" معاون اورژانس تهران با بيان اينكه حوادث چهارشنبه سوري امسال نسبت به سال گذشته كاهش چشمگيري داشته است، خاطرنشان كرد: به نظر ميرسد مهمترين علت آن ارتقاي سطح آگاهي خانوادهها و به خصوص افزايش نظارت خانوادهها از فرزندان بوده است. همچنين تعطيلي مدارس و آغاز سفرهاي نوروزي، كنترلهاي نيروي انتظامي و اقدامات اورژانس از عوامل موثر در كاهش حوادث به شمار ميرود به طوري كه طي چهارشنبه سوري امسال، 100 آمبولانس اورژانس در ميادين اصلي شهر تهران به صورت نامحسوس استقرار يافته بودند."
خدا را شكر كه تعطيلي زودرس مدارس حداقل يك فايده داشته و آن هم داشتن سهمي در كاهش حوادث مراسم چهارشنبه سوري؛ ولي همانطور كه در متن هم ذكر شده است. عامل اصلي ارتقاي آگاهي مردم است.
به اميدارتقاي روزافزون فرهنگ شهروندي
يكي از بهترين اشعاري كه در مورد مولا علي عليه السلام سروده شده توسط مولوي است. و اين هم شهري در مورد سالار شهيدان ابا عبداله الحسين السلام عليه و علي اولاده و اصحابه و اهل بيته.
کجاييد اي شهيـــــــــــــدان خدايي بلا جويان دشت کربلايــــــــــي
کجاييد اي سبک روحان عاشـــــق پرندهتر ز مرغان هوايـــــــــــــي
کجاييد اي شهــــــان آسمانــــــــي بدانسته فلک را در گشايـــــــي
کجاييد اي ز جــــــــــان و جا رهيده کسي مر عقل را گويد کجايـــي
کجاييد اي در زنــــــــــدان شکسته بداده وامداران را رهايــــــــــــــي
کجاييد اي در مخــــــــــــزن گشاده کجاييد اي نواي بي نوايــــــــــي
در آن بحريد کين عالــم کف اوست زماني بيش داريد آشنايـــــــــي
کف درياست صورتهاي عالــــــــم ز کف بگذر اگر اهل صفايـــــــــي
دلم کف کرد کين نقش سخن شد بهل نقش و به دل رو گر ز مايي
برآ اي شمس تبريزي ز مشــــــرق که اصل اصل هر ضيايــــــــــــــي
در ادامه مطلب مقاله اي در اين مورد را مطالعه فرماييد.
براي مطالعه مطلب از سايت اصلي كليك كنيد.
در ادامه مطلب به خبري كه در مورد يك تصادف رانندگي و مردمي كه به جاي كمك به مجروح حادثه به سرقت پول پرداخته و پس از آن صحنه را ترك كرده اند و مجروح نيز در اين ميان فوت كرده است. توجه كنيد.
به راستي به كجا مي رويم؟
در خبرها خواندم كه شهرداري تهران در برف روبي خيابان ها موفق بوده و همچنين در ساماندهي كارتن خواب ها؛ از زحمات دکتر قاليباف شهردار فهيم تهران تشكر مي كنم. اميدوارم روزي برسد كه ديگر شاهد كارتن خواب ها نباشيم و افرادي كه داراي مشكلي هستند به نحوي آبرومند و دائمي سامان داده شوند.
لينك خبرها:

تصويري از سرباز نيروي انتظامي كه در بازي سپاهان و پرسپوليس در اصفهان بر اثر پرتاب نارنجك از سوي يك حيوان وحشي- با معذرت از كليه حيوانات - بينايي خود را از دست داده است.
فكر مي كنم كه اگر كسي از اين حيوان اطلاعاتي داشته باشد و در اختيار مراجع قانوني قرار ندهد در جرم او شريك است.
چرا اين جوان بايد خسارت مماشات با انسان نماهاي حيوان صفت را بدهد. ايا جزاي چنين حيواني جز قصاص است؟
البته فكر مي كنم كه حتي اگر عامل چنين جنايتي هم به قصاص محكوم شود. باز دايه هاي مهربانتر از مادري پيدا خواهند شد كه تنها به دليل مخالفت با حكومت از چنين نجاساتي طرفداري كنند.

خبرگزاريها خبر ممنوعيت استعمال دخانيات در اماكن عمومي در آلمان و فرانسه را مخابره كردند. از جناب اقاي ابطحي مشاور محترم آقاي خاتمي خواهشمندم كه حكام اين دو كشور را نيز هدايت كند كه از اين اقدامات مخالف تفريح عمومي مردم دست بردارند. به اصل خبر توجه كنيد: البته گفته شده كه مالكان هتل ها و رستوران ها عليه اين اقدام دولت شكايت كرده اند.
ممنوعیت کشیدن سیگار در مکانهای عمومی در پایتخت فرانسه و آلمان شروع شد.
به گزارش بی بی سی، ممنوعیت کشیدن سیگار در مکانهای عمومی از جمله رستورانها و کافهها در فرانسه و آلمان با شروع شدن سال جدید میلادی آغاز شد.
8 استان بزرگ آلمان، از جمله برلین ممنوعیت سیگار را از امروز اول ژانویه آغاز کردهاند و در فرانسه نیز ممنوعیت کشیدن سیگار در کافهها و هتلها از امروز شروع میشود.
گفته میشود هر فردی که در حال کشیدن سیگار در مکانهای عمومی دیده شود،تا 450 یورو جریمه میشود و هر کارفرمایی هم که این اجازه را به افراد بدهد به ازای هر فرد سیگار به دست تا 750 یورو باید بپردازد.
این قانون در حالی در این دو کشور تصویب شده است که در آلمان یک سوم افراد سیگاری هستند و در فرانسه نیز از جمعیت 60 میلیونی آن 13.5 میلیون نفر سیگار میکشند.
مقامات برلین سعی دارند تا در ماههای اولین این طرح ،جریمهها را نادیده بگیرند اما به زودی برای این شهر هم قوانین سختتر خواهد شد.
زيارت اهل قبور: السلام علي اهل الديار من المؤمنين و المسلمين. انتم لنا فرط و نحن ان شاء الله بكم لاحقون. و السلام عليكم و رحمة الله و بركاته
صبح روز جمعه براي زيارت اهل قبور به بهشت رضا رفتيم. حضور خوب مردم نشان از وفاداري آنان به ياد و خاطره رفتگانشان داشت. ( آيا مثلاً ۱۰۰ سال ديگر هم وضع به همين قرار است؟ )
راستي بي احتياطي سازمان بهشت رضا در غير قابل دسترس بودن سيم هاي برق نيز ممكن است برخي كودكان بازيگوش را به ديار خاموشان بفرستد.
از خلوت بودن متن تصوير هم كه بر خلاف متن مطلب است تعجب نكنيد. براي عكس گرفتن به دنبال خلوت ترين جا گشتم. تا مشكلي ايجاد نشود.


از يك سو از خيرين تقاضا مي كنيم كه براي ساختن مدارس جديد به آموزش و پرورش كمك كنند. و از سوي ديگر بودجه آموزش و پرورش را براي كاري تفنني مانند سر درب سازي مدارس بر باد مي دهيم. و جالب اينكه اين نهضت در آغاز راه است. و بيم آن مي رود كه اين موضوع نيز به چشم و هم چشمي مدارس و ادارات با هم بينجامد. و بودجه اندك آموزش و پرورش در جايي هزينه شود كه حداقل در حال حاضر مشكل اصلي نيست.
در ادامه مطلب دو تصوير ديگر نيز آمده است. كه از آغاز اين نهضت خبر مي دهد.
