بالاخره اعتراضات همكاران معلم از جلوي مجلس و ... به مدارس رسيد. و در بعضي مدارس معلمين از رفتن به كلاس ها خودداري كردند. درخواست اصلي آزادي معلميني است كه در اعتراضات اخير در همدان و تهران بازداشت شده اند. و همينطور اجراي لايحه جامع مديريت خدمات كشوري كه بخشي از آن به نظام هماهنگ پرداخت حقوق كاركنان دولت مربوط مي شود.
از درخواست اجراي عدالت ميان كاركنان دولت و نيز تأمين رفاه حداقلي و عدالت اجتماعي ميان تمام مردم عزيز ايران در اين وبلاگ مطالبي نوشته بودم. و به نظر نمي رسد كه كسي مخالف اجراي عدالت باشد. و رئيس جمهور محترم نيز تعويق اجراي اين طرح را با هدف اجراي هر چه بهتر و كارشناسي تر شده آن اعلام كرد. اما گويا انتظار چند ساله ي كارمنداني كه به حق احساس مي كنند كه حقشان در مقايسه با ديگر كاركنان دولت ادا نشده است. آنقدر طولاني شده كه ديگر در خود ياراي ادامه ي آن نمي بينند.
در جلسه اي كه مديران مدارس متوسطه نواحي و مناطق اطراف مشهد چند روز قبل داشتند. رئيس و معاونين سازمان توضيحاتي را در اين مورد دادند. از جمله اينكه در يكي دو سال فعاليت دولت نهم اقداماتي در جهت رفاه بيشتر فرهنگيان برداشته شده است. مانند: برداشتن سقف ۶۵ درصدي ارتقاي شغلي و پرداخت مطالبات انباشته فرهنگيان از سالهاي گذشته و افزايش سرانه مدارس و بالا رفتن مبلغ اضافه كار همكاران و ... .
فكر مي كنم كه اگر كسي با انصاف بخواهد قضاوت كند. بايد بپذيرد كه اين اقدامات قابل چشم پوشي نيست.
به عنوان مدير مدرسه سالهاست كه تأكيد مسؤولين را در نگرفتن وجه هنگام ثبت نام مي شنيدم. ولي به واقع اداره مدرسه با سرانه پرداختي امكان پذير نبود. اما از هنگام آغاز به كار دولت نهم سرانه پرداختي به مدارس تا حدي بالا رفته است. كه حداقل ديگر نيازي به اخذ وجوه اجباري براي پرداخت هزينه هاي جاري مدارس نيست. سقف ۶۵ درصدي ارتقاي شغلي نيز هر سال همكاران را در اضطراب نگه مي داشت كه امسال حداقل امتياز دريافت ارتقاي شغلي در اين ناحيه و آن منطقه چقدر است و آيا اين امتياز شامل حال آنان مي شود يا نه؟ و برخي از همكاران نيز حتي در سال آخر بازنشستگي از اين حق محروم مي شدند و در نتيجه اين مبلغ از حقوق بازنشستگي آنان كسر مي شد. مطالبات گوناگون فرهنگيان نيز از سالهاي گذشته چنان روي هم انباشته شده بود. كه برخي از آنان مانند هزينه سفر از يادها رفته بود . وبرخي از همكاران براي دريافت آن ناگزير به شكايت به ديوان عدالت اداري شده بودند. فكر مي كنم كه همكاران در اعتراضاتي كه دارند بايد به اين موارد نيز توجه كنند.
كاش همكاران عزيز ما روزي اعتراض مي كردند. كه اين تبعيضها شروع شده بود. روزي كه حقوق پرداختي به اساتيد دانشگاه چند برابر شد. بايد اين اعتراضها صورت مي گرفت. روزي كه خبر پرداخت مزاياي خارج از ليست حقوق كاركنان وزارتخانه ها و سازمانهاي مختلف و بانكها به همكاران مي رسيد. بايد اعتراض مي شد. آن روزها كه اين تبعيضها آغاز شد. كسي اعتراضي نكرد. و اكنون كه عزمي براي بازپرداخت حقوق از دست رفته فرهنگيان به چشم مي خورد اين اعتراضات صورت مي گيرد. وبه نظر من اين انصاف نيست.
