به چه زباني بايد به دوستان اصلاح طلب گفت كه رأي تحريمي ها را به حساب خود نگذارند؟ گويا دوستان تمام رأي هاي ممتنع و مخالفين بدون رأي را در دسته ي خود مي بينند؟ و هنوز هم دلشان از كساني كه در انتخابات شركت نكرده اند خون است. چرا كه به زعم آنان اگر تحريمي ها در انتخابات شركت مي كردند حتماً به آنان رأي مي دادند. نمي دانم توهم اين دوستان به ظاهر با هوش تا كي ادامه خواهد داشت.
عزيزان؛ گروهي از مردم از دست شما و ريا كاريهايتان از نظام بيزار شدند و عده اي هم به اردوگاه مخالف پيوستند. من هنوز هم از اينكه كسي مانند حاجي را در رأس وزارت آموزش و پرورش ببينم. احساس چندش مي كنم. ممكن است كسي بگويد كه آيا جانشين حاجي لايقتر از او بود؟ بايد بگويم كه حداقل حضرات چون شما شعار دهان پركن شايسته سالاري نمي دادند. شايستگاني كه از ابتداي انقلاب به دليل شهادت برادر و دايي گراميشان شايسته شدند. و اكنون به زمين و زمان فخر عقل وشعور مي فروشند و گويا به راستي باورشان شده كه از ديگران بيشتر مي فهمند و براي مردم نسخه مي پيچند. به افاضات جناب ابطحي در اين مورد توجه كنيد:
ابطحي اصلي و كاريترين ضربه به جريان اصلاح طلبي را در انتخابات گذشته تحريم هاي بي دليلي دانست كه جمعي در درون جامعه انجام دادند بطوري كه 11 ميليون تحريم انتخاباتي رياست جمهوري در حالي شد كه بين آخرين فرد اصلاح طلب و آقاي احمدي نژاد 300 هزار اختلاف راي بود.
در فصل بارندگي قرار داريم و با وضعيت اسفناك اسفالت شهرهاي ما؛ خيابان ها پر از گودال هاي آب است. گاهي مي بينم كه خودرويي با سرعت در حال عبور است و عابر پياده اي را سراپا خيس و حتي در برخي موارد مجبور به برگشت به منزل و تعويض لباس مي كند. كه مشخص است چقدر موجب از كار افتادن و ايجاد مشكل براي وي مي شود.
لطفاً حداقل در چنين مواقعي كمي آهسته تر حركت كنيد. و سعي كنيد كه اگر ديگران از وسيله و خودرو شما بهره مند نمي شوند. لااقل آسيب نبينند.
بحث ممنوعيت استفاده از قليان در اماكن تجاري و اجراي آن توسط نيروي انتظامي نيز از جمله مواردي است كه نظر هاي مخالف و موافق عده اي را برانگيخته است.
آيا زماني خواهد رسيد كه مردم و مسؤولين محترم دست از افراط و تفريط بردارند؟
به عنوان يك شهروند؛ وقتي به بوستان ها براي استفاده از هواي پاك مي روم. از افرادي كه با بوي گند قليان و سيگار هواي پاك را به كثافت مي كشند. به شدت معذب مي شوم. كساني كه سينه جلو داده و از كار زشت خود نه تنها خجالت نمي كشند كه گويا آن را افتخار نيز مي دانند.
اما نمي دانم چه اشكالي دارد كه در يك مكان سر بسته اين دسته از افراد اجازه داشته باشند. كه دود را به ريه خود و اطرافياني كه با آنان هم عقيده هستند بريزند؟ اين بهتر است يا اينكه با ممنوعيت استفاده از قليان در اماكن تجاري عمومي پاي اين تفنن تهوع آور را به خانه ها باز كنيم؟ در اين صورت چه كسي پاسخگوي زن و فرزندان بي گناه چنين افرادي خواهد بود؟
گزارشي از بند زنان زندان اوين را خواندم كه پيوند آن را براي مطالعه مي گذارم:
http://www.havadar.ir/news/detail.asp?id=5876
با خواندن اين گزارش - اگر دقيق و درست باشد - انسان از زندگي سير مي شود.
