تبليغاتX
یادداشت های یک معلم

روستاي اخلمد در نزديكي شهر چناران قرار دارد. و با وجود فاصله به نسبت زياد آن با مشهد؛ براي مردم اين شهر نيز يكي از ييلاقات محبوب به شمار مي رود.

عصر روز پنجشنبه ۱۳ ارديبهشت طبق قرار قبلي با برخي از همكاران عزيز راهي اخلمد شديم. و البته برخي ديگر از همكاران نيز صبح روز بعد به ما پيوستند.

محل استقرار ما خانه معلم روستاي اخلمد بود. خانه معلم كه قبلاً مدرسه راهنمايي بوده؛ ۸ اتاق دارد. كه به جز يك اتاق كه گويا همواره در اختيار رئيس اداره آموزش و پرورش چناران است. بقيه اتاقها را براي استراحت همكاران گرفته بوديم. كرايه هر اتاق مبلغ ۴۵۰۰ تومان و بسيار مناسب است. اما نحوه اجاره اتاقها كمي وقت گير است. حدود دو هفته قبل از عزيمت به اخلمد با تماس تلفني با قسمت تعاون اداره چناران هماهنگ كرديم. و يك هفته بعد براي گرفتن نامه و پرداخت وجه به چناران رفتم كه شايد اين رفت و آمد براي برخي كه از چناران دورترند مقرون به صرفه و امكان پذير نباشد. البته سرايدار خانه معلم مي گفت كه مي توان تلفني نيز نامه را گرفت. و مبلغ اجاره را به ايشان پرداخت كه اگر اينطور باشد بهتر است.

در هر حال عصر پنجشنبه و كمي زودتر از همكاران براي بررسي و فراهم كردن امكانات به اخلمد رفتم و چون نامه اداره را گم كرده بودم. سرايدار محترم تنها بعد از گرفتن اجاره به عنوان امانت تا تعيين تكليف و اينكه روشن شود كه آيا ما مبلغ را قبلاً پرداخته ايم. اجازه ورود به ما داد. - فكر مي كنم برخورد ايشان در برابر همكاران فرهنگي خيلي فرهنگي و مناسب نيست. - در هر حال امكانات خانه معلم به نسبت خوب است. و فقط تعداد تخت در اتاقها كم است. يك تخت دو نفره! براي هر اتاق - بهتر نبود تخت دو طبقه به تعداد بيشتري گذاشته مي شد؟ - يخچال هم به تعداد زياد در آشپزخانه موجود بود. كه گويا قرار است در هر اتاق يك دستگاه يخچال قرار دهند. پنكه سقفي هم براي تابستان پيش بيني شده بود. جز اين يك حمام هم در محوطه براي استفاده مسافرين قرار داشت. ظروف مورد نياز هم توسط سرايدار محترم در صورت نياز در اختيار مسافرين گذاشته مي شد.

از اينها كه بگذريم. از طبيعت زيباي اخلمد بسيار لذت برديم. صبح زود ساعت ۶ عازم آبشار شديم. راه خلوت؛ هوا خنك و مناظر اطراف خيلي زيبا بود.

و اما چند نكته:

۱- براي پيدا كردن خانه معلم كمي سرگردان شديم. خوب بود تابلوي راهنما نصب مي شد.

۲- شب تصميم گرفتيم در كوچه هاي روستا قدم بزنيم. ولي دريغ از نور. كاش شوراي روستا بجاي نامگذاري ميدانها و كوچه ها و چهاررراههاي روستا؛ يكي دو تا لامپ هم در كوچه ها نصب مي كرد.

۳- در برخي از قسمتهاي كنار رودخانه به طرف آبشار؛ راه بسيار كم عرض است. و فقط امكان عبور يك نفر وجود دارد. در برگشت ما در حدود ساعت ۱۱ تعداد زيادي تازه در حال رفتن به آبشار بودند. كه در برخي از نقاط بايد مدت زيادي معطل عبور ديگران مي شديم. آيا امكان ايجاد راه رفت و برگشت وجود ندارد؟

۴- اين بار هم مانند دفعه قبل كه به اخلمد رفته بوديم. بوي بد قليان كه يا مردم آورده بودند. و يا توسط دكه داران عرضه مي شد. نفرت انگيز بود. و زباله هاي زيادي نيز نشانگر مردم با فرهنگي بود كه قبلاً از اين طبيعت زيبا استفاده كرده بودند.