همواره در تدريس آن بخش از تاريخ اعراب دوره معروف به جاهليت كه كتاب از زنده به گور كردن دختران توسط مردم آن دوره ياد مي كرد به مشكل توضيح واقعيت به دانش آموزان بر مي خوردم. بچه ها سؤال مي كردند كه اگر مردم دخترانشان را زنده به گور مي كردند پسران در آن جامعه در آينده با چه كساني ازدواج مي كردند؟ و بقاي نسل چگونه امكان پذير بود؟ و درك اين واقعيت براي آنان سخت بود كه: در آن زمان هم تمام اعراب دختران خود را زنده به گور نمي كردند. و برخي از آنان دختران و زنان خود را بسيار عزيز مي داشتند. و حضرت خديجه (ع) كه حتي با ثروت خود از مردان نيز به عنوان كارگزار استفاده مي كرد. تأييدي بر اين مدعاست. اما چگونه مي شود كه كلام خدا كار عده ي معدودي را به تمام مردم نسبت داده و آنان را سرزنش مي كند؟ پاسخ اين است كه اگر كسي دخترش را زنده به گور مي كرد. ديگران او را سرزنش نمي كردند. و همين تأييد ضمني و سكوت در برابر اين جنايت عاملي بر سرزنش تمام اعراب و نسبت دادن اين جرم به آنها شده است.
اگر از زاويه ي ديگري به اين موضوع نگاه كنيم مي بينيم كه زنده به گور كردن دختران فقط امري فيزيكي نيست و اگر هر موجود زنده اي را از رسيدن به كمال باز داريم در حقيقت وي را زنده به گور كرده ايم. با توجه به اين امر هنوز هم پرونده زنده به گور شدن زنان و دختران بسته نشده است. وقتي زن و دختري جرأت نمي كند از ترس انسان نمايان از فضاي عمومي بوستان ها و ... در ساعات آخر شب و ابتداي روز و در نقاط خلوت استفاده كند. اين جز زنداني شدن غير رسمي وي چه معناي ديگري دارد؟
گويا وضعيت در كشور هند از ما بسيار بدتر است. به ادامه مطلب برويد و وضعيت زنان در هند را به نقل از خبرگزاري ايسنا مطالعه كنيد.
در پي افشاي رابطه غيراخلاقي زن 16 ساله با مردي، ماجراي يك جنايت ناموسي ديگر رقم خورد.
به گزارش خبرنگار «حوادث» ايسنا، زن 16 ساله پس از آن كه در پي برقراري رابطه غيراخلاقي با مردي متوجه شد كه وي در جريان اين رابطه، فيلم تهيه كرده است، موضوع را با پسرعمهاش در ميان گذاشت.
در اين حال پسرعمه اين زن جوان كه به رابطه نامشروعي پي برده بود، ماجرا را به برادرشوهر وي اطلاع داد و به اين ترتيب راز پنهان نزد همسر اين زن فاش شد.
بر اين اساس همسر 24 ساله زن جوان پس از آن كه ظهر روز گذشته، ناهار را در منزل، كنار همسرش صرف كرد، بلافاصله به محل كارگاه مردي رفت كه با زن جوانش ارتباط برقرار كرده بود و در حالي كه اين مرد در حال تعمير موتورسيكلتش بود، سرش را بريد و به اين ترتيب ماجراي يك جنايت ناموسي ديگر رقم خورد.
با اقدام به موقع، ماموران پليس به همراه داديار كشيك دادسراي جنايي اصفهان موفق شدند اين مرد كه قصد داشت حين بازگشت به منزل، همسرش را نيز به قتل برساند، دستگير و از وقوع جنايتي ديگر جلوگيري كنند.
اين پرونده در شعبه پنجم بازپرسي دادسراي جنايي اصفهان در حال پيگيري است و متهم با قرار بازداشت موقت روانه زندان شد.
باز هم موضوعي تكراري: خيانت زن به مرد و رابطه با شخصي ديگر و اقدام به قتل همسر و يا بدتر از آن مرد غريبه توسط مرد مغبون! چه كسي در اين ميان بيشتر از همه زيان ديده است؟ البته مرد مغبون! زيرا به احتمال زياد به دليل قتل عمد اعدام شده و يا بايد سالياني از عمرش را در زندان و آن هم پس از پرداخت ديه بگذراند. خانم محترم هم مي تواند به دنبال شخص ثالثي باشد. البته نوشته شده كه وي قصد داشته در بازگشت همسرش را نيز به قتل برساند. و تعجب اينجاست كه قبل از آن حادثه وي در كنار همسرش! غذا خورده و اگر چنين قصدي داشته بهتر بوده قبل از قتل طرف ابتدا اين قصد را عملي مي كرده است. چون به هر حال دو بار كه اعدام نمي شده است.
بدتر از آن: مي خوانيم كه خانمي با كسي رابطه داشته و بعد از آن كه از هم سير شده اند و يا از طرف وي تهديد شده است. موضوع را به همسر با غيرت خود اطلاع داده و شوهر هم در يك اقدام ضربتي؛ طرف را به قتل رسانده است. به نظر مي رسد كه اين كار به طور دقيق حماقت است و نه غيرت! زيرا باز هم خانم محترم از شر هر دو طرف رها شده و دنبال زندگي خودش مي رود.
پيامبر اكرم (ص) فرموده اند كه هيچ حلالي در نزد من مبغوض تر از طلاق نيست.
بهترين راه در برابر خيانت طلاق است. نه از بين بردن آسايش و زندگي كسي كه زيان ديده؛ آن هم به دست خودش!
امشب از ساعت ۱۸ تا ۳۰/۱۹ در حرم مطهر جلسه اي با حضور مديران و معاونين پرورشي مدارس مشهد برقرار بود. پس از جلسه ميهمانان به ميهمانسراي حضرت دعوت شدند. غذا را به صورت بسته بندي تحويل دادند. در هنگام خروج عده اي از مشتاقان غذاي حضرت؛ در مسير ايستاده بودند. پيرمردي نان غذا را طلب كرد كه تقديمش كردم. جلوتر خانمي مقداري غذا براي شفاي بيمار مي خواست كه خدمتشان دادم. تا از جلوي چشمان مشتاق جماعت عبور كردم. هزار بار مردم و زنده شدم.
كاش امشب هم مانند تمام عمرم غذاي حضرت را نمي گرفتم. كاش غذا را به اولين نفري كه سر راهم ديدم. تقديم مي كردم. و البته تنها دليلي كه اين كار را نكردم شرم از همكارم بود كه شايد مجبور به تبعيت ناخواسته از من مي شد.
آيا به راستي غذاي حضرت شفاي بيماران است؟ اگر اينطور است چرا متوليان ميهمانسرا سهيمه غذا را به جاي پذيرايي از ميهمانان و توزيع قبض دريافت غذا در هتلها و ... در بيمارستانها توزيع نمي كنند؟
بالاخره و بعد از حرف و حديث هاي بسيار طرح حذف كنكور در مجلس تصويب شد. ولي آيا تصويب كنندگان اين طرح نمي دانند كه حذف كنكور ممكن نيست؟
تصور مي كنم كه طراحان و تصويب كنندگان اين طرح تنها به تعداد داوطلبان ورود به دانشگاه و ظرفيت مراكز آموزش عالي در كشور توجه كرده اند. و دقت نكرده اند كه اگر در يك رشته و شهر خاص - به عنوان مثال پزشكي يا مهندسي عمران و يا حقوق تهران - افراد زيادي داوطلب بودند. چه بايد كرد؟ آيا براي تعيين اولويت ورود اين افراد نياز به انجام آزمون نخواهد بود. و در اين صورت اين ازمون چه نامي خواهد داشت؟ آيا ميانگين نمرات دوره متوسطه براي تعيين اين اولويت كافي است؟ و اگر تعداد زيادي ميانگين نمرات يكساني داشتند و داوطلب ورود به رشته اي خاص بودند چه بايد كرد؟
فكر مي كنم كه طراحان و تصويب كنندگان محترم اين طرح بهتر بود با متخصصين سازمان سنجش مشورتي مي كردند.
به مصاحبه دكتر رحيمي رئيس سابق سازمان سنجش آموزش كشور كه در ادامه مطلب درج شده است توجه كنيد:
ديروز تيم فوتبال ابومسلم در ورزشگاه ثامن و در يك بازي خانگي نتيجه را سه بر صفر به تيم پيروزي واگذار كرد. در اواخر بازي عده اي از طرفداران ابومسلم؛ مطابق معمول تماشاگران به بازي تيمشان اعتراض كرده و عليه سر مربي تيم يعني خداداد عزيزي شعار دادند.
