعاليت داشته باشد، در صورتي كه خود تمايل به بازنشستگي داشته باشد و سازمان مربوطه وي نيز موافقت كند، بازنشسته ميشود. البته سابقه فعاليت براي اين دسته از فرهنگيان 30 سال محسوب ميشود. وزير آموزش و پرورش گفت: اين طرح باعث ميشود كه زمينه اشتغال جوانان علاقهمند و با استعداد در آموزش و پرورش فراهم شود
به مطلبی که از وزیر محترم آموزش و پرورش نقل کرده ام دقت کنید. ایشان فرموده اند که: ميزان پاداش پايان خدمت بستگي به حقوق كارمندان، متفاوت است اما مبلغي به صورت ميانگين حدود 15 ميليون تومان براي هر فرهنگي بازنشسته ميشود.
با توجه به این مطلب لابد حقوق فرهنگیان با سابقه باید بسیار بیشتر از میانگین ۵۰۰ هزار تومان در ماه باشد. بنده با مدرک کارشناسی ارشد، ۲۵ سال سابقه خدمت، گروه ۱۸ با داشتن سه گروه تشویقی، حدود ۴۵۰ هزار تومان دریافتی دارم. و با این حساب می بینم که هنوز باید حقوقهایی بسیار بالاتر از من هم وجود داشته باشد. که میانگین آنها از حقوق دریافتی من هم بالاتر است.
گویا سرنوشت اجرای لایحه مدیریت خدمات کشوری و به تعبیر کارمندان، نظام هماهنگ پرداخت حقوق هنوز هم با وجود تصویب مجلس محترم، معلوم نیست. و اینطور که پیداست. بحث افزایش پلکانی حقوق کارکنان دولت برای اجرا در سال آینده، جدی تر شده است.
افزایش حقوق کارکنان دولت به شکل پلکانی، به هیچوجه نمی تواند و نباید جایگزین نظام هماهنگ پرداخت شود. گویا مطرح کنندگان این طرح فقط گوشه ای از مشکلات را دیده اند. و می خواهند به تصور خود فاصله حقوق های دریافتی را به تدریج کمتر کنند. در حالی که هدف اصلاً این نبوده و نیست. اجرای چنین طرحی به طور قطع موجب کم شدن انگیزه ارتقاء شغلی، تحصیلی و تخصصی در کارکنان دولت خواهد شد. یادمان نرفته است که با اجرای ناقص چنین طرحی در آموزش و پرورش، حقوق دریافتی خدمتگذاران و متصدیان امور دفتری - با تمام احترامی که برای کار و شخصیت آنان قائلم - برابر با دریافتی همکاران با مدرک لیسانس شد. قرار این نبود. هدف از اجرای نظام هماهنگ پرداخت این بود که دارندگان مدرک مشابه در ادارات و سازمان های مختلف حقوق یکسان دریافت کنند. و نه اینکه دارندگان مدارک تحصیلی مختلف سطح حقوق یکسان داشته باشند. در این صورت چه نیازی به تلاش برای بالا بردن سطح کاری به وجود می آید.
مسؤولین محترم نداشتن بودجه را دلیل عدم اجرای نظام هماهنگ پرداخت عنوان می کنند. بارها نوشته ام و باز هم می نویسم که لطف فرموده و حقوق کارکنان دولت را بدون افزایش هماهنگ کنید. یعنی دریافت کنندگان حقوقهای بالا را مجاب کنید که با دیگر کارمندان دولت حقوق یکسان و البته پایین تری نسبت به گذشته بگیرند. و اگر اجرای چنین طرحی را مشکل می دانید. تاریخ صدر اسلام را یک بار دیگر مرور کنید. و برخورد امام علی (ع) با چنین مشکلی را بررسی کنید.
من به سهم خودم، اعلام می کنم. که اجرای لایحه نظام جامع مدیریت خدمات کشوری را تنها و تنها، از زاویه اجرای عدالت اجتماعی و اقتصادی دنبال می کنم. و حاضرم حقوق کمتری دریافت کنم. ولی اجرای عدالت را شاهد باشم. قبلاً هم نوشته بودم که اجرای این لایحه، می تواند انقلابی دیگر باشد. و باری دیگر عملی بودن اهداف انقلاب اسلامی را به مردم ثابت کند. البته به شرطی که در کنار اجرای این لایحه، برای کسانی که کارمند دولت نیستند. نیز اقداماتی انجام شود. و رفاه عمومی تمامی مردم هدف اساسی باشد. چه کسی می تواند راضی باشد که به فرض، دریافتی اش با دیگر کارکنان دولت هماهنگ باشد. اما در کنارش کسانی پیدا شوند. که برای نیازهای اصلی زندگی با مشکل روبرو هستند.
رفاه خوب است. اما عدالت برتر است. هدف است. مقدس است.
داستان نحوی و کشتیبان مولوی را که می دانید.