۵- خوب است براي آبادي روستا از گردشگراني كه به روستا مي روند. مبلغي گرفته شود. و البته اين مبلغ صرف بهسازي روستا و ايجاد امكانات رفاهي براي مسافرين شود.

۶- دو سال قبل هم كه با خانواده به اخلمد رفته بوديم. يادداشتي در مورد وضعيت روستا و مسير آبشار نوشتم: يك روز در روستاي اخلمد     

  اين هم تصويري از يكي از آبشارهاي اخلمد:

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 20:5  توسط محمد احمدی  | 

  جمعه گذشته با خانواده به بند فريمان كه در ۱۲ كيلومتري اين شهر قرار دارد. رفتيم. بند قديمي و ديدني فريمان؛ در كنار طبيعت زيبا و سرسبز آن؛ محلي بسيار زيبا براي تفريح و فرار از غوغاي زندگي روزمره شهري است. و جالب اينكه من در مشهد ساكن هستم. ولي تا به حال از اين طبيعت زيبا خبر نداشتم. و اينجا را نديده بودم.

     روز جمعه هوا بسيار خوب بود. در كنار درياچه سد؛ احساس كنار دريا بودن به انسان دست مي داد. و البته تميزي آن از درياي شمال نيز خيلي بهتر بود. - بايد از مردم تشكر كرد كه زباله هايشان را كنار آب نمي ريزند. - تپه هاي كنار سد نيز محل خوبي براي پياده روي بود.

     به هر حال اقامت يك روزه ما در كنار سد فريمان با وجود برخي مشكلات؛ خيلي خوب و خاطره انگيز بود. و در بازگشت به تمامي همكاران پيشنهاد بازديد از آنجا را دادم.

     در حاشيه:

۱- تعداد سرويسهاي بهداشتي بسيار كم بود. و صف طولاني مردم منظره بدي ايجاد كرده بود.

2- نمازخانه هم خيلي كوچك بود. ( فكر مي كنم يك اتاق 12 متري را به نمازخانه اختصاص داده بودند. )

3- در راه برگشت پليس خودروها را به مسيري هدايت مي كرد كه از كنار رود مي گذشت. و با وجود خودروهايي كه در كنار راه پارك كرده بودند. در برخي جاها بايد از لبه رود عبور مي شد. كه خطرناك بود. بهتر بود پليس مسيري را كه مردم را براي بازگشت به آن راهنمايي مي كرد. قبلاً بازدید كرده و نقاط كم عرض را باز مي كرد.

4- قسمتي از راه را كه به طرف بناي خود بند مي رفت به روي خودروها بسته بودند. و اين نيز طبيعي است. اما گويا خودروهاي از ما بهتران توانسته بودند از ممنوعيت بگذرند. اول فكر كرديم كه خودروهاي مسؤولين بند است. اما يك تاكسي و ... نشان مي داد. كه مسؤولين رعايت دوستان را كرده بودند. اين مسأله نيز در نگاه مردم واكنش بدي داشت. فكر نمي كنم كه حدود 200 متر پياده رفتن صاحبان پارتي مشكل آنچنان شديدي برايشان ايجاد كند كه نياز به قانون شكني باشد.

5- استفاده از قليان بلاي جديدي است كه تقريباً در همه اماكن ييلاقي ديده مي شود. هنوز زمان آن نرسيده است كه با كساني كه احترامي براي ديگران قائل نيستند. و هواي پاك طبيعي را آلوده مي كنند برخورد شود؟

6- يك برج قديمي بر روي يك چاه در نزديكي بند قرار داشت. كه براي مردم - و يا حداقل خود ما - علت ساخت آن روشن نبود. خوب است اطلاعاتي در مورد بند و آن برج در كنار آنها براي اطلاع مردم درج شود. و البته دري كه در كنار برج قرار داشت براي كودكان بسيار خطرناك است و هر آن امكان سقوط به داخل آن مي رود. بهتر است اين قسمت با نرده بسته شود. 

7- در كنار محل اقامت ما دو خانواده محترم بودند. كه با تلاش تمام؛ يكي با دود بدبوي قليان و آن ديگري با سر و صداي فراوان تا توانستند. ما را مورد لطف خود قرار دادند.

