تبليغاتX
یادداشت های یک معلم

     در قسمت ادامه مطلب تقاضاي يك دانش آموز سابق را كه به علت قتل يكي از دانش آموزان مدرسه با حكم دادگاه محكوم به قصاص شده است. بخوانيد. ايشان درخواست بررسي دوباره پرونده و اثبات بي گناهي خود را دارد. كه تقاضايي منطقي و قانوني است. اما اگر ثابت شود كه ايشان مرتكب قتل عمد شده است. آيا تقاضاي بخشش منطقي است؟ من گمان مي كنم كه با توجه به شيوع خشونت در ميان دانش آموزان؛ ضمن بررسي علل وقوع اين گونه حوادث و تلاش در جهت جلوگيري از آن؛ بايد مجرمين به سزاي عمل خود برسند و مجازات آنها به گونه اي اعلام شود كه جنبه بازدارندگي در ميان ديگران را نيز داشته باشد.

ولكم في القصاص حيوة يا اولوالالباب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم آذر 1386ساعت 17:26  توسط محمد احمدی  | 

داستان نحوی و کشتیبان مولوی را که می دانید.

     نحوی ارزش انسانها را دانستن نحو می دانست و به کشتیبان که نحو نمی دانست. یادآور شد که نیمی از عمرش را به باد فنا داده است. کشتیبان نیز وقتی کشتی با خطر روبرو شد. به نحوی که شنا کردن بلد نبود. گفت که تمامی عمرش بر فناست. زیرا کشتی در حال غرق شدن است.

آن یکی نحوی به کشتــی درنشست       رو به کشتیبـان نمود آن خودپرست

گفت هیچ از نحو خوانده ای؟ گفت لا        گفت نیـم عمـــــر تو شد بر فنــــــا

دلشکسته گشت کشتیبان ز تـــــاب        لیک آن دم گشت خاموش از جواب

بــــــاد کشتــــــی را به گردابی فکند        گفت کشتیبــــان به آن نحـوی بلند

هیچ دانی آشنـــــــــا کردن بگـــــــــو        گفت نـــی. از من تو ملاحی مجوی

گفت: نحـــــوی کل عمرت بر فناست        زانکه کشتی غـرق در گردابهاست

     واقعیت این است که برخی از معلمین ما مانند آن نحوی، تمامی ارزش یک دانش آموز را در نمره ای می دانند که از درس آنها - و فقط از درس آنها - گرفته است. در نتیجه به دانش آموزی که بالاترین نمره را گرفته احترام بیشتری می گذارند. و شخصیت و احترام دانش آموزانی را که نمره کمی گرفته اند. خرد می کنند.

     من در کلاس درس به دانش آموزان تأکید می کنم که تمام تلاشم را برای اینکه آنها به درس تاریخ علاقمند شوند به کار می گیرم. و از اینکه آنان در این درس موفق شوند. بسیار خوشحال می شوم. اما در نهایت احترام من به دانش آموزان بر مبنای شخصیت و معرفت آنان است. و نه نمره ای که از تاریخ گرفته اند.

     اگر دانش آموزی در کلاس اعلام عدم آمادگی برای پاسخگویی به سؤالات شفاهی کند. حتی سعی می کنم در حضور جمع از او دلیل عدم آمادگی اش را نپرسم.

     فکر می کنم که اگر دانش آموزی اصلاً به تحصیل و تاریخ علاقه نداشته باشد. و من هم نتوانم برای علاقمند کردن او کاری انجام دهم. آیا مجازم شخصیت و احترام او را هم از بین ببرم؟ اگر این دانش آموز به هر دلیلی توان یا امکان و یا علاقه به تحصیلات رسمی را نداشته باشد. و قرار باشد در آینده مغازه دار، مکانیک، نقاش، شاعر، هنرمند و ... شود. آیا ندانستن تاریخ باید باعث بی حرمتی او شود. آیا اگر منِ معلم فردا به چنین دانش آموزی مراجعه کنم و از تخصص او استفاده کنم. او هم حق دارد به من که از مکانیک یا شعر چیزی نمی دانم بی حرمتی کند. و مرا به دلیل ندانسته هایم مورد تحقیر و توهین قرار دهد؟

     خواهش می کنم. نگویید که در پایان سال از ما در صد قبولی و ... می خواهند. باز هم عرض می کنم که اگر قرار باشد. کسی از تحصیلات رسمی بهره ای نبرد. نباید عزت و کرامت انسانی اش را هم در این میان از دست بدهد.