ممكن است تصور شود كه اين يادداشت را كسي نوشته كه بالاخره فعلاً مدير است. و از موضع پستي كه دارد بايد هم چنين فكر كند و بنويسد. اما اگر با انصاف بررسي كنيم. فكر مي كنم كه نبايد گناه گذشتگان را بر كسي كه تازه شروع به كار كرده نوشت. و يا حداقل نبايد سپاس اقدامات انجام شده را در اعتراضاتي كه صورت مي گيرد. فراموش كرد. شايد پرداخت مطالبات قبلي همكاران زياد به نظر نيايد. ولي لحظه اي فكر كنيم كه ببينيم كه چرا دولت و مجلس قبلي همين اقدامات را انجام ندادند. چرا دوستان مدعي اصلاحات در زماني كه دولت و مجلس را در دست داشتند قدمي براي اجراي اين لايحه برنداشتند؟
در اينكه اجراي اين لايحه دير شده - وخيلي هم دير شده - شكي نيست. اما در برخوردها و قضاوتها كمي هم انصاف لازم است.
ساعت 7 صبح روز يكشنبه ۲۷/۱۲/۸۵ از يزد به عزم شيراز بيرون آمديم. و چون مي خواستيم قبل از رسيدن به شيراز از آثار باستاني تخت جمشيد و پاسارگاد ديدن كنيم. تقريباً راه را بدون توقف طي كرديم. و متأسفانه به علت عجله و عدم دقت با وجود گذشتن از شهر ابركوه از سرو معروف و قديمي آن ديدن نكرديم. راه يزد به شيراز اسفالت خوبي ندارد. و تابلوهاي راهنما هم در استان يزد كم است و مسافرين را سر در گم مي كند.
نزديك شيراز اول پاسارگاد – مقبره كورش كبير – واقع شده است و بعد نقش رستم و نقش رجب و در آخر هم تخت جمشيد يا مجموعه كاخهاي عظيم دوره هخامنشيان كه عظمت آن به حق چشم بينندگان را خيره مي كند. امكانات رفاهي در نظر گرفته شده براي بازديد كنندگان فقط در تخت جمشيد مناسب است. و در پاسارگاد و ... با وجود بهايي كه براي بازديد گرفته مي شود. امكانات رفاهي چنداني ايجاد نشده است. همچنين بر مراكز فروش نيز نظارتي نيست و صنايع دستي با قيمتي حداقل دو برابر شيراز در اين مراكز فروخته مي شود.
اما از اينها گذشته بازديد از اين مراكز تاريخي از سويي موجب ايجاد غرور ملي و تاريخي هر ايراني مي شود. و از سوي ديگر ميراث بزرگ تاريخ بشريت را به هر انساني عرضه مي كند. شيوه معماري اين بنا را بايد در كتابهاي مربوط مطالعه كرد. ولي بسيار خوب است كه در محل هر يك از اين آثار تاريخي؛ اطلاعاتي را به طور مشروح در اختيار بازديد كنندگان قرار دهند. حال يا به صورت بروشورهايي كه به افراد علاقمند فروخته شود و يا در تابلوي اعلانات براي مطالعه همگان. به عنوان مثال براي بسياري از بازديد كنندگان نحوه ساخت اين بناها روشن نبود. نحوه سوار شدن قسمتهاي مختلف ستونها بر روي هم و نيز نحوه تراشيده شدن دقيق قطعه هاي مختلف اين ستونها به نحوي كه كمترين اختلافي با هم نداشتند.
چند تصوير از اين قسمت راه را هم ببينيد. راستي بعضي از اين تصاوير كار سعيده خانم؛ از وبلاگ تجربه هاي عكاسي است.




از ساعت ۱۸ روز جمعه ۲۵ اسفند تا ساعت ۷ صبح روز يكشنبه ۲۷ اسفند در شهر يزد ميهمان برادر عزيزم بوديم. البته ايشان چند ماهي است كه به طور موقت از تهران به يزد رفته و در اين شهر زيبا ساكن شده اند.