اين هم تصويري از خود بند:    

+ نوشته شده در  جمعه هفتم اردیبهشت 1386ساعت 10:54  توسط محمد احمدی  | 

     از صبح ۲۸ اسفند كار گشت و گذار ما در شيراز شروع شد. نقشه شهر كمك بزرگي بود. و براي پيدا كردن آدرس اماكن ديدني  مشكلي نداشتيم. اما خيابانها شلوغ بود. و جاي پارك كم. از روي نقشه پاركينگ را در حدود ارگ كريم خاني پيدا كرديم ولي وقتي آدرس را پيدا كرديم. پاركينگ بسته بود. براي ديدن مجموعه ارگ كريم خاني؛ بازار و حمام وكيل؛ شاهچراغ و ... مجبور شدم ماشين را در خيابان طالقاني پارك كنم. البته در اين خيابان و بلوار ۲۲ بهمن و حتي پياده روهاي بلوار خودروهاي سواري با وجود ممنوعيت پارك كرده بودند. و ما هم فكر كرديم كه به دليل بسته بودن پاركينگ سختگيري در اين مورد نشود. - مثل مشهد خودمان كه سال گذشته در تعطيلات عيد زايرين حتي سر پيچها و وسط ميدانها هم چادر زده بودند و خودرو پارك كرده بودند و كسي به آنها كاري نداشت. - اما بعد از برگشت با قبض جريمه ۱۳ هزار توماني روبرو شديم. و جالب اينكه روي شيشه بقيه ماشينها جريمه اي نديديم. از ما كه گذشت. اما فكر مي كنم مسؤولين محترم شهري مانند شيراز كه مسافرين نوروزي زيادي دارد. بايد قبل از جريمه كردن به فكر ايجاد پاركينگ در نقاط شلوغ و فعال كردن آنها در تعطيلات نوروز باشند. و به مسافرين احتمالي اين شهر هم توصيه مي كنم كه براي بازديد از نقاط مركزي شهر از وسايل نقليه عمومي استفاده كنند. و خودشان را براي پيدا كردن جاي پارك و ... به زحمت نيندازند.

     اما از نقاط ديدني شهر: ارگ كريم خاني فوق العاده زيبا و سرپا بود و نمايشگاه عكس از تصاوير شيراز قديم نيز به جذابيت آن مي افزود. - برخي از اين تصاوير را در وبلاگ عكسهاي تاريخي آورده ام. در نزديكي اين بنا بازار وكيل است كه هنوز با قوت تمام خريد و فروش در آن انجام مي شود و رونق تجاري خود را حفظ كرده است. اما مشكلي كه وجود دارد اين است كه به علت ازدحام مردم نمي توان به خوبي از اين بنا ديدن كرد. حمام وكيل هم كه تبديل به چايخانه سنتي شده بود. و در روز؛ امكان ديدن از آن وجود نداشت. و من هم كه به دود و قليان حساسيت شديد دارم. به لطف مسؤولين ميراث فرهنگي شيراز از ديدن اين بنا محروم شدم. - البته بعد از بازگشت از قول مسؤلين ميراث فرهنگي شيراز در نشريات خواندم كه: " پيمانكاري كه آنجا را براي رستوران سنتي اجاره كرده بوده؛ در آن تغيير بنا داده و طبق قرارداد نبايد قليان در آنجا مي آورده و ... " ولي آيا اصلاً لازم است كه از اين بناها اينطور بهره برداري شود؟ - مسجد جامع هم در حال مرمت بود. پياده از ميان بازار به شاهچراغ رفتيم. و بالاخره برنامه بازديد صبح روز اول تمام شد.

     ديدار از مزار استاد سخن سعدي و حافظ لطفي ديگر داشت. و بايد گفت كه نام شيراز به اين دو بزرگوار چنان گره خورده است. كه تصور شيراز بدون اين دو ممكن نيست. خوشبختانه در اين دو مكان به مشكل پاركينگ روبرو نشديم.

     باغ زيباي ارم نيز هم از نظر علمي و گياهشناسي و هم از نظر آشنايي عوامي چون ما با گياهان مختلف و هم از نظر فراهم آوردن مكاني زيبا و دلپذير عالي است.

