از وقتی که یادم می آید. ماکیاول را به عنوان نماد حیله گری در عالم سیاست و کسی که اخلاق را برای فرمانروایان امری غیر لازم می دانسته به ما معرفی می کرده اند. اما با نظری به کتاب " شهریار " چهره دیگری از ماکیاول به نظر می آید. به قسمتی از کتاب شهریار توجه کنید:
" ... و اما در باب رعایا، آنگاه که از بیرون کشور هیچ جای نگرانی نباشد، می باید نگران ایشان بود که توطئه نکنند. و از این نیز می توان در امان ماند اگر که شهریار در چشم مردم خوار و نفرت انگیز نشده باشد و مردم را از خویش خرسند داشته باشد. همانا پرهیز از خوار و نفرت انگیز شدن در چشم مردم، چنانکه به شرح بازگفتم، نکته ای است بس سترگ و یکی از کارآمدترین اسبابها در دست شهریار به ضد توطئه گران، زیرا توطئه گر همیشه در این گمان است که با کشتن شهریار مردم را خرسند خواهد کرد، و اگر بداند که با این کار خشم مردم را به جوش خواهد آورد، دلِ آن را نخواهد داشت که دست به چنین کاری زند، زیرا راهِ توطئه گری راهی ست پر از دشواری ها و، چنانکه تجربه نشان داده است، توطئه همیشه بسیار بوده اما کمتر به سرانجام رسیده است. توطئه گر هرگز به تنهایی کاری از پیش نتواند برد و وی را به یارانی نیاز است که جز از میانِ آنان که ناخرسند می نمایند نتوان برگزید. ...
پس، تا زمانی که مردم در حق شهریار نیک اندیش اند، نمی باید از توطئه ها غمی به دل راه داد، اما آن گاه که مردم دشمن وی باشند و از او بیزار، می باید از هر چیز و هر کس بهراسد. دولت های بسامان و شهریاران خردمند همواره سخت در اندیشه ی آن بوده اند که والاتباران را از خویش نرنجانند و مردم را خرسند و آسوده دارند، زیرا که این یکی از سترگترین کارهایی است که بر شهریار است.
کتاب شهریار از نیکولو ماکیاوللی ترجمه داریوش آشوری ، ص 116 تا 118