     همکاران عزیز  بدانند. که ارزش انسان فقط و فقط در دانستن شیمی و فیزیک و ریاضی و ... نیست. گوهر انسانیت را در دانش آموزان ببینیم و آن را ارج گذاریم.

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیستم بهمن 1385ساعت 12:30  توسط محمد احمدی  | 

 

 

معمولاً وقتی معلمین با مشکل کم سوادبودن یک دانش آموز روبرو می شوند.  تقصیر را بر گردن معلمین و مسؤولین سالیان قبل دانش آموز می اندازند. بنا بر این معلمین دوره راهنمایی، متهمین مورد نظر معلمان دوره دبیرستان و به همین سیاق، معلمین دوره ابتدایی، متهمین موردنظر دوره راهنمایی هستند.

اما به گمان من که در هر سه دوره تحصیلی تدریس کرده ام. مقصر اصلی نظام آموزشی ناهماهنگ و بی ریشه و اساس ماست. این نظام آموزشی، که هر کس برای اصلاح آن از جایی چیزی بریده و برای مثلاً کارآمدی آن چیزهایی را از هر جا که رسیده به آن اضافه کرده است.

مقصر نظام آموزشی کشور است که تنبیه را در مدارس ممنوع کرد و پیشنهاد دهنده و طراح آن نفهمید که تنبیه بدنی در کشورهایی غیر مجاز است که حتی پدر و مادر هم در هیچ صورتی حق تنبیه فرزندشان را ندارند و در صورتی که چنین کنند. کودک می تواند از پدر و مادر خود به مراجع قانونی شکایت برد. و به هر صورت وی به حق یا نا حق، نه در منزل و نه در مدرسه تنبیه نمی شود. نه در کشوری که به قول برخی از همکاران، دانش آموز در منزل فحش می شنود و کتک می خورد. و وقتی به مدرسه می رسد و می بیند که در اینجا از آن حرفها خبری نیست. دیگر - نعوذ با ...-  خدا هم جلودارش نیست. و عقده منزل را هم در مدرسه باز و چاره می کند.

در کشوری که تنبیه بدنی ممنوع است. اعدام هم ممنوع است. و مجرمین به جای مجازات، روان درمانی شده و به اجتماع برمی گردند و آنقدر جنایت می کنند که همان روانشناسان فردگرا هم مجبور می شوند که بر خلاف میلشان وی را تا ابد در زندان نگه دارند. به عبارت بهتر در آن کشورها قانون مدرسه و اجتماع یکی است و فرقی نمی کند که فرد جرمی را در مدرسه انجام دهد یا بیرون. و در هر حال نگاه جامعه و قانون به وی یکی است. اما در مملکتی که دانش آموز با انجام جرمی واحد، چنانچه آن جرم در مدرسه اتفاق افتاده باشد. به مشاور معرفی می شود. و در صورتی که همان جرم در بیرون در مدرسه اتفاق افتاد باشد. سر و کارش با پاسگاه و دادگاه و شلاق و زندان و ... است. این دوگانگی در برخورد جامعه و مدرسه چه معنایی دارد؟

اصولاً مگر قرار نیست که مدرسه دانش آموز را برای ورود به جامعه آماده کند؟ این چه آماده کردنی است که دانش آموز با برخوردها و قوانینی روبرو می شود که هرگز آن برخوردها و قوانین در جامعه وجود ندارد؟ در این صورت آیا دانش آموز پس از ورود به جامعه با تعارض در هنجارها و ارزشها روبرو نمی شود؟

همین جا برای اینکه به این سؤال همیشگی پاسخ داده باشم. عرض می کنم که منظور من از برخورد با جرایم و مشکلات دانش آموزان مختص به مواردی است که دانش آموز مجرم از نظر قانونی و شرعی مسؤول اعمال خود به شمار آید. بنا بر این دانش آموزی که هنوز بالغ و عاقل – به مفهوم شرعی و قانونی – نشده، منظور این نوشتار نیست.