     موزه شيراز قديم و زينت الملك هم ديدني بود. مخصوصاً منزل زينت الملك كه هم از نظر معماري زيبا بود و هم مجسمه هايي كه از شخصيت هاي شيرازي و منسوب به شيراز در آن وجود داشت. جالب اينكه مسؤولين موزه از داريوش شروع كرده بودند. و تا آيت ا... دستغيب آمده بودند. و حتي مجسمه علي اصغر حكمت - وزير فرهنگ دوره رضا شاه را كه نقش مهمي در ماجراي كشف حجاب داشت در آن گذاشته بودند. و البته شايد اين عيب نيز نباشد. - برخي از مجسمه ها خيلي خوب ساخته و پرداخته شده بود. ولي باز هم از نظر من از نظر نحوه ساخت به مجسمه هاي حمام كرمان نمي رسيدند. سي دي اين موزه نيز در همان جا به قيمت دو هزار تومان عرضه مي شد. و با اين وجود ديگر نيازي به تصوير برداري نبود.

     روز آخر در شيراز كيف مداركم را در خيابان در ايستگاه اتوبوس جا گذاشتم و در خروجي شيراز متوجه شدم كه كيفم نيست. برگشتيم و كيف را كه يك نفر پيدا كرده بود و به مغازه داري در همان حدود سپرده بود گرفتيم. كه اين هم خاطره خوشي از شيراز و مردم با صفاي آن براي ما بود.

     راستي از فالوده شيراز هم بگويم كه همه جا فالوده را با نام شيراز مي شناسند. اما فالوده هاي جالبي نداشت. فالوده هاي مشهد واقعاً خوشمزه تر از شيراز است.    

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم اردیبهشت 1386ساعت 7:6  توسط محمد احمدی  | 

     نزديك غروب روز يكشنبه ۲۷ اسفند به شهر سعدي و حافظ رسيديم. شوق ديدار اين شهر زيبا در وجود همگي ما غوغا مي كرد. در مدخل ورودي شهر چادر راهنماي مسافرين هلال احمر برپا بود و براي اولين و آخرين بار در طول سفرمان به ما نقشه شهر را نيز اهدا كرد. - در شهرهاي ديگر نقشه يا به دست آنها نرسيده بود و يا تمام شده بود. - به سراغ خانه معلم رفتيم. اتاق سه تخته هر شب ۱۵ هزار تومان و هر نفر اضافي در همان اتاق ۱۵۰۰ تومان و يك سويت آپارتمان چهار خوابه هم پيشنهاد كردند. هر شب ۵۰ هزار تومان و البته مشكل اصلي دو چيز بود. يكي اينكه فقط براي دو شب حق اقامت داده مي شد و اين مدت به هيچ عنوان تمديد نمي شد. و ديگر اينكه حق سرو غذا در اتاقها وجود نداشت. و براي ما مشكل اول مهمتر بود. چون مي خواستيم به خوبي شيراز را ببينيم. و مشخص نبود كه چند روز در شهر خواهيم بود. به اجبار از خير خانه معلم گذشتيم. و به ستاد اسكان ناحيه ۲ رفتيم و به مدرسه نمونه توحيد در بلوار شاهد واقع در بلوار چمران معرفي شديم. سه شب ۱۰۵۰۰ تومان و با امكان تمديد. 

     مسير سر راست و خوب بود. فقط در راهنماي آدرسي كه يكي از كاركنان ستاد به ما داد. سمت چپ و راست بلوار شاهد اشتباه شده بود. كه به خاطر همين اشتباه كمي سرگردان شديم.

     ساختمان مدرسه نمونه توحيد تازه ساز و خوب و برخورد سرايدار محترم مدرسه نيز بسيار عالي بود. ولي شب اول از سرما تقريباً خوابمان نبرد. چون بخاري كلاس را همزمان به ورود ما روشن كردند. و تا اتاق هوا بگيرد و گرم شود. يك روز طول كشيد.

