وقتي در خيابان رانندگي مي كنيد و مي بينيد كه:
- بيشتر همشهريان موتور سوار مقررات راهنمايي و رانندگي را براي ديگران مي دانند و نه خودشان.
- قسمت راست گرد تقاطع از سوي رانندگاني كه خود را زرنگتر از ديگران مي دانند. اشغال شده است.
- عابرين پياده بي توجه از هر قسمت خيابان كه هوس مي كنند. وارد خيابان مي شوند.
- برخي از رانندگان با ورود به تقاطع در هنگام چراغ زرد و با علم به اينكه امكان عبور ندارند. راه را مسدود مي كنند.
- استفاده از خط سبقت از سوي برخي رانندگان با سرعت پايين و ايجاد مشكل عبور براي ديگران.
- عدم استفاده از چراغ راهنما در گردشها.
- استفاده از نور بالا در شهر و خيابان هايي كه رانندگي در آن حتي نياز به نور پايين نيز ندارد.
وقتي براي استفاده از هواي پاك به بوستانها مي رويد و مي بينيد كه:
- عده اي با قليان و سيگار جان خود را كه هيچ. هواي پاك طبيعت را آلوده مي كنند.
- شهرونداني كه براي خوردن حاضرند هر بار سنگيني را با خود حمل كنند. اما ضايعات و زباله ها را همان جا رها مي كنند.
- در فضاهاي عمومي ادب و تربيت را رعايت نكرده و با نوع سخن گفتن خود موجب آزار ديگران مي شوند.
- نگهبانان فضاي سبز بوستانها را ملك شخصي خود دانسته و با برخورد بد با شهروندان مشكل آفريني مي كنند.
- و ...
از خود سؤال مي كنيم كه تا كي بايد در انتظار رفتاري انساني از سوي شهروندانمان باشيم؟