آيا راهي براي حل اين مشكلات هست؟
وظيفه حكومت چيست؟
وظيفه ما در اين ميان چيست؟
تا كي بايد مردم تاوان جهل و فقر را كه اساس جرم و جنايت است بدهند؟
از يك سو از خيرين تقاضا مي كنيم كه براي ساختن مدارس جديد به آموزش و پرورش كمك كنند. و از سوي ديگر بودجه آموزش و پرورش را براي كاري تفنني مانند سر درب سازي مدارس بر باد مي دهيم. و جالب اينكه اين نهضت در آغاز راه است. و بيم آن مي رود كه اين موضوع نيز به چشم و هم چشمي مدارس و ادارات با هم بينجامد. و بودجه اندك آموزش و پرورش در جايي هزينه شود كه حداقل در حال حاضر مشكل اصلي نيست.
در ادامه مطلب دو تصوير ديگر نيز آمده است. كه از آغاز اين نهضت خبر مي دهد.
در قسمت ادامه مطلب تقاضاي يك دانش آموز سابق را كه به علت قتل يكي از دانش آموزان مدرسه با حكم دادگاه محكوم به قصاص شده است. بخوانيد. ايشان درخواست بررسي دوباره پرونده و اثبات بي گناهي خود را دارد. كه تقاضايي منطقي و قانوني است. اما اگر ثابت شود كه ايشان مرتكب قتل عمد شده است. آيا تقاضاي بخشش منطقي است؟ من گمان مي كنم كه با توجه به شيوع خشونت در ميان دانش آموزان؛ ضمن بررسي علل وقوع اين گونه حوادث و تلاش در جهت جلوگيري از آن؛ بايد مجرمين به سزاي عمل خود برسند و مجازات آنها به گونه اي اعلام شود كه جنبه بازدارندگي در ميان ديگران را نيز داشته باشد.
ولكم في القصاص حيوة يا اولوالالباب
دبيرستان شهيد غفوري از كليه بازديدكنندگان اين وبلاگ براي تجهيز كتابخانه آموزشگاه با كتاب هاي مفيد دعوت به همكاري و همياري مي نمايد. علاقه مندان مي توانند براي كسب اطلاعات بيشتر با تلفن ۷۵۸۲۴۱۶ - ۰۵۱۱ تماس بگيرند.
وزير آموزش و پرورش نيز از كابينه دولت نهم خداحافظي كرد. اما آيا مشكلات اين وزارتخانه با تغيير وزير حل خواهد شد؟
واقعيت اين است كه مشكلات وزارت آموزش و پرورش ارتباط مستقيمي با شخص وزير ندارد. و تا زماني كه عزمي ملي براي حل مشكلات مالي و نيز تغيير نگاه مسؤولين نظام به اين وزارتخانه توليدي - و نه مصرفي - صورت نگيرد. با تغيير اشخاص هيچ مشكلي حل نخواهد شد.
به تحليل ايسنا از استعفاي وزير در ادامه مطلب توجه كنيد و ببينيد كه كدام يك از مشكلات اعلام شده فقط و فقط با تغيير وزير حل خواهد شد؟
رئيسجمهور روز چهارشنبه هفتم آذر، از تداوم طرح سهميهبندي بنزين حداكثر تا پايان سال آينده و توقف آن خبر داد.
ان شاء الله مشكلات ناشي از سهميه بندي شتابزده بنزين با تمام شدن سال آينده؛ تمام خواهد شد. بنا بر اين مردم مي توانند با خيال راحت براي انتخاب رئيس جمهور آينده تصميم بگيرند.
خدا كند كه در هر سال حداقل يك انتخابات داشته باشيم.
اين تلفن همراه هم به معضلي در مدارس تبديل شده است.
توصيه شده ـ و البته به حق ـ كه همكاران در كلاس از تلفن همراه استفاده نكنند. و دانش آموزان نيز از به همراه آوردن تلفن همراه در مدارس خودداري كنند. و علت ممنوعيت نيز كاملاً روشن است.