بیاییم واقع بین باشیم. در برابر جرایم انجام شده توسط دانش آموز چه باید کرد؟ مثلاً در صورتی که دانش آموزی عاقل، بالغ و مکلف در محیط مدرسه آسیب جدی بدنی و جسمی به دانش آموز دیگر وارد کرد. مسؤولین مدرسه چه باید بکنند؟

الف – وی را به مراجع قانونی و قضایی وارد کنند. تا پاسخگوی عمل خود باشد.

ب- وی و خانواده اش را با مصدوم و خانواده اش روبرو کنند تا خودشان مشکل را حل کنند؟ و مسؤولین مدرسه نیز باید میانجیگری و پا در میانی کرده و مشکل را با کدخدا منشی حل کنند؟

ج- خودشان وظیفه عوامل قانونی را بر عهده گرفته و ضارب را مجازات کنند؟

 

مورد اول که قطعاً با مخالفت مسؤولین ادارات مواجه شده و عزیزان با کشیده شدن پای مراجع قانونی به مدرسه مخالفند.

مورد دوم را در صورت صدمه دانش آموز چگونه می توان انجام داد؟ یعنی در صورتی که مثلاً مصدوم با مشکل خونریزی مواجه است. چگونه می توان وی را معطل کرد تا خانواده طرفین از راه برسند و نتیجه مذاکرات آنها مشخص شود. و اگر مصدوم برای رسیدگی پزشکی به بیمارستان فرستاده شود. ممکن است خانواده وی اعتراض کرده و خواهان اعزام وی به پزشکی قانونی برای پیگیری های بعدی شوند. و در این صورت کسی که مصدوم را برای مداوا فرستاده، باید پاسخگو باشد.

مورد آخر که منتفی است. متولیان فعلی نظام آموزشی ما که بیش از روانشناسان غربی بر کرامت فردی انسان – هر که می خواهد باشد و هر کار که می خواسته انجام داده باشد. – تکیه و تأکید دارند و در هیچ صورتی تنبیه و توهین را حتی در مورد مقصر و مجرم روا نمی دانند. و البته مسؤولین مدارس ما هم عاقل هستند و خود را هرگز در گیر چنین مواردی نمی کنند.

پس چه باید کرد؟ معمولاً مسؤولین مدارس در اینگونه مواقع تا حد امکان سعی دارند که موضوع را به نحوی فیصله دهند. حق و باطل، درست و نادرست هم مطرح نیست. فقط باید به گوش مسؤولین بالاتر نرسد که در فلان مدرسه مشکلی به وجود آمده است. در این صورت اگر خانواده ای از مسایل قانونی سر در نیاورند و یا بزرگواری داشته باشند مشکل خود بخود حل است و با مقداری توپ و تشر به مجرم، ماجرا خاتمه می یابد. اما آیا این برخورد زمینه را برای تکرار اینگونه خطاها در آن محیط آموزش فراهم نمی کند؟ پاسخ روشن است.

فکر می کنم که یک بار برای همیشه باید آیین نامه انضباطی روشنی برای مدارس تدوین شود. و تکلیف برخورد با مشکلات درسی، اخلاقی، تأخیر، غیبت و دیگر مشکلات دانش آموزان روشن شود. در غیر این صورت مشکلات همچنان ادامه خواهد داشت.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم آذر 1385ساعت 16:8  توسط محمد احمدی  | 

        در یکی از مطالب قبلی از واکنش مسؤولین مدارس در برابر تخلفات دانش آموزان نوشته بودم و اینکه مراحل ۶ گانه در برخورد با تخلفات دانش آموزان در برخی از موارد کافی نیست و باید فکر دیگری کرد. عزیزی نظر داده بود که: 