     قبل از اينكه از شهر شيراز در پست بعدي بنويسم. از مدرسه نمونه بنويسم و اينكه در كلاس پيش دانشگاهي تجربي در طبقه اول كه ما اقامت داشتيم. نوشته هايي را روي ديوار ديدم. كه متوجه شدم گويا مدارس نمونه و عادي از اين نظر تفاوتي با هم ندارند. قبلاً تصور مي كردم كه سطح فكر دانش آموزان نمونه بايد كمي بيشتر از دانش آموزان عادي باشد. به فكر افتادم كه از سال آينده قبل از تعطيلات عيد و تابستان مدرسه خودمان را سركشي كنم و اوضاع را از اين نظر بيشتر و بهتر بررسي كنم. من كه جلوي خانواده به روي خودم نياوردم كه مطالب روي ديوار را ديده ام. ولي گويا آنها ديدند. و ... اصلاً جالب نبود.   

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم اردیبهشت 1386ساعت 7:49  توسط محمد احمدی  | 

 

     ساعت 7 صبح روز يكشنبه ۲۷/۱۲/۸۵ از يزد به عزم شيراز بيرون آمديم. و چون مي خواستيم قبل از رسيدن به شيراز از آثار باستاني تخت جمشيد و پاسارگاد ديدن كنيم. تقريباً راه را بدون توقف طي كرديم. و متأسفانه به علت عجله و عدم دقت با وجود گذشتن از شهر ابركوه از سرو معروف و قديمي آن ديدن نكرديم. راه يزد به شيراز اسفالت خوبي ندارد. و تابلوهاي راهنما هم در استان يزد كم است و مسافرين را سر در گم مي كند. 

     نزديك شيراز اول پاسارگاد – مقبره كورش كبير – واقع شده است و بعد نقش رستم و نقش رجب و در آخر هم تخت جمشيد يا مجموعه كاخهاي عظيم دوره هخامنشيان كه عظمت آن به حق چشم بينندگان را خيره مي كند. امكانات رفاهي در نظر گرفته شده براي بازديد كنندگان فقط در تخت جمشيد مناسب است. و در پاسارگاد و ... با وجود بهايي كه براي بازديد گرفته مي شود. امكانات رفاهي چنداني ايجاد نشده است. همچنين بر مراكز فروش نيز نظارتي نيست و صنايع دستي با قيمتي حداقل دو برابر شيراز در اين مراكز فروخته مي شود.

     اما از اينها گذشته بازديد از اين مراكز تاريخي از سويي موجب ايجاد غرور ملي و تاريخي هر ايراني مي شود. و از سوي ديگر ميراث بزرگ تاريخ بشريت را به هر انساني عرضه مي كند. شيوه معماري اين بنا را بايد در كتابهاي مربوط مطالعه كرد. ولي بسيار خوب است كه در محل هر يك از اين آثار تاريخي؛ اطلاعاتي را به طور مشروح در اختيار بازديد كنندگان قرار دهند. حال يا به صورت بروشورهايي كه به افراد علاقمند فروخته شود و يا در تابلوي اعلانات براي مطالعه همگان. به عنوان مثال براي بسياري از بازديد كنندگان نحوه ساخت اين بناها روشن نبود. نحوه سوار شدن قسمتهاي مختلف ستونها بر روي هم و نيز نحوه تراشيده شدن دقيق قطعه هاي مختلف اين ستونها به نحوي كه كمترين اختلافي با هم نداشتند.

     چند تصوير از اين قسمت راه را هم ببينيد. راستي بعضي از اين تصاوير كار سعيده خانم؛ از وبلاگ تجربه هاي عكاسي است. 

 

           

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم فروردین 1386ساعت 19:19  توسط محمد احمدی  | 

     از ساعت ۱۸ روز جمعه ۲۵ اسفند تا ساعت ۷ صبح روز يكشنبه ۲۷ اسفند در شهر يزد ميهمان برادر عزيزم بوديم. البته ايشان چند ماهي است كه به طور موقت از تهران به يزد  رفته و در اين شهر زيبا ساكن شده اند.

     قبلاً نيز به در تعطيلات عيد فطر به يزد رفته بودم و يادداشتهاي مربوط به آْن را در همين وبلاگ با عنوان مقايسه مشهد و يزد نوشته ام. 

     دفعه قبل از آثار تاريخي داخل شهر و از جمله آتشكده و باغ دولت آباد بازديد كرده بوديم. اما گويا باغ دولت آباد دو ورودي دارد. و ما از قبلاً از ورودي اصلي وارد نشده بوديم. اين بار ورودي اصلي را كه از كوچه اي نسبتاً كوچك است با زحمت پيدا كرديم. عمارت دولت آباد بسيار زيباست و البته چنين عمارات حاكم نشيني در شهرهاي ديگر هم با همين سبك معماري وجود دارد. ولي به هر حال هر جا لطف خود را دارد.