من بازي را از شبكه سه سيما تماشا كردم. وقتي تيم پيروزي به گل مي رسيد. تماشاگران طرفدار اين تيم در مشهد فرياد شادي سر مي دادند. نمي دانم با اين حساب فرق بازي خانگي يا در ميدان حريف براي تيمهايي مانند ابومسلم چيست؟
توقع عده اي از سرمربي و بازيكنان و مدير عامل ابو مسلم بسيار بالاست. ولي اين طرفداران بايد پاسخ بدهند كه براي اين تيم چه كرده اند؟ تا زماني كه تيم در ميدان پيروز است كه تشويق طرفداران طبيعي است. مي گويند اگر دوست و دشمن را مي خواهي بشناسي در هنگام گرفتاري و نياز بشناس!
مسؤولين استان خراسان براي ابومسلم و رفع گرفتاريهاي آن چه كرده اند؟
آن دسته از تماشاگران مشهدي كه در خانه ابومسلم تيم حريف را تشويق مي كنند چه توقعي دارند.
طرفداران ابومسلم كه در هنگام شكست ـ آن هم در برابر تيمي مانند پيروزي كه امكاناتش با ابومسلم قابل قياس نيست - تيمشان را هو كرده و به سرمربي تيم توهين مي كنند. براي اين تيم چه كرده اند؟
بپذيريم كه خداداد عزيزي سرمايه بزرگي براي فوتبال استان است. ضعفهاي تيم ابومسلم را كه بسياري از آنها طبيعي است. فقط به پاي خداداد و شفق و كم كاري بازيكنان نگذاريم. و شهروندان مشهدي هم كمي - فقط كمي - از غيرت تماشاگران برخي از استانها را داشته باشند و نگذارند كه بازي خانگي تيمشان مانند بازي در خانه حريف باشد.
براي ناصر شفق مدير عامل زحمتكش باشگاه ابومسلم و خداداد عزيزي افتخار فوتبال خراسان در بازيهاي آينده آرزوي پيروزي دارم.
مهدي اخوان ثالث مشهور به م. اميد؛ شاعر نوسراي معاصر در چهارم شهريور ۱۳۶۹ چشم از جهان فاني بست. مزار وي در آرامگاه فردوسي در مشهد است.
دكتر ياحقي استاد فرهيخته ادبيات فارسي دانشگاه فردوسي مشهد در سالروز خاموشي اخوان؛ مصاحبه اي در مورد وي دارد كه خواندنش براي دوستداران اخوان بسيار زيباست. اصل مصاحبه را به نقل از ايسنا در ادامه مطلب مطالعه فرماييد.
جلسهي رسيدگي به پروندهي قتل دختري كه توسط تعدادي پسر ربوده و بعد از تعرض، به قتل رسيده بود، به علت اخلال در نظم از سوي اولياي دم تجديدوقت شد.
به گزارش خبرنگار حقوقي ايسنا، طبق كيفرخواست صادره در اين پرونده «علي» ٢٣ ساله، «ميلاد» ٢١ ساله، «حسن» ١٩ ساله، «رامك » ١٧ ساله و «رحمان» ١٧ ساله، متهم هستند در ٣/١٢/٨٤، «فرشته» دختري ٢٠ ساله را ربوده و بعد از تعرض، او را به قتل رساندهاند.
طبق محتويات پرونده، «فرشته» ساعت ٦ روز جمعه در اسفندماه ٨٤ به منظور رفتن به محل كار برادرانش از خانه خارج شده كه در ميانه راه «حسن» با قرار دادن قمه بر روي گردن وي، او را به زور سوار ماشين ميكند و به منظور مطلعنشدن مردم، سرش را زير صندلي كرده و صداي ضبط را زياد ميكند. او را به داخل منزلي برده و بعد از آزار و اذيت از طبقهي دوم به بيرون پرتاب ميكند كه وي در بيمارستان فوت كرده است.
به گزارش ايسنا، قضات شعبهي ٧٤ دادگاه كيفري استان تهران صبح روز چهارشنبه با تشكيل جلسه قصد رسيدگي به اين پرونده را داشتند كه اخلال در نظم توسط مادر و برادر مقتوله باعث شد اين جلسه تجديدوقت شود.
قاضي حسيني كوه كمرهاي دربارهي علت تجديد وقت رسيدگي گفت: اخلال در نظم از سوي خانوادهي اولياي دم موجب عدم آرامش در جلسهي دادگاه شد و از آنجايي كه تمام متهمان در جلسه حضور ندارند، امكان رسيدگي مقدور نيست و ختم رسيدگي را اعلام كرد.
اولياي دم با استماع ختم رسيدگي اعتراض كردند و مادر مقتوله وكيل تسخيري متهم به قتل را تهديد كرد كه تو پول ميگيري تا خون دختر بيگناه ما را پايمال كني و خانوادهي متهمان به قتل را تهديد كرد.
پدر مقتوله خطاب به دادگاه گفت: چرا متهمان به قتل دخترم را آزاد كردي؟
برادر مقتوله گفت: من نميگذارم خون خواهرم پايمال شود.
قضات شعبهي ٧٤ دادگاه كيفري استان تهران (حسيني كوه كمرهاي، باقري، سيدي، تردست و سليمانينيا) با وجود اخلال در نظم توسط خانوادهي اولياي دم جلسه را تجديدوقت كردند.
آيا با وجود چنين جرمي آزادي متهمين - هر چند مشروط و با قرار قانوني و ... - داغي بر دل داغديدگان نيست؟
آيا در صورتي كه خداي نكرده چنين اتفاقي براي فرزند يكي از قضات محترم هم مي افتاد باز هم چنين تصميمي مي گرفتند؟
آيا با چنين تصميماتي؛ قضات محترم مي توانند از واكنشهاي احتمالي؛ احساسي و غير عقلاني خانواده هاي داغديده در امان بمانند؟
تصور مي كنم كه در چنين جرايمي تحت هيچ عنواني نبايد با صدور قرار تأمين؛ متهمين را آزاد گذاشت. زيرا آزادي متهمين تحت هر عنواني؛ در حقيقت داغ خانواده قربانيان را تازه تر كرده و حتي ممكن است آنان را وادار به مقابله به مثل؛ و انجام اعمال غير قانوني نمايد.
چه بايد كرد؟
دو تن از اراذل و اوباش تحت تعقيب پليس پايتخت كه دو زن جوان را به منزلي در كرج كشانده و پس از حبس طي مدت يك هفته بارها مورد تعرض قرار داده بودند، در جريان ادامه اجراي طرح ارتقاي امنيت اجتماعي در فرماندهي انتظامي استان تهران دستگير شدند.
به گزارش خبرنگار «حوادث» ايسنا، سرهنگ مجيد بزمون، رييس پليس كرج در تشريح جزئيات اين پرونده اظهار كرد: ماموران پليس امنيت استان تهران در جريان اجراي طرح ارتقاي امنيت اجتماعي خبري دريافت كردند مبني بر اين كه تعدادي از اراذل و اوباش فراري و تحت تعقيب پليس پايتخت با سكونت در منزلي واقع در «ولدآباد بزرگ» شهرك 128 واحدي اقدام به فروش علني موادمخدر، خفتگيري، تجاوز به عنف و تهديد ديگر ساكنان در منطقه كردهاند.
بر اين اساس با توجه به اهميت موضوع، ماموران كلانتري 25 «محمدشهر»، تحقيقات پليسي را در دستور كار قرار دادند و مقارن هجدهم مرداد ماه پس از ورود، ابتدا مالك منزل مورد نظر به هويت «جعفر» و در ادامه نيز دو متهم تحت تعقيب و فراري به نامهاي «محمدرضا» 31 ساله معروف به «غول» و «امير» 22 ساله معروف به «پلنگ» را دستگير كردند.
اين در حالي بود كه ماموران در بازرسي از منزل متوجه حضور دو زن جوان شدند كه بر اساس تحقيقات به عمل آمده مشخص شد: آنها به زور از تهران به اين منطقه از كرج كشانده و حبس شدهاند.
همچنين مقدار 60 گرم شيشه، شش عدد قرص اكس، آلات استعمال موادمخدر و ترازوي توزين، 4 فشنگ جنگي، دو قبضه شمشير، 8 دستگاه گوشي موبايل مسروقه، مبلغ 640 هزار تومان وجه نقد حاصل از فروش موادمخدر و يك فقره چكپول يك ميليون ريال جعلي كشف و ضبط شد.
