وقتي در نشريات مي خوانم كه اهالي فلان روستاي بزرگ با امضاي درخواستهاي متعدد خواهان تبديل به شهر و ايجاد شهرداري در روستايشان هستند. به واقع دلم براي سادگي شان مي سوزد.
نمي دانم كه در ميان نهادها و مؤسسات تمدني جديد در ايران؛ اداره اي توان رقابت با فساد و ناكارآمدي شهرداري را دارد يا نه؟ حداقل در شهر ما مشهد با وجود تمام تلاشي كه كاركنان ادارات مختلف در ناراضي تراشي و ايجاد مشكل براي مردم و ارباب؟! رجوع مي كنند. باز هم تصور نمي كنم كه اداره اي قادر به رقابت با شهرداري در اين خصوص باشد.
ان شاء ا... سر و كار هيچ بنده خدايي به كاركنان محترم! اين اداره نيفتد. من كه چند ماه است با اين اداره سر و كار دارم. و تا اينجا هيچ سنگي نمانده كه توان انداختنش بر سر راه كار مرا داشته باشند و آن را نينداخته باشند. حتي اگر اين مانع تراشي به اندازه نيم ساعت تلف كردن وقت طرف باشد. باز هم اين را غنيمتي مي دانند و دريغ ندارند كه تا همين حد هم به وظيفه!! خود عمل كنند.
اما جالبترين و در عين حال مضحك ترين مانع تراشي حضرات اين است كه از بنده خواسته اند كه از همسايه ام كه گويا ساختمان منزل ما چند سانتي متري از منزل آنها جلوتر است - كه البته اينطور نيست - رضايت بگيرم. كه ساختمان بنده مانعي براي ساختمان ايشان نيست. و جالب اينكه همسايه بنده كه منزلش را بدون مراجعه به شهرداري و به طور خلاف ساخته؛ جرأت مراجعه به شهرداري و اعلام رضايت را ندارد. و من هم كه تا به حال چندين ميليون تومان بابت پروانه ساختمان و خلاف و ... به اين اداره محترم پرداخت كرده ام. حالا بايد به دنبال كسي بدوم و از ايشان رضايت بخواهم كه اصلاً بدون پروانه و لاجرم بدون پرداخت هيچ مبلغي به شهرداري ساختمانش را ساخته است.
راستش را بخواهيد. از خجالت در و همسايه كه مي بينند كسي كه قانوني اقدام به ساخت و ساز كرده؛ به دنبال كسي كه غير قانوني منزلش را ساخته؛ مي رود و از او رضايت مي خواهد. نمي توانم از منزل خارج شوم.
از ما شهرنشينان!! كه گذشته است. از روستاييان عزيز تمنا مي كنم كه از شهرداري و خيري كه ندارد. بگذرند. و در نهايت زباله هايشان را با كمك و ياري هم دفع كنند. و بدانند كه بعد از تأسيس شهرداري در شهرشان حتماً از طلا گشتن پشيمان شده و درخواست تبديل دوباره به مس را خواهند كرد.