نحوی ارزش انسانها را دانستن نحو می دانست و به کشتیبان که نحو نمی دانست. یادآور شد که نیمی از عمرش را به باد فنا داده است. کشتیبان نیز وقتی کشتی با خطر روبرو شد. به نحوی که شنا کردن بلد نبود. گفت که تمامی عمرش بر فناست. زیرا کشتی در حال غرق شدن است.
آن یکی نحوی به کشتــی درنشست رو به کشتیبـان نمود آن خودپرست
گفت هیچ از نحو خوانده ای؟ گفت لا گفت نیـم عمـــــر تو شد بر فنــــــا
دلشکسته گشت کشتیبان ز تـــــاب لیک آن دم گشت خاموش از جواب
بــــــاد کشتــــــی را به گردابی فکند گفت کشتیبــــان به آن نحـوی بلند
هیچ دانی آشنـــــــــا کردن بگـــــــــو گفت نـــی. از من تو ملاحی مجوی
گفت: نحـــــوی کل عمرت بر فناست زانکه کشتی غـرق در گردابهاست
واقعیت این است که برخی از معلمین ما مانند آن نحوی، تمامی ارزش یک دانش آموز را در نمره ای می دانند که از درس آنها - و فقط از درس آنها - گرفته است. در نتیجه به دانش آموزی که بالاترین نمره را گرفته احترام بیشتری می گذارند. و شخصیت و احترام دانش آموزانی را که نمره کمی گرفته اند. خرد می کنند.
من در کلاس درس به دانش آموزان تأکید می کنم که تمام تلاشم را برای اینکه آنها به درس تاریخ علاقمند شوند به کار می گیرم. و از اینکه آنان در این درس موفق شوند. بسیار خوشحال می شوم. اما در نهایت احترام من به دانش آموزان بر مبنای شخصیت و معرفت آنان است. و نه نمره ای که از تاریخ گرفته اند.
اگر دانش آموزی در کلاس اعلام عدم آمادگی برای پاسخگویی به سؤالات شفاهی کند. حتی سعی می کنم در حضور جمع از او دلیل عدم آمادگی اش را نپرسم.
فکر می کنم که اگر دانش آموزی اصلاً به تحصیل و تاریخ علاقه نداشته باشد. و من هم نتوانم برای علاقمند کردن او کاری انجام دهم. آیا مجازم شخصیت و احترام او را هم از بین ببرم؟ اگر این دانش آموز به هر دلیلی توان یا امکان و یا علاقه به تحصیلات رسمی را نداشته باشد. و قرار باشد در آینده مغازه دار، مکانیک، نقاش، شاعر، هنرمند و ... شود. آیا ندانستن تاریخ باید باعث بی حرمتی او شود. آیا اگر منِ معلم فردا به چنین دانش آموزی مراجعه کنم و از تخصص او استفاده کنم. او هم حق دارد به من که از مکانیک یا شعر چیزی نمی دانم بی حرمتی کند. و مرا به دلیل ندانسته هایم مورد تحقیر و توهین قرار دهد؟
خواهش می کنم. نگویید که در پایان سال از ما در صد قبولی و ... می خواهند. باز هم عرض می کنم که اگر قرار باشد. کسی از تحصیلات رسمی بهره ای نبرد. نباید عزت و کرامت انسانی اش را هم در این میان از دست بدهد.
همکاران عزیز بدانند. که ارزش انسان فقط و فقط در دانستن شیمی و فیزیک و ریاضی و ... نیست. گوهر انسانیت را در دانش آموزان ببینیم و آن را ارج گذاریم.
الآن عصر عاشوراست. و ساعتی دیگر شام غریبان آل رسول ا... (ص) آغاز می شود. شبی که طولانی ترین شب عالم است. شبی که گویا برای بازماندگان فاجعه کربلا صبح نمی شود.
امام حسین (ع) و یاران وفادارش آزادی و عزت و کرامت و حرمت انسانی خود را پاس داشتند. و با افتخار شهادت در راه خدا، از این جهان خاکی به جهان باقی رفتند.
خاندان حسین(ع) و دیگر شهدای کربلا، امشب در غم غربت ظاهری حضرت و یارانش غریبانه می گریند. و ما نیز در غم آنان عزاداریم.
اما جز گریستن در عزای امام (ع)، ما برای خودمان نیز بایدبگرییم. برای خودمان که شاید، گاهی، عزت انسانی خود را باخته و می بازیم. برای خودمان، که نمی دانم اگر امام (ع) اکنون حاضر بود. چند نفر از ما به ندای " هل من ناصرٍ ینصرنی " او پاسخ می دادیم؟ برای خودمان که گاهی برای حفظ عزت و آزادگی و انسانیت و دینمان، نه تنها همچون امام خود، حاضر به از دست دادن جان و ایجاد مشکلات مادی برای خانواده مان نیستیم. که حتی حاضر به از دست دادن امتیازات دنیوی هم نیستیم. و عزت و آزادگی خود را با همه چیز ـ پست و پول و ... ـ معامله می کنیم.