قبلاً نيز به در تعطيلات عيد فطر به يزد رفته بودم و يادداشتهاي مربوط به آْن را در همين وبلاگ با عنوان مقايسه مشهد و يزد نوشته ام.
دفعه قبل از آثار تاريخي داخل شهر و از جمله آتشكده و باغ دولت آباد بازديد كرده بوديم. اما گويا باغ دولت آباد دو ورودي دارد. و ما از قبلاً از ورودي اصلي وارد نشده بوديم. اين بار ورودي اصلي را كه از كوچه اي نسبتاً كوچك است با زحمت پيدا كرديم. عمارت دولت آباد بسيار زيباست و البته چنين عمارات حاكم نشيني در شهرهاي ديگر هم با همين سبك معماري وجود دارد. ولي به هر حال هر جا لطف خود را دارد.
مردم شهر يزد با صفا صميمي هستند. و لهجه زيبايي دارند. كه البته بعضي وقتها - مخصوصاً وقتي كه تند صحبت مي كنند. - براي غير يزديها مطالبشان مفهوم نيست.
در شهر يزد برف پاك كن - فكر مي كنم كه در يزد به آن پارو مي گويند. - ماشين را كه در بارندگي هاي كاشمر تا طبس خراب شده تعويض كردم. و ماشين را كه به شدت كثيف شده بود براي شستشو به كارواش - فارسي اش؟ - بردم. انصاف سيمكشي كه برف پاك كن را عوض كرد خيلي خوب بود. و در عوض كارواش براي شستن هر قسمت ۲ هزار تومان گرفت. در حالي كه قيمت شستشوي هر قسمت ماشين در مشهد در جاهاي مختلف بين هزار تا هزار و پانصد تومان است. و شايد هم در ايام نزديك به نوروز كه سرشان شلوغ شده بود قيمت را بالا برده بودند.
تصويري از باغ دولت آباد در شهر يزد:

از طبس تا يزد حدود 360 كيلومتر است و در بين راه شهر يا آبادي مهمي وجود ندارد. فقط محل سقوط هواپيماهاي متجاوز امريكايي در كنار جاده قرار دارد. كه در نزديكي آن مسجدي به نام مسجد شكر ساخته شده است. و تابلويي كه توضيحاتي در مورد اين حمله مي دهد. ولي چه خوب بود كه از بقاياي آن هواپيماها چيزي براي بازديد مي گذاشتند.
راه طبس تا يزد دو طرفه ولي در اكثر اوقات خلوت است. كيفيت راه هم خوب و در بعضي قسمتها عالي است. ولي روي هم رفته راه براي راننده خسته كننده است. و سرعتهاي بالا در اين جاده كه به علت خلوتي راه و تلاش براي زود رسيدن به مقصد است. ممكن است گاهي موجب بروز تصادف بشود.
بين طبس و يزد. روستايي به نام رباط پشت بادام است. پشت پمپ بنزين. رباط پشت بادام كه كاروانسرايي بسيار زيباست. قرار گرفته است. كه گويا توجهي به آن نمي شود. به طوري كه قسمتهايي از آن تخريب شده است. تصاوير زير مربوط به اين رباط است.




صبح روز جمعه ۲۵ اسفند از كاشمر به طرف طبس حركت كرديم. راه خلوت بود. اما در برخي از نقاط بسيار خراب. به خصوص از ده محمد تا طبس. گويا براي صرفه جويي در اين راه پل نزده اند. و به جاي آن در هر جا كه پل لازم بود. جاده را در سطح رود ساخته اند. و به همين دليل هر از چندي خودرو داخل يكي از اين فرو رفتگيها پايين و بالا مي شد. و تعداد اين فرورفتگيها كم هم نبود. و البته تابلوي راهنما هم گذاشته بودند. ولي چه فايده كه تا ماشين دور مي گرفت. ناچار به كاهش سرعت مي شديم. و يك نكته جالب ديگر اينكه در اين جاده تعداد زيادي تابلوي خطر مرگ بود. و هر جا قرار بود به پيچ نزديك شويم. تابلو هشدار مي داد كه خطر مرگ نزديك است. و جالب اينكه بعضي از اين پيچها اصلاً انحناي زيادي نداشتند. و گويا اين تابلوها اضافه آمده بوده و مجبور شده بودند. آنها را در آنجا نصب كنند. و تابلوي خطر برخورد با شتر هم زياد بود. ولي ما شتري نديدم. حالا يا فصلش نبود. و يا تعداد شترها كم شده است.