     مردم شهر يزد با صفا صميمي هستند. و لهجه زيبايي دارند. كه البته بعضي وقتها - مخصوصاً وقتي كه تند صحبت مي كنند. - براي غير يزديها مطالبشان مفهوم نيست.

     در شهر يزد برف پاك كن - فكر مي كنم كه در يزد به آن پارو مي گويند. - ماشين را كه در بارندگي هاي كاشمر تا طبس خراب شده تعويض كردم. و ماشين را كه به شدت كثيف شده بود براي شستشو به كارواش - فارسي اش؟ - بردم. انصاف سيمكشي كه برف پاك كن را عوض كرد خيلي خوب بود. و در عوض كارواش براي شستن هر قسمت ۲ هزار تومان گرفت. در حالي كه قيمت شستشوي هر قسمت ماشين در مشهد در جاهاي مختلف بين هزار تا هزار و پانصد تومان است. و شايد هم در ايام نزديك به نوروز كه سرشان شلوغ شده بود قيمت را بالا برده بودند.

تصويري از باغ دولت آباد در شهر يزد:

         

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم فروردین 1386ساعت 13:34  توسط محمد احمدی  | 

      از طبس تا يزد حدود 360 كيلومتر است و در بين راه شهر يا آبادي مهمي وجود ندارد. فقط محل سقوط هواپيماهاي متجاوز امريكايي در كنار جاده قرار دارد. كه در نزديكي آن مسجدي به نام مسجد شكر ساخته شده است. و تابلويي كه توضيحاتي در مورد اين حمله مي دهد. ولي چه خوب بود كه از بقاياي آن هواپيماها چيزي براي بازديد مي گذاشتند.

    راه طبس تا يزد دو طرفه ولي در اكثر اوقات خلوت است. كيفيت راه هم خوب و در بعضي قسمتها عالي است. ولي روي هم رفته راه براي راننده خسته كننده است. و سرعتهاي بالا در اين جاده كه به علت خلوتي راه و تلاش براي زود رسيدن به مقصد است. ممكن است گاهي موجب بروز تصادف بشود. بالاخره حدود ساعت ۶ به يزد رسيديم. چادر راهنمايي مسافرين از طرف هلال احمر در ابتداي ورودي شهر برپا شده بود. ولي نقشه شهر را نداشتند. و گفتند كه هنوز نرسيده است. اما با محبت تمام ما را براي پيدا كردن آدرسمان راهنمايي كردند.

 

     بين طبس و يزد. روستايي به نام رباط پشت بادام است. پشت پمپ بنزين. رباط پشت بادام كه كاروانسرايي بسيار زيباست. قرار گرفته است. كه گويا توجهي به آن نمي شود. به  طوري كه  قسمتهايي از آن تخريب شده است. تصاوير زير مربوط به اين رباط است.

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم فروردین 1386ساعت 13:15  توسط محمد احمدی  | 

     صبح روز جمعه ۲۵ اسفند از كاشمر به طرف طبس حركت كرديم. راه خلوت بود. اما در برخي از نقاط بسيار خراب. به خصوص از ده محمد تا طبس. گويا براي صرفه جويي در اين راه پل نزده اند. و به جاي آن در هر جا كه پل لازم بود. جاده را در سطح رود ساخته اند. و به همين دليل هر از چندي خودرو داخل يكي از اين فرو رفتگيها پايين و بالا مي شد. و تعداد اين فرورفتگيها كم هم نبود. و البته تابلوي راهنما هم گذاشته بودند. ولي چه فايده كه تا ماشين دور مي گرفت. ناچار به كاهش سرعت مي شديم. و يك نكته جالب ديگر اينكه در اين جاده تعداد زيادي تابلوي خطر مرگ بود. و هر جا قرار بود به پيچ نزديك شويم. تابلو هشدار مي داد كه خطر مرگ نزديك است. و جالب اينكه بعضي از اين پيچها اصلاً انحناي زيادي نداشتند. و گويا اين تابلوها اضافه آمده بوده و مجبور شده بودند. آنها را در  آنجا نصب كنند. و تابلوي خطر برخورد با شتر هم زياد بود. ولي ما شتري نديدم. حالا يا فصلش نبود. و يا تعداد شترها كم شده است.