در حالي كه هر سه متهم جهت انجام بازجوييها در اختيار ماموران پليس بودند، زني با مراجعه به كلانتري «محمدشهر» ضمن اعلام شكايت از «جعفر» (مالك منزل) به ماموران گفت كه همسر صيغهاي يكي از دوستان اين فرد بوده و در زمان رابطه و آشنايي تعدادي لوازم منزل، امانت به وي داده، اما پس از مراجعه جهت بازپسگيري متوجه شده كه وي در امانت خيانت كرده است.
از سوي ديگر ادامه بررسيها در خصوص سوابق «جعفر» نشان داد كه وي با تمامي اراذل و اوباش رابطه دارد و آنها را حمايت ميكند، به طوري كه با در اختيار قرار دادن منزلش، آنجا را به محل پاتوق تبديل كرده و ضمن فروش موادمخدر به متهمان، از اين افراد نيز به عنوان رابط و فروشنده موادمخدر در محل استفاده ميكند.
به گفته سرهنگ بزمون، به اين ترتيب نامبرده با دستور مقام قضايي پس از صدور قرار 10 ميليون توماني روانه زندان شد.
به گزارش خبرگزاري دانشجويان ايران، اين در حالي بود كه بازجوييها از دو اوباش تحت تعقيب نيز مشخص كرد: اين دو، به دنبال دستگيري اعضاي باند ياكوزاها به سمت كرج متواري و مخفي شدهاند و مدت يك هفته است كه دو زن جوان را از تهران به اين منطقه انتقال داده و به زور حبس كردهاند و طي اين مدت بارها نيز مورد تعرض قرار دادهاند.
رييس پليس كرج خاطرنشان كرد: اين دو متهم هم اكنون در اختيار پليس امنيت استان تهران قرار دارند تا ديگر جرايم احتمالي آنها مشخص شود.
توجه كنيد كه بهاي ناموس و شرافت يك انسان چقدر است؟ فقط ده ميليون تومان!
انا لله و انا اليه راجعون
۲۷ رجب؛ يادآور ظهور بزرگمردي از جانب خدايي است كه تقديرش اين بود كه محمد صلي الله عليه و آله و سلم؛ آخرين فرستاده اش باشد.

نمي دانم كه تفاوت جهان امروز ما با وضعيت اعراب ۱۴۰۰ سال پيش چقدر است. اما گمان مي كنم كه:
بشر هنوز هم به مصلحي ديگر نياز دارد.
اگر در هنگام بناي ساختمان ابزار و مصالح بنايي شهروندي قسمتي از خيابان و پياده رو را اشغال كند. بايد از اداره محترم شهرداري مجوز بگيرد. مجوز براي حداكثر يك سوم عرض راه و مدتي محدود صادر مي شود. اما همانطور كه در تصوير مشاهده مي فرماييد. مسؤولين محترم شهرداري منطقه يك مشهد؛ خيابان كنار اداره خود را با قرار دادن كيوسك نگهباني و ايجاد مانع در تصرف اختصاصي گرفته اند.
گويا قانون فقط براي مردم لازم الاجراست. و نه براي مجريان آن!

هر چه بگندد نمكش مي زنند. واي به روزي كه بگندد نمك
البته بگذريم كه اين نمك از ابتدا هم آن چنان سالم نبود.
وقتي در نشريات مي خوانم كه اهالي فلان روستاي بزرگ با امضاي درخواستهاي متعدد خواهان تبديل به شهر و ايجاد شهرداري در روستايشان هستند. به واقع دلم براي سادگي شان مي سوزد.
نمي دانم كه در ميان نهادها و مؤسسات تمدني جديد در ايران؛ اداره اي توان رقابت با فساد و ناكارآمدي شهرداري را دارد يا نه؟ حداقل در شهر ما مشهد با وجود تمام تلاشي كه كاركنان ادارات مختلف در ناراضي تراشي و ايجاد مشكل براي مردم و ارباب؟! رجوع مي كنند. باز هم تصور نمي كنم كه اداره اي قادر به رقابت با شهرداري در اين خصوص باشد.
ان شاء ا... سر و كار هيچ بنده خدايي به كاركنان محترم! اين اداره نيفتد. من كه چند ماه است با اين اداره سر و كار دارم. و تا اينجا هيچ سنگي نمانده كه توان انداختنش بر سر راه كار مرا داشته باشند و آن را نينداخته باشند. حتي اگر اين مانع تراشي به اندازه نيم ساعت تلف كردن وقت طرف باشد. باز هم اين را غنيمتي مي دانند و دريغ ندارند كه تا همين حد هم به وظيفه!! خود عمل كنند.
اما جالبترين و در عين حال مضحك ترين مانع تراشي حضرات اين است كه از بنده خواسته اند كه از همسايه ام كه گويا ساختمان منزل ما چند سانتي متري از منزل آنها جلوتر است - كه البته اينطور نيست - رضايت بگيرم. كه ساختمان بنده مانعي براي ساختمان ايشان نيست. و جالب اينكه همسايه بنده كه منزلش را بدون مراجعه به شهرداري و به طور خلاف ساخته؛ جرأت مراجعه به شهرداري و اعلام رضايت را ندارد. و من هم كه تا به حال چندين ميليون تومان بابت پروانه ساختمان و خلاف و ... به اين اداره محترم پرداخت كرده ام. حالا بايد به دنبال كسي بدوم و از ايشان رضايت بخواهم كه اصلاً بدون پروانه و لاجرم بدون پرداخت هيچ مبلغي به شهرداري ساختمانش را ساخته است.
راستش را بخواهيد. از خجالت در و همسايه كه مي بينند كسي كه قانوني اقدام به ساخت و ساز كرده؛ به دنبال كسي كه غير قانوني منزلش را ساخته؛ مي رود و از او رضايت مي خواهد. نمي توانم از منزل خارج شوم.
از ما شهرنشينان!! كه گذشته است. از روستاييان عزيز تمنا مي كنم كه از شهرداري و خيري كه ندارد. بگذرند. و در نهايت زباله هايشان را با كمك و ياري هم دفع كنند. و بدانند كه بعد از تأسيس شهرداري در شهرشان حتماً از طلا گشتن پشيمان شده و درخواست تبديل دوباره به مس را خواهند كرد.
در گشت و گذاري در حوادث ايسنا اين خبر را ديدم.
پروندهي يك فقره خودكشي در خط آهن در دادسراي جنايي تهران بررسي ميشود.
جانشين سرپرست دادسراي جنايي تهران در اين باره به خبرنگار ايسنا گفت: ساعت 17 و 30 دقيقه روز گذشته فردي 35 ساله به نام «بهرام» در كيلومتر 8 خط آهن تهران- اهواز خود را به زير قطار انداخته و در اثر اصابت قطار با او فوت كرده است. در اطراف اين فرد نامهاي يافت شده كه در آن نوشته شده "زندگي برايم سخت بود". همچنين با يافتن آدرسي از او و مراجعه به آن آدرس مشخص شده كه ظاهرا متوفي به دنبال گرفتاريهاي اقتصادي و مالي و نداشتن شغل دست به اين اقدام زده است.
معاون دادستان تهران با بيان اينكه پروندهي اين خودكشي در شعبهي 2 بازپرسي دادسراي ناحيهي 27 تهران در دست بررسي است، تصريح كرد: خودكشي اقدام عليه تماميت جسمي خود انسان است و امري است ناپسند كه عقلا و شرعا محكوم است. لازم است كه انسان با تمسك به فرامين شرعي در برابر مشكلات و سختيها مقاومت كند تا ارزش انساني او مشخص شود ضمن اينكه خودكشي حلال مشكلات نيست و تنها شانه خالي كردن از زير بار سختيهاست.
در اينكه خودكشي شرعاً حرام و عقلاً محكوم است. شكي نيست. اما نمي دانم اگر امثال ما در شرايطي قرار بگيريم. كه نتوانيم حتي پاسخگوي نيازهاي اوليه خانواده خود باشيم. باز هم مي توانيم به راحتي از محكوميت اين اقدام سخن بگوييم؟ به راستي وظيفه جامعه در مقابل سيل مشكلاتي كه گروهي را در ميان گرفته و تحمل زندگي! را برايشان غير ممكن كرده است. چيست؟
وقتي در خيابان رانندگي مي كنيد و مي بينيد كه:
- بيشتر همشهريان موتور سوار مقررات راهنمايي و رانندگي را براي ديگران مي دانند و نه خودشان.
