در یکی از مطالب قبلی از واکنش مسؤولین مدارس در برابر تخلفات دانش آموزان نوشته بودم و اینکه مراحل ۶ گانه در برخورد با تخلفات دانش آموزان در برخی از موارد کافی نیست و باید فکر دیگری کرد. عزیزی نظر داده بود که:
سلام معلم عزیز من مرتضی هستم. این مطالبی که شما فرمودید شاید در مدارس مشهد باشد و اجرا شود. ولی در تهران که پایتخت ایران چنین که شما فرمودید نیست. این 6 مورد در هیج جای این شهر وجود ندارد و مدیر و معاون در برابر تخلفات با دانش آموزان کتک کاری می کنند و در سال های اول راهنمایی تا سوم متوسطه همین روش است ولی با معاون هایی که چنین کاری می کنند چه باید کرد؟ آیا مانند من باید درگیر شد و کتک کاری راه انداخت؟ (البته این را گفته باشم که نباید شخصیت کسی را خرد کرد.) یا حرفی به زبان نیاوریم و ساکت بمانیم؟ بنده تمایل دارم نظر خودتان را بی طرفانه بیان کنید.
در پاسخ به این برادر عزیز باید بگویم: شکی نیست که برخی از همکاران ما بدون دقت کافی از ابزار خشونت استفاده می کنند. همکاری که بدون بررسی و اثبات گناه و جرم دانش آموزی اقدام به تنبیه وی می کند. و یا به صرف اثبات اشتباه دانش آموز، تنبیه بدنی را اولین - و حتی گاهی موارد تنها - راه حل مشکل می داند. مشخص است که راه را به خطا می رود و سر از ترکستان در می آورد. اما بنده مواردی را در نظر داشتم که هم تقصیر دانش آموز اثبات شده و هم جرم وی از دیدگاه قانون موجود در جامعه درخور مجازات دیده شده است. به عنوان مثال با دانش آموزی که به دانش آموز دیگر صدمه بدنی فاحش وارد کرده، به نحوی که دانش آموز مصدوم با مراجعه به مراجع قانونی گاه ماهها طول درمان گرفته است. چه باید کرد؟ اگر برخورد جدی با دانش آموز خاطی صورت نگیرد. آیا بیم تکرار این مشکل از سوی وی و یا دیگر دانش آموزان نمی رود؟ و در این صورت مقصر اصلی در تکرار این وقایع کیست؟ و مسؤولین مدارس در این مواقع چه باید بکنند؟ و از سوی دیگر بررسی کارکرد مدارس در چند دهه اخیر نشان می دهد که مدارس روز به روز در جنبه های آموزشی و پرورشی ناکارآمدتر می شوند. در اینگونه موارد از نظر علمی به موارد اختلاف دو روش پرداخته می شود. و یکی از این موارد اختلاف نحوه برخورد معلمین و مسؤولین مدارس در چند دهه قبل با وضعیت کنونی است. قبلاً معلمین دانش آموزان را در مواردی تنبیه می کردند و البته گاهی هم به ناحق و نادرست. اما مشخص بود که دلسوزی نسبت به دانش آموز در گذشته وجود داشت و اکنون اینگونه نیست. قبلاً معلم در صورتی که در خیابان هم خطایی از دانش آموز خودش می دید. با احساس مسؤولیت با وی برخورد می کرد. اما امروز معلم ما با علم به اینکه در صورت کوچکترین برخوردی با دانش آموز باید پاسخگوی وی و والدین وی و مسؤولین مدارس و ادارات باشد. دیگر کاسه داغتر از آش نمی شود. و با خونسردی از کنار مشکلات دانش آموزان می گذرد. و نتیجه این شده است. که دانش آموز پنجاه سال قبل با مدرک پایان دوره ابتدایی سوادی بسیار بیشتر از دیپلم های فعلی دارد. البته این تنها علت نیست. اما به نظر من یکی از علل اصلی بروز این مشکلات است.
نظام آموزشی به تبعیت از نظامهای آموزشی غرب، تنبیه بدنی را ممنوع کرد. اما جایگزینی متناسب با وضعیت فرهنگی ما ارائه نداد.
باز هم می پرسم که چه باید کرد؟