        سلام معلم عزیز من مرتضی هستم. این مطالبی که شما فرمودید شاید در مدارس مشهد باشد و اجرا شود. ولی در تهران که پایتخت ایران چنین که شما فرمودید نیست. این 6 مورد در هیج جای این شهر وجود ندارد و مدیر و معاون در برابر تخلفات با دانش آموزان کتک کاری می کنند و در سال های اول راهنمایی تا سوم متوسطه همین روش است ولی با معاون هایی که چنین کاری می کنند چه باید کرد؟ آیا مانند من باید درگیر شد و کتک کاری راه انداخت؟ (البته این را گفته باشم که نباید شخصیت کسی را خرد کرد.) یا حرفی به زبان نیاوریم و ساکت بمانیم؟ بنده تمایل دارم نظر خودتان را بی طرفانه بیان کنید.

        در پاسخ به این برادر عزیز باید بگویم: شکی نیست که برخی از همکاران ما بدون دقت کافی از ابزار خشونت استفاده می کنند. همکاری که بدون بررسی و اثبات گناه و جرم دانش آموزی اقدام به تنبیه وی می کند. و یا به صرف اثبات اشتباه دانش آموز، تنبیه بدنی را اولین - و حتی گاهی موارد تنها - راه حل مشکل می داند. مشخص است که راه را به خطا می رود و سر از ترکستان در می آورد. اما بنده مواردی را در نظر داشتم که هم تقصیر دانش آموز اثبات شده و هم جرم وی از دیدگاه قانون موجود در جامعه درخور مجازات دیده شده است. به عنوان مثال با دانش آموزی که به دانش آموز دیگر صدمه بدنی فاحش وارد کرده، به نحوی که دانش آموز مصدوم با مراجعه به مراجع قانونی گاه ماهها طول درمان گرفته است. چه باید کرد؟ اگر برخورد جدی با دانش آموز خاطی صورت نگیرد. آیا بیم تکرار این مشکل از سوی وی و یا دیگر دانش آموزان نمی رود؟ و در این صورت مقصر اصلی در تکرار این وقایع کیست؟ و مسؤولین مدارس در این مواقع چه باید بکنند؟ و از سوی دیگر بررسی کارکرد مدارس در چند دهه اخیر نشان می دهد که مدارس روز به روز در جنبه های آموزشی و پرورشی ناکارآمدتر می شوند. در اینگونه موارد از نظر علمی به موارد اختلاف دو روش پرداخته می شود. و یکی از این موارد اختلاف نحوه برخورد معلمین و مسؤولین مدارس در چند دهه قبل با وضعیت کنونی است. قبلاً معلمین دانش آموزان را در مواردی تنبیه می کردند و البته گاهی هم به ناحق و نادرست. اما مشخص بود که دلسوزی نسبت به دانش آموز در گذشته وجود داشت و اکنون اینگونه نیست. قبلاً معلم در صورتی که در خیابان هم خطایی از دانش آموز خودش می دید. با احساس مسؤولیت با وی برخورد می کرد. اما امروز معلم ما با علم به اینکه در صورت کوچکترین برخوردی با دانش آموز باید پاسخگوی وی و والدین وی و مسؤولین مدارس و ادارات باشد. دیگر کاسه داغتر از آش نمی شود. و با خونسردی از کنار مشکلات دانش آموزان می گذرد. و نتیجه این شده است. که دانش آموز پنجاه سال قبل با مدرک پایان دوره ابتدایی سوادی بسیار بیشتر از دیپلم های فعلی دارد. البته این تنها علت نیست. اما به نظر من یکی از علل اصلی بروز این مشکلات است.