- قسمت راست گرد تقاطع از سوي رانندگاني كه خود را زرنگتر از ديگران مي دانند. اشغال شده است.
- عابرين پياده بي توجه از هر قسمت خيابان كه هوس مي كنند. وارد خيابان مي شوند.
- برخي از رانندگان با ورود به تقاطع در هنگام چراغ زرد و با علم به اينكه امكان عبور ندارند. راه را مسدود مي كنند.
- استفاده از خط سبقت از سوي برخي رانندگان با سرعت پايين و ايجاد مشكل عبور براي ديگران.
- عدم استفاده از چراغ راهنما در گردشها.
- استفاده از نور بالا در شهر و خيابان هايي كه رانندگي در آن حتي نياز به نور پايين نيز ندارد.
وقتي براي استفاده از هواي پاك به بوستانها مي رويد و مي بينيد كه:
- عده اي با قليان و سيگار جان خود را كه هيچ. هواي پاك طبيعت را آلوده مي كنند.
- شهرونداني كه براي خوردن حاضرند هر بار سنگيني را با خود حمل كنند. اما ضايعات و زباله ها را همان جا رها مي كنند.
- در فضاهاي عمومي ادب و تربيت را رعايت نكرده و با نوع سخن گفتن خود موجب آزار ديگران مي شوند.
- نگهبانان فضاي سبز بوستانها را ملك شخصي خود دانسته و با برخورد بد با شهروندان مشكل آفريني مي كنند.
- و ...
از خود سؤال مي كنيم كه تا كي بايد در انتظار رفتاري انساني از سوي شهروندانمان باشيم؟
امسال زمستان، در مشهد، هوا بهاری بود. تا حدی که گاهی ساعت حدود ۹ و ۱۰ شب برای ورزش به بوستان نزدیک منزل می رفتم. و از هوای تمیز و خوب استفاده می کردم. اما نگران بودم. نگران از اینکه هوای بهاری در زمستان، شاید نشانه ای از تابستانی جهنمی باشد. و هر چه زمستان به پایان خود نزدیک می شد. نگرانی من نیز بیشتر می شد.
دیروز مدرسه بودم. که از حدود زنگ آخر نوبت عصر متوجه آغاز بارش برف شدم. و این بارش به حدی بود. که در فاصله زنگ آخر تا خروج از مدرسه برف زیادی روی زمین نشسته بود.
امروز، اذان صبح که بیدار شدم. برفی را روی زمین دیدم. که فکر می کنم. در ۱۰ سال اخیر در مشهد، اگر نه بی سابقه که کم سابقه بود.
خدا را شکر. باز هم شکر. هزاران بار شکر، زیبایی برف به کنار. خیالمان از تابستان تا حدی راحت شد.
راستی امروز در نوبت صبح - و به احتمال زیاد عصر ـ کلیه واحدهای آموزشی در مشهد و حومه تعطیل هستند.

الآن عصر عاشوراست. و ساعتی دیگر شام غریبان آل رسول ا... (ص) آغاز می شود. شبی که طولانی ترین شب عالم است. شبی که گویا برای بازماندگان فاجعه کربلا صبح نمی شود.
امام حسین (ع) و یاران وفادارش آزادی و عزت و کرامت و حرمت انسانی خود را پاس داشتند. و با افتخار شهادت در راه خدا، از این جهان خاکی به جهان باقی رفتند.
خاندان حسین(ع) و دیگر شهدای کربلا، امشب در غم غربت ظاهری حضرت و یارانش غریبانه می گریند. و ما نیز در غم آنان عزاداریم.
اما جز گریستن در عزای امام (ع)، ما برای خودمان نیز بایدبگرییم. برای خودمان که شاید، گاهی، عزت انسانی خود را باخته و می بازیم. برای خودمان، که نمی دانم اگر امام (ع) اکنون حاضر بود. چند نفر از ما به ندای " هل من ناصرٍ ینصرنی " او پاسخ می دادیم؟ برای خودمان که گاهی برای حفظ عزت و آزادگی و انسانیت و دینمان، نه تنها همچون امام خود، حاضر به از دست دادن جان و ایجاد مشکلات مادی برای خانواده مان نیستیم. که حتی حاضر به از دست دادن امتیازات دنیوی هم نیستیم. و عزت و آزادگی خود را با همه چیز ـ پست و پول و ... ـ معامله می کنیم.
الآن عصر عاشوراست. و امام حسین (ع) به شهادت رسیده است. امشب را برای ایشان و خاندان پاکش می گرییم. و از فردا برای خودمان باید بگرییم. که چه ها داده و در مقابل به چه چیزهایی دست یافته ایم؟
در ماه محرم هر سال ایستگاههای صلواتی پذیرایی از مردم با چای در گوشه و کنار شهر ما مشهد برپا می شود. و عده ای از محبین امام حسین (ع) به این وسیله ارادات خود را به سرور آزادگان جهان نشان می دهند.
این سؤال برای برخی از مردم ایجاد می شود. که آیا نمی توان ارادت خود را به امام (ع) طوری نشان داد که موجب ایجاد ترافیک سنگین در خیابانها نشود؟
گاهی فکر می کنم که اگر مبالغی را که این مردم مخلص در راه اطعام دیگران و به عشق امامشان هزینه می کنند. روی هم می گذاشتند. آیا در این شهر بیماری به دلیل نداشتن هزینه معالجه می مرد؟ اثاثیه زندگی یک مستأجر به همراه آبرویش در خیابان پخش می شد؟ دختر یا پسری به جرم نداشتن امکانات مادی از ازدواج باز مانده و به فساد کشیده می شدند؟ زندانی بی گناهی به دلیل نداشتن مبلغ جریمه در زندان می ماند؟ زنی برای سیر کردن شکم فرزندانش مجبور به انجام هر کار خلافی می شد؟ و ...
کاش می دانستم امام (ع) از کدام عمل بیشتر خشنود می شود؟ اطعام عزادارانش؟ یا رفع مشکل و نیاز حاجتمندان با آبرویی که حاضر به اظهار نیاز خود نیز نیستند. و در دریای مشکلات زندگی دست و پا می زنند؟
محرم هر سال به ما یادآوری می کند که نباید در برابر ظلم و ستم ساکت ماند. نباید فقط به طول زندگی فکر کرد. عرض زندگی از طول آن بسیار مهمتر است.
واقعیت این است که قیام امام حسین (ع)، توضیح این حقیقت است که آزادی گرانبهاترین نعمتی است که خدا به انسان بخشیده است. چرا امام راضی بود که از قلمرو حکومت یزید خارج شود. و یا دوباره به مدینه بازگردد. و اگر این توافق صورت می گرفت. امام(ع) حاضر به نبرد نبود. اما وقتی تمام راهها را بسته دید و تنها هدف حکومت را سلب آزادی خود دید. زیر بار نرفت. و حتی به قیمت شهادت خود و یارانش و اسارات خاندان و ناموسش حاضر نشد آزادی خود را از دست بدهد.
و این درس بزرگ حسین (ع) به انسانهاست:
انسان بدون آزادی و آگاهی انسان نیست.
هنوز نتوانسته ام پاسخ این معما را بیابم که چطور ممکن است مردمی ۱۳ رجب و ۱۸ ذوالحجه را به عشق مولا امام علی (ع)، جشن بگیرند. و ۱۹ و ۲۱ رمضان را در غم از دست دادن فخر عالم بشریت عزا بگیرند. و در عین حال اثری از روش و منش آن امام در زندگی آنان دیده نشود.
چگونه ممکن است که عده ای به علی (ع) عشق بورزند و در عمل شیعه ی معاویه باشند؟
آیا برخی از کسانی که به معاویه و ابن ملجم لعنت می فرستند. حاضرند عدل علی (ع) را تحمل کنند؟
در مطلب سکوت نوشتم که الگوی مدیریتی امام علی (ع)، در بُعد نظری تأیید می شود. اما در مقام عمل شیوه مدیریتی دیگری مورد انتظار است و کاربرد دارد.
البته این مشکل در عده معدودی دیده می شود. اما افتخار جامعه ی ما شیعه ی علی (ع) بودن است. و کاش روزی برسد که هر یک از ما شیعه ی حقیقی امام علی (ع) و افتخاری برای امامان خود باشیم.
