تبليغاتX
یادداشت های یک معلم - ورود به شيراز

     نزديك غروب روز يكشنبه ۲۷ اسفند به شهر سعدي و حافظ رسيديم. شوق ديدار اين شهر زيبا در وجود همگي ما غوغا مي كرد. در مدخل ورودي شهر چادر راهنماي مسافرين هلال احمر برپا بود و براي اولين و آخرين بار در طول سفرمان به ما نقشه شهر را نيز اهدا كرد. - در شهرهاي ديگر نقشه يا به دست آنها نرسيده بود و يا تمام شده بود. - به سراغ خانه معلم رفتيم. اتاق سه تخته هر شب ۱۵ هزار تومان و هر نفر اضافي در همان اتاق ۱۵۰۰ تومان و يك سويت آپارتمان چهار خوابه هم پيشنهاد كردند. هر شب ۵۰ هزار تومان و البته مشكل اصلي دو چيز بود. يكي اينكه فقط براي دو شب حق اقامت داده مي شد و اين مدت به هيچ عنوان تمديد نمي شد. و ديگر اينكه حق سرو غذا در اتاقها وجود نداشت. و براي ما مشكل اول مهمتر بود. چون مي خواستيم به خوبي شيراز را ببينيم. و مشخص نبود كه چند روز در شهر خواهيم بود. به اجبار از خير خانه معلم گذشتيم. و به ستاد اسكان ناحيه ۲ رفتيم و به مدرسه نمونه توحيد در بلوار شاهد واقع در بلوار چمران معرفي شديم. سه شب ۱۰۵۰۰ تومان و با امكان تمديد. 

     مسير سر راست و خوب بود. فقط در راهنماي آدرسي كه يكي از كاركنان ستاد به ما داد. سمت چپ و راست بلوار شاهد اشتباه شده بود. كه به خاطر همين اشتباه كمي سرگردان شديم.

     ساختمان مدرسه نمونه توحيد تازه ساز و خوب و برخورد سرايدار محترم مدرسه نيز بسيار عالي بود. ولي شب اول از سرما تقريباً خوابمان نبرد. چون بخاري كلاس را همزمان به ورود ما روشن كردند. و تا اتاق هوا بگيرد و گرم شود. يك روز طول كشيد.

     قبل از اينكه از شهر شيراز در پست بعدي بنويسم. از مدرسه نمونه بنويسم و اينكه در كلاس پيش دانشگاهي تجربي در طبقه اول كه ما اقامت داشتيم. نوشته هايي را روي ديوار ديدم. كه متوجه شدم گويا مدارس نمونه و عادي از اين نظر تفاوتي با هم ندارند. قبلاً تصور مي كردم كه سطح فكر دانش آموزان نمونه بايد كمي بيشتر از دانش آموزان عادي باشد. به فكر افتادم كه از سال آينده قبل از تعطيلات عيد و تابستان مدرسه خودمان را سركشي كنم و اوضاع را از اين نظر بيشتر و بهتر بررسي كنم. من كه جلوي خانواده به روي خودم نياوردم كه مطالب روي ديوار را ديده ام. ولي گويا آنها ديدند. و ... اصلاً جالب نبود.   

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم اردیبهشت 1386ساعت 7:49  توسط محمد احمدی  |