زنگ خوردن گوشي تلفن همراه دانش آموزان در كلاس؛ كه گاهي بر اثر شيطنت با زنگهايي نا متعارف با محيط كلاس نيز همراه است. سرگرم شدن برخي دانش آموزان با پيامك ها و تصاوير و فيلم هاي گوشي و توجه نكردن آنان به درس؛ گوشه هايي از مشكلات تلفن همراه دانش آموزان در كلاس و مدرسه است.
اما براي حل اين مشكل چه بايد كرد؟
۱- برخي از همكاران و والدين دانش آموزان معتقدند كه در برابر موج جديد تكنولوژي نمي توان ايستادگي كرد.اما آيا درست است كه ما از ترس مرگ خودكشي كنيم؟
۲- برخي معتقدند كه مشكل از تلفن همراه نيست. بلكه بايد فرهنگ استفاده از تلفن همراه را به دانش آموزان آموخت. در جامعه اي كه بيشتر افراد بزرگسال نيز فرهنگ استفاده از تلفن همراه را ندارند. - همانطور كه فرهنگ استفاده از محيط زيست را ندارند و ... - چگونه مي توان از مدارس انتظار داشت كه تمام اين فرهنگ ها را به دانش آموزان بياموزند و اگر نمي توانند در برابر مشكلات هم كوتاه بيايند؟
۳- مسؤولين محترم نيز كه مشكل را احساس كرده اند از سويي توصيه ممنوع شدن تلفن همراه دانش آموزان در مدارس را مي كنند. و از سوي ديگر به دقت مشخص نمي كنند كه اگر دانش آموزي به اين توصيه عمل نكرد چه بايد كرد؟ و نتيجه اين شده كه در مدارس مختلف؛ از شيوه هاي گوناگوني براي مقابله با اين مشكل استفاده مي شود. حال كدام روش بهتر يا بدتر است بماند.
۴- البته اين نكته نيز قابل ذكر است كه در برخي موارد كه راه دانش آموزان تا آموزشگاه دور است و يا آموزشگاههاي خاص - مانند مدارس بزرگسالان و ... - از اين برخورد بايد مستثنا باشند. و براي حل مشكل آنان بايد راه ديگري انتخاب شود. مانند اينكه برخي از مدارس گوشي ها را به صورت خاموش در ابتداي ورود دانش آموزان تحويل گرفته و در هنگام خروج تحويل مي دهند.
براي مقابله با مشكل گوشي تلفن همراه در مدارس چه بايد كرد؟
همواره در تدريس آن بخش از تاريخ اعراب دوره معروف به جاهليت كه كتاب از زنده به گور كردن دختران توسط مردم آن دوره ياد مي كرد به مشكل توضيح واقعيت به دانش آموزان بر مي خوردم. بچه ها سؤال مي كردند كه اگر مردم دخترانشان را زنده به گور مي كردند پسران در آن جامعه در آينده با چه كساني ازدواج مي كردند؟ و بقاي نسل چگونه امكان پذير بود؟ و درك اين واقعيت براي آنان سخت بود كه: در آن زمان هم تمام اعراب دختران خود را زنده به گور نمي كردند. و برخي از آنان دختران و زنان خود را بسيار عزيز مي داشتند. و حضرت خديجه (ع) كه حتي با ثروت خود از مردان نيز به عنوان كارگزار استفاده مي كرد. تأييدي بر اين مدعاست. اما چگونه مي شود كه كلام خدا كار عده ي معدودي را به تمام مردم نسبت داده و آنان را سرزنش مي كند؟ پاسخ اين است كه اگر كسي دخترش را زنده به گور مي كرد. ديگران او را سرزنش نمي كردند. و همين تأييد ضمني و سكوت در برابر اين جنايت عاملي بر سرزنش تمام اعراب و نسبت دادن اين جرم به آنها شده است.