برخی معضل ترافیک سنگین شهرها را فقط به تولید انبوه خودرو در داخل کشور نسبت می دهند و معتقدند که هر روز به تعداد خودروها در شهرها و جاده ها افزوده می شود. در حالی که خیابان ها و جاده ها هنوز تغییر و افزایشی نداشته اند.
در درستی نسبی این استدلال شکی نیست. اما به نظر می رسد که اگر شهروندان کمی به قوانین راهنمایی و رانندگی بیشتر عمل کنند. این مشکل تا حد قابل ملاحظه ای کاهش خواهد یافت.
فکر می کنم که مشکل ترافیک سنگین شهرها بسیار کمتر خواهد شد. اگر:
1- همه رانندگان مقید باشند که مسیر راست گرد را برای خودروهایی که قصد گردش به راست دارند. باز نگهدارند. در این صورت بار ترافیک در چهارراه ها بسیار کمتر خواهد شد. البته پارک خودرو در نزدیکی چهارراه ها نیز در حقیقت استفاده از خط راست گرد را غیر ممکن می کند.
2- رانندگان مسیر خود را قبل از رسیدن به چهارراه مشخص کرده و در خط مربوط در پشت چراغ توقف کنند. در این صورت پس از سبز شدن چراغ راهنما، اختلال در رفت و آمد خودروها ایجاد نخواهد شد. تصور کنید. در چهارراه پس از سبز شدن چراغ، خودرویی که در خط سمت راست بوده، قصد گردش به چپ دارد و بر عکس خودرویی که در خط چپ بوده می خواهد به راست بپیچد. نتیجه روشن است. زمان سبز بودن چراغ، با عبور حداکثر یکی دو خودرو به پایان خواهد رسید.
3- رانندگان مطابق قوانین راهنمایی و رانندگی با مشاهده چراغ زرد توقف کنند. در این صورت، وقت چراغ سبز دیگران گرفته نمی شود. در بسیاری از اوقات دیده می شود که رانندگان حتی با وجود مشاهده چراغ قرمز، باز هم به راه خود ادامه می دهند. و در نتیجه وقت چراغ سبز دیگران را تلف می کنند.
4- رانندگانی که سرعت کمتری دارند. سمت چپ خیابان ها را رها کنند و اجازه دهند که خودروهایی که سرعت بیشتر – و البته مجاز – دارند. راحتتر به مسیر خود ادامه دهند. بسیار پیش می آید. که راننده محترمی با وجود سرعت پایین، در خط سبقت بوده و بعد از بارها بوق و چراغ دادن و پس از اینکه سرعت خودرو پشت سر را گرفته، و ترافیک را کند کرده، با سلام و صلوات، خط سبقت را باز کرده است.
5- موتور سواران به جای سمت راست خیابان، در وسط خیابانها نرانند. و با جان خود و همراهانشان بازی نکنند. و ترافیک سنگینی هم پشت سرشان ایجاد نکنند. زیرا برخی از رانندگان از ترس اینکه مبادا در حین عبور از کنار یک موتور سوار مشکلی برای وی پیش آمده و دردسری برای خودرو ایجاد شود. حاضر به عبور از کنار موتور سوارها نیستند. و نتیجه این کار نیز کندی ترافیک است.
6- عابرین پیاده هم به قوانین راهنمایی و رانندگی احترام بگذارند. و از هر جایی که میلشان بود. عبور نکنند. و یا اینکه حداقل گوشه چشمی هم به خیابان و خودروهای عبوری داشته باشند.
7- رانندگان بدانند که چراغ راهنما در خودروها یک وسیله تزیینی نیست. و هنگام گردش به راست و چپ، می توان از این وسیله برای آگاه کردن دیگران از قصد خود استفاده کرد.
8- رانندگان بدانند که در بسیاری از شهرها در شب نیز می توان با چراغهای کوچک رانندگی کرد. و نیازی به استفاده از چراغهای نور بالا نیست. استفاده از نور بالا موجب می شود که رانندگان مقابل نتوانند با سرعت لازم حرکت کنند. و این خود باعث کندی ترافیک می شود.
چه راههای دیگری به نظر می رسد که با وجود وضعیت فعلی بتوان اندکی از بار ترافیک سنگین خیابان ها کم کرد؟
مبلغ عیدی پرداختی به کارگران و کارمندان اعلام شد.
يك مقام آگاه گفت: سازمان مديريت و برنامهريزي كشور ميزان عيدي و پاداش آخر سال كاركنان دولت را 200 هزار تومان پيشنهاد كرده است.
اين مقام آگاه در گفتوگو با فارس، گفت: پيشنهاد سازمان مديريت و برنامهريزي كشور براي پرداخت عيدي و پاداش كاركنان دولت در سال جاري به مبلغ 200 هزار تومان بايد در جلسه هيات وزيران به تصويب برسد.
ميزان عيدي و پاداش كارگران براي امسال بين 300 تا 450 هزار تومان است و كارفرماياني كه مسوول كارگاههاي مشمول قانون كار هستند، مكلفند به هر يك از كارگران خود معادل 60 روز روز آخرين مزد به عنوان پاداش و عيدي بپردازند.
کسی می تواند این معادله چند مجهولی را حل کند؟ که چگونه برای کارمندان صرف نظر از مدرک و سابقه و حقوق دریافتی مبلغ مقطوعی را در نظر می گیرند و برای کارگران دو ماه آخرین حقوق دریافتی را که با میزان سابقه و ... آنان ارتباط دارد؟
امشب ضرورتی باعث شد تا به همراهی یکی از نزدیکان که بیمار شده بود. چند ساعتی دربیمارستان شهید هاشمی نژاد مشهد باشم.
صبر و تحمل و زحمات کادر این بیمارستان اعم از پزشک و پرستار در خور هر گونه سپاس و ستایش است. وقتی بیماری در حالت اضطرار قرار می گرفت. پزشک کشیک ـ دکتر پور اکبر ـ و پرستاران با تمام وجودشان، پروانه وار به دور بیمار حلقه می زدند. و با تمام توان خود سعی در بهبود حال بیمار داشتند. انسان ناخودآگاه با دیدن این همه احساس مسؤولیت و وجدان کاری این عزیزان، به مفهوم آیه شریفه " فتبارک ا... احسن الخالقین " پی می برد. اینها از همان گروه انسان هایی هستند که خداوند برای آفرینش آنان به خود آفرین گفت.
واقعیت این است که با کلمات نمی توان ارزش کار و زحمات پزشکان و پرستاران را بیان و ادا کرد. خداوند رحمان خود باید مزد زحمات آنان را بدهد و ان شاء ا... خواهد داد.
اگر به پیام عید قربان، صرف نظر از دیدگاه مذهبی خاص مسلمانان، نگاه کنیم. می بینیم که برای رسیدن به هدف اصلی گاه باید از علایق و دلبستگی های شخصی بگذریم.
و معنای عشق هم در نهایت همین است. یعنی اینکه اگر به واقع کسی را به شدت دوست داریم. باید رضایت او را بر رضایت خود مقدم بداریم. و گاه این کسب رضایت به معنی گذشت ما از همان عشق و علاقه است. مانند عشقی که معمولاً والدین نسبت به فرزندانشان دارند و حاضرند برای رسیدن او به اهدافش به میل و علاقه خود پشت کنند. و گاه دوری او را تحمل کنند و گاه کم لطفیهایش را. ولی کسب رضایت خدا همین مشکلات را نیز ندارد.
شب در ادبیات ما سمبل ظلم و ستم است. و شب یلدا طولانی ترین شب سال است که از قدیم مردم ما به آن توجه داشته و با برپایی مراسمی آن را گرامی می دارند.
به راستی مردم در شب یلدا چه دیده اند که آن را گرامی می دارند؟ شب را، آن هم شب طولانی یلدا؟ یا سپیده ای را که به ناچار از پی آن می آید؟
شاید آنها به انتظار سپیده صبحِ پس از شب یلدا دور هم جمع شده و پایان طولانی ترین شب سال را جشن می گیرند.