     ظهر جمعه طبس بوديم و نهار را در پارك معروف شهر خورديم. و دنبال پليكانهاي مشهور طبس گشتيم كه نبودند. براي زيارت هم مي خواستيم برويم كه محل زيارتگاه را براي ورود رئيس جمهور بسته بودند. و بايد پياده مي رفتيم كه وقت نداشتيم. و به طرف يزد رفتيم.

اين هم دو تصوير زيبا از بوستان شهر طبس: 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم فروردین 1386ساعت 13:0  توسط محمد احمدی  | 

     خروج ما از مشهد به قصد دارالعباد يزد؛ عصر روز پنجشنبه ۲۴ اسفند بود.

     راه خروج از مشهد به طرف بسياري از شهرها از جمله نيشابور و تربت حيدريه و جام و ... بالاخره راه رفتن مردم مشهد در آخرين پنجشنبه سال ۸۵ به بهشت رضا از جاده معروف به سنتو كه در حقيقت راه كمربندي مشهد است. مي گذرد. كه به همت مسؤولين عزيز شهرداري مشهد؛ درست در چنين روز شلوغ و پر رفت و آمدي كار ترميم آسفالت آن انجام مي شد. و به همين دليل ترافيك سنگيني ايجاد شده بود. خودروها نيز به ناچار از راه شهرك سيدي و پارك جنگلي طرق استفاده مي كردند. كه كشش اين ترافيك سنگين را نداشت. محشري برپا شده بود. فكر مي كنم كه حدود يك ساعت و نيم طول كشيد كه با درايت! مسؤولين شهري مشهد توانستيم از شهر خارج شويم.

     شب در كاشمر بوديم. اول قصد داشتيم در زائرسراي نزديك سيد مرتضي استراحت كنيم كه زيارت و سياحتي نيز كرده باشيم. اما مسؤول زائر سرا نبود. و پس از كلي معطلي و گشتن؛ ايشان را در زيارتگاه پيدا كرديم. و البته فرمودند كه زائرسرا وسايل گرم كننده ندارد. و در آن هواي سرد اقامت در آنجا مشكل بود. - آيا اين همه خرج ايجاد ساختمان زائرسرا كردن و بي استفاده ماندن آن در روزهاي سرد سال نشان از بي برنامگي و بي سليقگي نيست؟  ياد خانه معلم درود نيشابور به خير كه آنجا هم در تابستان وسايل خنك كننده نداشت! - ناچار با آدرسي كه دادند به خانه معلم رفتيم. و شب را اقامت كرديم. امكانات خانه معلم بسيار خوب و هزينه آن هم پايين بود. - اتاق ۶ تخته با امكاناتي از جمله: تلويزيون و يخچال و ... و بسيار تميز و مرتب.  ۹ هزار تومان - اين از شب اول سفر. و فردا صبح به طرف طبس حركت كرديم.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم فروردین 1386ساعت 11:32  توسط محمد احمدی  | 

     تعطيلات نوروز امسال فرصتي بود. براي بازديدي از برخي از شهرهاي زيباي كشور. از جمله: يزد‌‌ - شيراز و اصفهان. هر كدام از اين شهرها ويژگي هاي مثبت و منفي زيادي داشتند. سعي مي كنم كه در چند پست آنچه را كه از اين شهرها و راههاي بين آن به نظرم رسيده است. بيان كنم.

     به عنوان اولين مطلب بايد از راههاي بين شهري بنويسم كه در قسمتهايي از كشور بسيار عالي هستند. از جمله راههاي تهران - مشهد و شيراز - تهران كه يك طرفه و خوب هستند. و راه يزد به شيراز كه از ابركوه مي گذرد و اصلاً جالب نيست. و يا از تابلوهاي راهنما كه در برخي از جاده ها عالي و در بساري از راهها ناكافي هستند و باز هم از اين نظر استان يزد سرآمد است. و در برخي از شهرهاي آن اگر از رهگذران سؤال نكنيد. نمي توانيد راه خود را به راحتي بيابيد. 

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم فروردین 1386ساعت 23:52  توسط محمد احمدی  |