اگر از زاويه ي ديگري به اين موضوع نگاه كنيم مي بينيم كه زنده به گور كردن دختران فقط امري فيزيكي نيست و اگر هر موجود زنده اي را از رسيدن به كمال باز داريم در حقيقت وي را زنده به گور كرده ايم. با توجه به اين امر هنوز هم پرونده زنده به گور شدن زنان و دختران بسته نشده است. وقتي زن و دختري جرأت نمي كند از ترس انسان نمايان از فضاي عمومي بوستان ها و ... در ساعات آخر شب و ابتداي روز و در نقاط خلوت استفاده كند. اين جز زنداني شدن غير رسمي وي چه معناي ديگري دارد؟
گويا وضعيت در كشور هند از ما بسيار بدتر است. به ادامه مطلب برويد و وضعيت زنان در هند را به نقل از خبرگزاري ايسنا مطالعه كنيد.
ديروز برادر ارجمندم حاج آقاي فرخنده - معاون پرورشي نوبت عصر آموزشگاه ـ دانش آموزان را براي بازديد از نمايشگاه كتاب مشهد برد. و خودم هم بعد از اذان مغرب با فرزندانم براي بازديد از نمايشگاه و خريد رفتم. و چند نكته:
۱- وضعيت پاركينگ نمايشگاه به شدت اسفناك بود. چند نفر جوان خودروها را به محل پاركينگ؛ راهنمايي مي كردند. ولي بعد از كلي معطلي در صف؛ از ورود خودروها به علت كمبود جا جلوگيري شد. با هزار مشكل از صف بيرون آمديم. ولي براي دوربرگردان حدود چند كيلو متري را رفتيم و برگشتيم و فاتحه اي! نثار گردانندگان نمايشگاه كرديم.
۲- بن هاي خريد كتاب با تخفيف ۴۰٪ به خريداران عرضه مي شد. كه بسيار خوب بود. و پشيمان شدم كه چرا خريد كتاب براي كتابخانه آموزشگاه را يك ماهي عقب نينداختم. چون همين يك ماه پيش از جمعه بازار كتاب مشهد كتب مورد نياز را با تخفيف ۲۰٪ خريده بودم. البته صف عرضه بن ها خيلي شلوغ بود.
۳- دسته بندي ناشرين هم خوب بود و تكليف كساني كه كتب مشخصي مانند: كتاب هاي درسي؛ كنكور و ... مي خواستند تا حد زيادي روشن بود. ولي كنار هم قرار گرفتن غرفه كانون فرهنگي آموزش و گروه آموزشي جوكار مشكل تردد بازديد كنندگان و مراجعه كنندگان به اين دو غرفه را موجب شده بود. خوب است از سال آينده گردانندگان اين دو غرفه با توجه به احتمال مراجعه كنندگان فراوان ملزم به در نظر گرفتن مكان بزرگتري شوند و از طرف ديگر مكان اين دو غرفه نيز تا حد امكان نزديك به هم نباشد.
جمعه شب در يك مجلس ميهماني؛ چند نفر از برادران مهاجر افغاني در مورد وضعيت خود در كشورمان صحبت مي كردند.
يك نفر از ميان جمع از كارت هاي جديدي كه براي مهاجرين صادر شده و اندازه آن از يك كارت معمولي بزرگتر است گله داشت و ارايه آن را در ميان ديگران توهين آميز مي دانست. چند نفر ضمن تآييد اين گله مي گفتند كه براي به همراه بردن اين كارت جيب كفايت نمي كند و بايد آن را با نخي به گردن آويخت.
ديگري از اينكه به فرزندان مهاجرين اجازه تحصيل درمراكز خاص آموزشي مانند استعدادهاي درخشان و ... داده نمي شود گله مند بود و ...
البته همين برادران و نيز ديگر حاضران از جمهوري اسلامي و نقش آن در توازن منطقه و دفاع از شيعيان در منطقه دفاع مي كردند. و حتي اين گله ها را نيز با اعتراف به حمايت هاي ايران از مهاجرين در اين سالها همراه مي كردند.