امروز و در پی درخواست ما حدود ۲۰۰ جلد کتاب از سوی اداره کل ارشاد اسلامی استان به دبیرستان اهدا شد. البته این اهدا با پیشنهاد و پیگیری یکی از دانش آموزان پایه اول به نام آقای نوری و نیز مطابق معمول زحمات دکتر صدری مشاور ارجمند مدرسه انجام شد. که از زحمات هر دوی این عزیزان سپاسگزارم.
نکته جالب در کتب اهدایی این بود که گویا اهدا کنندگان عزیز دقت نکرده بودند که این کتابها قرار است به کجا اهدا شوند. چون برخی از کتابها تنها در کتابخانه دانشکده های پزشکی، پرستاری، علوم پایه، حقوق و ... مورد استفاده بودند و گمان نمی کنم که حتی دبیران ما هم بتوانند به خوبی از آنها استفاده کنند. ولی به هر حال دندان اسب پیشکشی را نمی شمارند.
امیدوارم روزی برسد که مسؤولینی که با کتاب سر و کار دارند. با عشق به کتاب کار کنند و کارشان فقط رفع مسؤولیت نباشد.
روز پنجشنبه ۲۵ آبان به دعوت مشترک شهرداری مشهد و تربیت بدنی سازمان آموزش و پرورش خراسان رضوی در سالن الغدیر حاضر شدم. تلفنی اعلام شده بود که مدیر به همراه مربی تربیت بدنی آموزشگاه و یا مربی تربیت بدنی به همراه دو تن از دانش آموزان در این مراسم حاضر شوند.
در این مراسم از تلاوت زیبای برادر حامد شاکرنژاد بهره مند شدیم. و برادر فیاضی - که قبلاً معاون فرهنگی شهرداری مشهد بود و به تازگی به عنوان مدیر عامل ایرنا منصوب شده است. - و حجت الاسلام سبحانی نیا معاون پرورشی و تربیت بدنی سازمان صحبت کردند.
شعر زیبایی از مرحوم استاد میرخدیوی، با لهجه مشهدی توسط مجری برنامه قرائت شد. و دو گروه از دانش آموزان دختر ناشنوای مدارس استثنایی سوم شعبان ۲ و ۴ ، برنامه زیبایی ارائه کردند.
در پایان مراسم نیز به مدیران ۲۰۰ آموزشگاه هدایای ورزشی برای استفاده دانش آموزان به ارزش حدود یک میلیون ریال اهدا شد.
در حاشیه:
۱- کسانی که دیر رسیده بودند جایی برای نشستن نداشتند و البته برگزار کنندگان بلافاصله با انتقال چند صندلی برای برخی از افراد جا فراهم کردند. نمی دانم که با وجود کمبود جا چه اصراری به آوردن دو دانش آموز شده بود.
۲- با اینکه مراسم بسیار خوب بود. اما به نظر می رسید که به جای برگزاری این مراسم و پذیرایی شرکت کنندگان، می توانستند برای چند مدرسه دیگر نیز این هدایا را در نظر بگیرند.
۳- قاری محترم آیاتی از سوره لقمان را بسیار زیبا تلاوت کرد. به حدی که انسان ناخودآگاه لحظاتی از این دنیای مادی جدا می شد. اما عده معدودی از شرکت کنندگان با کمی طولانی شدن این تلاوت و شاید به نشانه تمایل خویش برای خاتمه تلاوت قرآن صلوات فرستادند. از جمعی مسلمان این عمل بعید و برای عده ای فرهنگی مسلمان این کار بسیار قبیح بود.
۴- دو گروهی که از مدارس استثنایی دختران ناشنوای سوم شعبان ۲ و ۴ آمده بودند و سرودهایی از استاد اصفهانی را با حرکات همراهی می کردند. بسیار زیبا و هماهنگ عمل می کردند. دیدن این عزیزان و هماهنگی کارشان عالی بود. به فکر افتادم که گوهر اصیل انسانیت را نزد کسانی می توان یافت که عضوی از اعضای خود را با مشیت الهی در اختیار ندارند. ولی چرا باید اینگونه باشد؟ کسی که ناشنواست نعمتی را ندارد. و کسی که این نعمت را دارد برای خاتمه تلاوت زیبای ایات حیات بخش قرآن صلوات می فرستد!
به هر حال از مسؤولین محترم سازمان آموزش و پرورش خراسان رضوی به ویژه تربیت بدنی و نیز از مسؤولین محترم شهرداری مشهد در اهدای این وسایل متشکریم.
يك خبر كوتاه و دو خاطره:
در اواخر بهار سال ۱۳۸۴ یک آگهی ترحیم در روزنامه خراسان درگذشت
مسعود دانشآموز استاد بازنشستهي دانشگاه را اعلام کرده بود.دو خاطره از این معلم واقعی شاید بتواند گوشه ای از شخصیت والای وی را به دیگرانی که کلاس ایشان را ندیده اند. نشان دهد:
1 ـ سال 1360، در بحبوحهي انقلاب فرهنگي و تعطيلي دانشگاهها، تنها راه مشتاقان ادامهي تحصيل ورود به مراكز تربيت معلم بود. و البته اين مورد براي من كه از دوره راهنمایی به بعد تنها به عشق معلمي ادامهي تحصيل داده بودم، مشكلي نبود. پس از اينكه اسامي پذيرفته شدگان اعلام شد، براي ثبت نام مراجعه كردم. يكي از شرايط ثبت نام ضمانت محضري يك كارمند از دانشجوي پذيرفته شده اعلام شده بود و براي خانوادهي ما ـ كه به تازگي از تهران به مشهد مهاجرت كرده بوديم ـ يافتن كسي براي ضمانت محال بود. پس از ترديد و دودلي بسيار راهي منزل استاد دانشآموز شدم و مشكلم را با ايشان مطرح كردم. ايشان بدون لحظهاي درنگ با من به محضر آمدند و تعهد نامه را امضا كردند.
2 ـ سال 1362، در پي تقاضاي برخي از دانشآموزان قديمي، ايشان در تعطيلات عيد نوروز كلاسي رايگان براي آموزش زبان فرانسه تشكيل دادند و براي تدريس به منزلي خالي و متروكه در محلهي دروي تشريف ميآوردند. شايد برخي از آن دانشآموزان زبان فرانسه را آنطور كه بايد و شايد نياموختند. اما بي ترديد همهي آنان درس محبت و ايثار را از استاد آموختند.
در سال 1359 كه دانشگاهها به علت انقلاب فرهنگي به طور موقت تعطيل شده بودند، زنده ياد دانشآموز، كه استاد زبان فرانسه در دانشگاه فردوسي بود، به تدريس ادبيات فارسي در دبيرستان مشغول شده بود و اين سعادت به دانشآموزان دورهي شبانهي دبيرستان شهيد آقا مصطفي خميني ـ نصرت الملك ملكي سابق ـ روي آورده بود كه شاهد حضور معلمي دانشمند و انساني فرهيخته در كلاس ادبيات باشند. گذشته از تسلط كامل ايشان به ادبيات فارسي و بيان بسيار گيرا و دلپذير، خصوصيتي كه ايشان را براي دانشآموزان دوست داشتني تر جلوه ميداد، وقتي بود كه به بررسي كارهاي ادبي و كلاسي آنان اختصاص ميداد و به طور غير مستقيم زمينهي آشنايي و ارتباط فكري آنان با يكديگر را فراهم ميكرد.
براي كساني كه زنده ياد مسعود دانشآموز را ميشناختند، خبر درگذشت ايشان بسيار تلخ بود. وي به عنوان يك معلم رابطهاي نزديك با دانشجويان و دانشآموزانش داشت. تمامي كساني كه كلاس شادروان دانشآموز را درك كردهاند، هرگز خاطرهي اين معلم واقعي را از ياد نخواهند برد.
روانش شاد.
با استفاده از فرصت تعطیلات چهار روزه ناشی از: عید سعید فطر و دو روز تعطیل هدیه هیأت محترم دولت و روز جمعه بعد از آن، از مشهد عازم شهر یزد شدیم. بازگویی چند مقایسه میان این دو شهر از دید شهروندی مشهدی شاید خالی از لطف نباشد.
۱- در شهر یزد از ترافیک سنگینی که در مشهد معمول است خبری نیست. ترافیک در این شهر روان است. و شاید یکی از دلایل این ترافیک روان، استفاده مفید و مؤثر شهروندان یزدی از موتور باشد.