الآن عصر عاشوراست. و امام حسین (ع) به شهادت رسیده است. امشب را برای ایشان و خاندان پاکش می گرییم. و از فردا برای خودمان باید بگرییم. که چه ها داده و در مقابل به چه چیزهایی دست یافته ایم؟
در ماه محرم هر سال ایستگاههای صلواتی پذیرایی از مردم با چای در گوشه و کنار شهر ما مشهد برپا می شود. و عده ای از محبین امام حسین (ع) به این وسیله ارادات خود را به سرور آزادگان جهان نشان می دهند.
این سؤال برای برخی از مردم ایجاد می شود. که آیا نمی توان ارادت خود را به امام (ع) طوری نشان داد که موجب ایجاد ترافیک سنگین در خیابانها نشود؟
گاهی فکر می کنم که اگر مبالغی را که این مردم مخلص در راه اطعام دیگران و به عشق امامشان هزینه می کنند. روی هم می گذاشتند. آیا در این شهر بیماری به دلیل نداشتن هزینه معالجه می مرد؟ اثاثیه زندگی یک مستأجر به همراه آبرویش در خیابان پخش می شد؟ دختر یا پسری به جرم نداشتن امکانات مادی از ازدواج باز مانده و به فساد کشیده می شدند؟ زندانی بی گناهی به دلیل نداشتن مبلغ جریمه در زندان می ماند؟ زنی برای سیر کردن شکم فرزندانش مجبور به انجام هر کار خلافی می شد؟ و ...
کاش می دانستم امام (ع) از کدام عمل بیشتر خشنود می شود؟ اطعام عزادارانش؟ یا رفع مشکل و نیاز حاجتمندان با آبرویی که حاضر به اظهار نیاز خود نیز نیستند. و در دریای مشکلات زندگی دست و پا می زنند؟
در ابتدا اگر حوصله داشتید به مطلبی که در آذر ماه همین سال در مورد اجرای نظام هماهنگ نوشتم نگاهی بیندازید. نظراتی در مورد اجرای نظام هماهنگ پرداخت حقوق
در مطلب قبلی نوشتم که اگر دولت به واقع این لایحه را اجرا کند. این اقدام را می توان در حد یک انقلاب ارزیابی کرد. و همانجا هم نوشتم که اجرای این لایحه چالشهایی جدی را برای دولت ایجاد خواهد کرد. اما در نهایت اجرای آن عدالت طلبی دولت نهم را به همه اثبات می کند.
اما گویا این لایحه اجرا شدنی نیست. و اگر هم اجرا شود. باید بیشتر از مجلس سپاسگزار بود.
گفته می شود که اجرای این لایحه بار مالی برای دولت دارد. و موجب ایجاد تورم می شود.
یک پیشنهاد: حقوقها را بدون ایجاد بار مالی هماهنگ کنید! یعنی از کسانی که حقوقهای میلیونی می گیرند کم کنید. و به دهکهای پایین اضافه کنید.
ولی واقعیت این است. که شاید از ترس کسانی که حقوقهای بالا می گیرند. این لایحه اجرا نمی شود.
یک بار دیگر متنی را که در بالا لینک کرده ام بخوانید. نگرانی وزیر محترم نفت از اجرای این لایحه، یکی از مخالفتهای آشکار با اجرای عدالت است. مخالفتهای پنهان را که نمی توان دید.
من هنوز هم امید خود را به اجرای این لایحه از دست نداده ام. و همانطور که در متن قبلی نوشتم. خدا می داند. که هدف تنها بالا رفتن حقوق امثال من نیست. هدف اجرای عدالت است.
و هنوز باید دولت و مجلس محترم کسانی را در نظر داشته باشند. که کارمند و کارگر و ... نیستند. برای تأمین نیازهای اولیه زندگی خود مشکل دارند. و امیدی نیز جز خدا ندارند.
محرم هر سال به ما یادآوری می کند که نباید در برابر ظلم و ستم ساکت ماند. نباید فقط به طول زندگی فکر کرد. عرض زندگی از طول آن بسیار مهمتر است.
واقعیت این است که قیام امام حسین (ع)، توضیح این حقیقت است که آزادی گرانبهاترین نعمتی است که خدا به انسان بخشیده است. چرا امام راضی بود که از قلمرو حکومت یزید خارج شود. و یا دوباره به مدینه بازگردد. و اگر این توافق صورت می گرفت. امام(ع) حاضر به نبرد نبود. اما وقتی تمام راهها را بسته دید و تنها هدف حکومت را سلب آزادی خود دید. زیر بار نرفت. و حتی به قیمت شهادت خود و یارانش و اسارات خاندان و ناموسش حاضر نشد آزادی خود را از دست بدهد.
و این درس بزرگ حسین (ع) به انسانهاست:
انسان بدون آزادی و آگاهی انسان نیست.