گاهي فكر مي كنم كه بايد تصميم قاطعي در اين مورد گرفته شود. يعني يا تمامي اين مهاجرين عزيز به هر شكل ممكن - و البته منطقي؛ انساني و شرعي - به كشور خودشان بازگردانده شوند. و يا تا زماني كه در ايران ساكن هستند. با عزت و احترام كامل با آنان برخورد و رفتار شود. زيرا با اين طرز برخورد و رفتار از سويي هزينه هاي حضور اين عزيزان بر مردم ما تحميل مي شود. و با اين وجود در ذهن برخي از آنان اين رفتارها ممكن است به كينه و دشمني منجر شود.
حرمت ميهمان واجب است. به ويژه وقتي كه هم كيش ما باشد.
روي لينك پايين اين مطلب كليك كنيد. چند تصوير طنز در مورد وضعيت دختران در ايران؛ كه با ديدن آنها فقط بايد گريست. كه در مملكتي اسلامي و شيعي با دختران و زنان چنين رفتار و برخوردي مي شود.
اگر امام علي عليه السلام به حسب ظاهر اكنون زنده و در ميان ما بود. ديگر لازم نبود از برخورد با زني يهودي و كندن خلخال از پايش بفرمايند كه اگر مسلماني از اين اندوه بميرد. نبايد او را ملامت كرد. زيرا ديگر فرقي در رفتار با زنان و دختران ميان يهودي و مسيحي و مسلمان و شيعه و ... نيست.
گمان نمي كنم ننگي از اين بالاتر براي جامعه اي مسلمان و شيعه قابل تصور باشد.
جناب آقاي خاتمي در مشهد و در سالن شهيد بهشتي سخنراني داشتند. متن سخنراني ايشان را به نقل از ايسنا مي توانيد در ادامه مطلب مطالعه فرماييد. اما مطلبي كه براي من جالب بود. انتقادهاي آشكار و پنهان ايشان از دولت نهم است. هيچ انسان منصفي منكر اشكالات دولت نهم و يا هر دولت و شخص ديگري نيست. اما جالب اينجاست كه برخي از انتقادات ايشان از سنخ همان انتقاداتي است كه در دوره مسؤوليت از خود ايشان نيز مي شد.
به عنوان مثال آيا در دوره ايشان كسي در زندان نبود؟ ممكن است گفته شود كه ايشان مسؤول قوه قضاييه نبود. اما اظهار نظر ايشان در مورد زندانيان نبايد از ياد مردم رفته باشد.
يا شعار شايسته سالاري ايشان كه همگان ديدند و تجربه كردند. آقاي مرتضي حاجي به عنوان وزير آموزش و پرورش شايسته بود؟ يا برادرش مهدي حاجي در رأس صندوق ذخيره فرهنگيان؟ و يا فردي مانند حسين زاده ملكي در رأس سازمان آموزش و پرورش استان خراسان؟ از تصويري كه ايسنا در مراسم منتشر كرده معلوم مي شود كه شايستگان از نظر ايشان چه كساني هستند! هنوز فراموش نشده كه سفير ايران در تركمنستان چگونه انتخاب شد! و يا چگونه سازمان بهزيستي به عنوان سهم الارث فلان حزب دست به دست مي شد!
آقاي خاتمي بسيار عزيز و ارجمند هستند. اما گمان مي كنم كه بهتر است اطرافيانشان از استفاده ابزاري و تبليغاتي از ايشان دست بردارند و اجازه دهند ايشان به عنوان يكي از چهره هاي فرهنگي كشور فعاليت كنند. سعي در ورود مجدد به عرصه سياست ـ كه خود ايشان نيز به شدت از آن ابا دارند ـ براي اين سيد عزيز مساوي با نابودي باقيمانده شخصيت فرهنگي ايشان است.
به تصوير شايستگان آينده در دوره احتمالي حكومت ايشان نگاه كنيد و متن كامل سخنراني ايشان را در ادامه مطلب مطالعه فرماييد.
چرا مردم میان اين و آن مرددند؟!
گزينه ديگري نيست؟!