۲- از خیلی از زایران که به مشهد می آیند. گله هایی از راننگی بعضی از مشهدی ها شنیده بودم. اما برخی از شهروندان یزدی در رانندگی بی حساب و کتاب، روی مشهدی ها را نیز سفید کرده اند. راستی تعداد رانندگان خانم در این شهر نیز به نسبت مشهد قابل توجه است.
۳- منازل شهر یزد با پلاکی که در آن کد ده رقمی درج شده است. مشخص شده اند. چه خوب است شهرداری مشهد نیز با چنین اقدامی مردم را از سر درگمی پیدا کردن کد ده رقمی نجات دهد.
۴- تابلو خیابان های اصلی شهر یزد گویا فقط در ابتدای هر خیابان نصب شده بود. و خیابان های فرعی منشعب از آن به نام های دیگری نامیده شده اند. نبودن تابلوی خیابان اصلی برای مسافرانی مثل ما گیج کننده بود. تصور می کنم که نحوه ی نامگذاری خیابان های شهر مشهد بهتر باشد. شهرداری مشهد کلیه ی خیابان های فرعی منشعب از یک خیابان اصلی را به همان نام خیابان اصلی و با شماره های مرتب نامگذاری می کند. مانند خیابان کوهسنگی که به ترتیب از کوهسنگی ۱ تا ... نامگذاری شده است. و اگر جایی لازم بوده که نام دیگری مانند نام شهدا بر خیابانی گذاشته شود. در زیر نام اصلی نام آن شهید نیز ذکر شده است. با این روش ضمن اینکه نام خیابان اصلی در تمام خیابان مدام تکرار شده و از سر درگمی مسافران نا آشنا به شهر جلوگیری می کند. پیدا کردن آدرس نیز با استفاده از شماره هر خیابان فرعی آسان تر می شود.
۵- مردم یزد مردمی با صفا و صمیمی هستند. از امنیت این شهر نیز تعریف زیاد شنیده ام. و به طور قطع امنیت شهر نیز از صداقت و صفای مردم ناشی می شود. شاید از این نظر نتوان مشهد و یزد را با هم مقایسه کرد. زیرا مشهد پذیرای خیل عظیمی از زایرانی است که از دیگر نقاط کشور و خارج از کشور به این شهر می آیند و ممکن است برخی از آنان ناهنجاری هایی را نیز با خود به ارمغان بیاورند.
۶- در شهر یزد، دکه های روزنامه فروشی زیاد به چشم نمی خورد. علت چیست؟ مردم کمتر روزنامه می خوانند؟ یا شهرداری یزد در مورد مجوز کار دکه ها اشکال تراشی می کند؟
۷- در یزد از چند مکان دیدنی مانند: آتشکده زرتشتیان، موزه آینه و باغ دولت آباد دیدن کردیم. برخورد متولیان این اماکن با بازدید کنندگان در خور ستایش بود.
۸- ساعت کار اماکن تجاری شهر یزد هم برای ما معمایی شده بود. چند بار برای خرید سوغات در ساعات مختلف روز به مغازه حاجی خلیفه رهبر واقع در امیر چقماق مراجعه کردیم. و هر بار نیز مغازه بسته بود. گویا اخلاف حاجی خلیفه رهبر دیگر نیازی به کسب و کار نمی بینند. و یا شاید روزی خرید ما به مغازه دیگری حواله شده بود. اگر اصناف شهری چون یزد ساعات کار و فعالیت خود را به طور مشخص در همان مغازه و در معرض دید مشتریان نصب کنند. شاید تا حدی مشکل تلف شدن وقت مشتریان کمتر شود.
۹- میزبان محترم زحمات زیادی در پذیرایی ما متحمل شدند. از ایشان و خانواده ی گرامیشان نیز بسیار سپاسگزاریم.
عدالت بدون علی در غربت است. قاتل علی به گفته جرج جرداق نه ابن ملجم، که شدت عدالتش بود. جهان بعد از علی باید در سوگ عدالت بنشیند. و در آرزویش تا آخر دنیا بماند.
عدالت چیست؟ عدالت، گذاشتن هر چیز در جای خود است. عدالت یعنی: ثروت برای همه، کار و زحمت برای همه، آموزش برای همه، تفریح و بهداشت و مسکن و آرامش و ... برای همه.
عدالت در کجاست؟ به دنبال عدالت به کجا باید رفت؟ در کدامین جای جهان می توان عدالت را یافت؟ در کدام برهه از تاریخ بشر اثری از عدالت دیده شده است؟
نمونه اعلای انسانیت کیست و در کجاست؟ انسان خداگونه ای که خدا در مورد آفرینشش به خود تبریک گفته و خود را احسن الخالقین نامیده را کی و کجا می توان دید؟
شهریار چه خوش سروده که:
علی ای همای رحمت، تو چه آیتی خدا را
که به ما سوی فکندی، همه سایه هما را
دل اگر خدا شناسی، همه در رخ علی بین
به خدا شناختم من، به خدا قسم، خدا را
و امشب بار دیگر باید در سوگ کسی نشست که جایش بسیار خالی است. کسی که جهان در عطش قهرمانی چون اوست. اما همچون آتشی که از دور زیباست و از نزدیک همه چیز را می سوزاند. همه تشنه در انتظار عدالتند و اما کمتر کسی تاب تحمل آن را دارد. کوفیان را سرزنش نکنیم! چقدر اطمینان داریم که اگر امروز علی را در میان خود داشتیم. همچون ابن ملجم تیغ بر سر او نمی کشیدیم؟ کسی که تحمل عدالتی خرد را در مقیاس عدالت علی ندارد، چگونه در حسرت تجسم عدالت بر سر و سینه می زند.
بیاییم لااقل با خودمان صادق باشیم. اگر تحمل عدالت برایمان سخت است. ابتدا خودمان را برای برقراری آن آماده کنیم. هر چند که به ضرر ما باشد. و سپس برای مولایمان عزاداری کنیم.
عصر دو شنبه 2/5/1385 از مشهد به عزم شهر ییلاقی درود به راه افتادیم. نزدیک غروب به درود رسیدیم و از همان ابتدا سراغ خانه معلم را گرفتیم. که از قبل پرسیده بودیم و گفته بودند که اتاق و حمام و آشپزخانه و یخچال دارد. جالب بود که بسیاری از اهالی درود هم جایی را به نام خانه معلم نمی شناختند و به هر حال از یکی دو نفر که از وجود چنین مکانی در شهرشان اطلاع داشتند آدرس را گرفتیم و خانه مان را پیدا کردیم.
خانه معلم درود در ابتدای بلوار ورودی شهر درود – البته از سمت قدمگاه – واقع شده و در انتهای کوچه ای کوچک است که دو خودرو از کنار هم نمی توانند عبور کنند. این محل گویا قبلاً مدرسه ابتدایی بوده که بعدها به علت کمبود دانش آموز در مقطع ابتدایی به مدرسه راهنمایی تبدیل شده و حالا هم به همان علت به خانه معلم تبدیل شده است. در مجموع حدود 6 اتاق و یک آشپزخانه و یخچال و حمام برای استفاده عموم فرهنگیان ساکن در این ساختمان وجود دارد. جایمان را مشخص کردیم و به شهر بازگشتیم و در کنار آبشار درود جایی پیدا کردیم و نشستیم.
آبشار درود زیباست و شهرداری درود هم برای فضا سازی آن زحمات زیادی را متحمل شده است. قسمت های زیادی در کنار آبشار برای نشستن کوتاه مدت خانواده ها آماده شده است و با نرده های زیبا و هماهنگ. و همین جا باید دست مریزاد گفت به اهالی درود و کارکنان محترم و زحمتکش شهرداری آن شهر. و راستی قیمت ها در درود بسیار مناسب بود و از گرانی معمول نقاط ییلاقی در آن خبری نبود. همچنان که از گرفتن عوارض قدم به قدم و با عناوین مختلف هم خبری نبود. – مانند آنچه که در ییلاق اخلمد دیده بودیم – و در کنار این هم خوبی و زیبایی باید بگویم که متأسفانه اندک جوانان اهل درود گویا در تأثیر گرفتن از مثلاً فرهنگ شهری – کدام شهر؟ -