ظهر جمعه طبس بوديم و نهار را در پارك معروف شهر خورديم. و دنبال پليكانهاي مشهور طبس گشتيم كه نبودند. براي زيارت هم مي خواستيم برويم كه محل زيارتگاه را براي ورود رئيس جمهور بسته بودند. و بايد پياده مي رفتيم كه وقت نداشتيم. و به طرف يزد رفتيم.
اين هم دو تصوير زيبا از بوستان شهر طبس:


خروج ما از مشهد به قصد دارالعباد يزد؛ عصر روز پنجشنبه ۲۴ اسفند بود.
راه خروج از مشهد به طرف بسياري از شهرها از جمله نيشابور و تربت حيدريه و جام و ... بالاخره راه رفتن مردم مشهد در آخرين پنجشنبه سال ۸۵ به بهشت رضا از جاده معروف به سنتو كه در حقيقت راه كمربندي مشهد است. مي گذرد. كه به همت مسؤولين عزيز شهرداري مشهد؛ درست در چنين روز شلوغ و پر رفت و آمدي كار ترميم آسفالت آن انجام مي شد. و به همين دليل ترافيك سنگيني ايجاد شده بود. خودروها نيز به ناچار از راه شهرك سيدي و پارك جنگلي طرق استفاده مي كردند. كه كشش اين ترافيك سنگين را نداشت. محشري برپا شده بود. فكر مي كنم كه حدود يك ساعت و نيم طول كشيد كه با درايت! مسؤولين شهري مشهد توانستيم از شهر خارج شويم.
شب در كاشمر بوديم. اول قصد داشتيم در زائرسراي نزديك سيد مرتضي استراحت كنيم كه زيارت و سياحتي نيز كرده باشيم. اما مسؤول زائر سرا نبود. و پس از كلي معطلي و گشتن؛ ايشان را در زيارتگاه پيدا كرديم. و البته فرمودند كه زائرسرا وسايل گرم كننده ندارد. و در آن هواي سرد اقامت در آنجا مشكل بود. - آيا اين همه خرج ايجاد ساختمان زائرسرا كردن و بي استفاده ماندن آن در روزهاي سرد سال نشان از بي برنامگي و بي سليقگي نيست؟ ياد خانه معلم درود نيشابور به خير كه آنجا هم در تابستان وسايل خنك كننده نداشت! - ناچار با آدرسي كه دادند به خانه معلم رفتيم. و شب را اقامت كرديم. امكانات خانه معلم بسيار خوب و هزينه آن هم پايين بود. - اتاق ۶ تخته با امكاناتي از جمله: تلويزيون و يخچال و ... و بسيار تميز و مرتب. ۹ هزار تومان - اين از شب اول سفر. و فردا صبح به طرف طبس حركت كرديم.
تعطيلات نوروز امسال فرصتي بود. براي بازديدي از برخي از شهرهاي زيباي كشور. از جمله: يزد - شيراز و اصفهان. هر كدام از اين شهرها ويژگي هاي مثبت و منفي زيادي داشتند. سعي مي كنم كه در چند پست آنچه را كه از اين شهرها و راههاي بين آن به نظرم رسيده است. بيان كنم.
به عنوان اولين مطلب بايد از راههاي بين شهري بنويسم كه در قسمتهايي از كشور بسيار عالي هستند. از جمله راههاي تهران - مشهد و شيراز - تهران كه يك طرفه و خوب هستند. و راه يزد به شيراز كه از ابركوه مي گذرد و اصلاً جالب نيست. و يا از تابلوهاي راهنما كه در برخي از جاده ها عالي و در بساري از راهها ناكافي هستند و باز هم از اين نظر استان يزد سرآمد است. و در برخي از شهرهاي آن اگر از رهگذران سؤال نكنيد. نمي توانيد راه خود را به راحتي بيابيد.