        نظام آموزشی به تبعیت از نظامهای آموزشی غرب، تنبیه بدنی را ممنوع کرد. اما جایگزینی متناسب با وضعیت فرهنگی ما ارائه نداد. باز هم می پرسم که چه باید کرد؟   

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم آذر 1385ساعت 15:9  توسط محمد احمدی  | 

     از نظر قانونی در برابر تخلفات دانش آموزان باید مراحل تذکر شفاهی، تذکر شفاهی با درج درپرونده، تذکر کتبی، تغییر کلاس، تغییر نوبت تحصیلی و بالاخره در بار ششم با نظر شورای تربیتی و انضباطی آموزشگاه که متشکل از مدیر، معاون، مشاور، مربی پرورشی، نماینده دبیران و نماینده انجمن اولیاء و مربیان است. می توان از اداره تقاضای تغییر مدرسه دانش آموز را کرد. و البته این از نظر قانون است.ولی آنچه که در عمل پیاده و اجرا می شود این است که نباید دانش آموز از مدرسه اخراج شود. زیرا بسیاری از مجرمان را دانش آموزان اخراجی مدارس تشکیل می دهند. و بنا بر این هر کسی که از مدارس اخراج شود. بیم آن می رود که به خیل مجرمان بپیوندد.

     به نظر می رسد که این نتیجه گیری با منطق همخوانی ندارد. چرا که اگر کسی استعداد انجام کارهای خلاف را داشته باشد. در هر حال زمانی به عمل خلاف روی خواهد آورد. و باقی گذاشتن وی در مدارس تنها زمینه انجام اعمال مجرمانه وی را در میان دیگر دانش آموزان فراهم خواهد کرد.

     از سوی دیگر، اگر دانش آموزان در محیط مدارس امنیت نداشته باشند. والدین با چه اطمینانی فرزندانشان را به مدرسه بفرستند. آیا می توان کسی را که در مدرسه با خود چاقو حمل می کند و هر آن، امکان دارد که به دیگران آسیب وارد کند. با این توجیهات در مدرسه و در کنار دیگر دانش آموزان نگهداشت.

     فکر می کنم که باید در زمینه برخورد با دانش آموزان خلافکار آئین نامه های جدیدی تدوین شود. در غیر این صورت شاید زمانی برسد که ما هم همچون برخی از کشورها به مشکل ناتوانی در تأمین امنیت دانش آموزان در محیط مدارس دچار شویم.

     نمونه های عینی این مشکل را می توان در گوشه و کنار دید. و البته روشن است که این مشکل در مقاطع بالای تحصیلی و به ویژه دوره متوسطه بیشتر دیده می شود.

     برای حل این مشکل چه باید کرد؟

     پس از نوشتن این مطلب، خبری در ایسنا را دیدم که از مشاجره سه دانش آموز دبیرستانی و قتل یکی از آنها خبر می داد. کاش بررسی می کردند و مشخص می شد که آیا اختلافات آنها سابقه داشته و اولیای مدرسه نیز از آن باخبر بوده اند و در صورت باخبر بودن برای حل مشکل چه کرده بودند؟ در هر حال خبر را بخوانید:

 قتل پايان درگيري ميان دانش‌آموزان دبيرستاني

مشاجره لفظي بين سه نوجوان پسر كه در مسير مدرسه با يكديگر درگير شده بودند، با قتل يك نوجوان پايان يافت.

به گزارش خبرنگار «حوادث» ايسنا، سرهنگ علي رستگارپناه، فرمانده انتظامي كاشمر در خصوص اين حادثه اظهار كرد: سه نوجوان دبيرستاني در كاشمر از مسير مدرسه باز مي‌گشتند كه ناگهان بر سر موضوعي با يكديگر مشاجره لفظي پيدا كردند.

وي افزود: با بالا گرفتن مشاجره و تبديل آن به درگيري فيزيكي، يكي از افراد حاضر در درگيري به طور ناگهاني چاقويي درآورده و نوجوان 16 ساله‌اي را با وارد كردن ضربات چاقو به قتل رساند.

به گفته سرهنگ رستگارپناه، با وقوع اين حادثه، تجسس و بازرسي پليسي در منطقه آغاز شد تا سرانجام مشخص كرد: اين دانش‌آموزان از پيش با يكديگر اختلافاتي داشته كه در جريان اين درگيري، يكي از آنها به قتل رسيده است.

فرمانده انتظامي كاشمر اضافه كرد: هم‌اكنون متهمان پس از سه ساعت از ارتكاب قتل دستگير و جهت انجام بررسي تحويل مقامات قضايي شدند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم آذر 1385ساعت 0:10  توسط محمد احمدی  |